قیصر امین پور

قیصر امین پور

خبر خوان اتوماتیک

تمامی مطالب این سایت به صورت خودکار از دیگر سایت های قانونی و رسمی ایران جمع آموری می‌گردد.
مرامنامه


پاسخ به شبهه – آیا اینکه در سوره‌ی الرعد آیه‌ی ۴۱ گفته شده: «پیوسته از اطراف زمین می‌کاهیم» اعجاز علمی قران محسوب می‌شود؟ (برق / تبریز) – بحثی پیرامون اعجاز علمی قرآن کریم.

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و قیصر امین پور (ایکس – شبهه): اخیراً دوباره جوّی تحت عنوان “اعجاز علمی قرآن کریم” با اشاره به چند آیه در مورد زمین و آسمان، به راه افتاده و اذهان برخی (به ویژه جوانان) را به خود متوجه نموده است و البته بیشتر به انحراف آشکار و پنهان می‌کشاند ! وقتی به دنبال یک آیه برای اثبات اعجاز علمی قرآن مجید می‌گردند، یعنی اولاً معجزه بودن سایر آیات را تکذیب می‌کنند و ثانیاً القا می‌کنند که علم، فقط علوم طبیعی می‌باشد! و حال که تمام قرآن مجید، اعجاز علمی می‌باشد.

“علم” چیست و “اعجاز علمی” کدام است؟

خلقت – هر چه در این عالم هست، ظهور و تجلی علم، حکمت، قدرت و مشیّت الهی است و همه اعجاز است، چرا که بشر با تمام پیشرفت علمی، حتی بهره‌مندی از  تمامی دانشمندان جهان در علوم گوناگون و به کارگیری تمامی ابزار (صنعت = تکنولوژی) موجود، نه تنها نمی‌تواند حتی یک مگس خلق کند، بلکه اگر آن مگس، با لحظه‌ای مکث که روی پوست یا مواد خوراکی ما دارد، چیزی برباید، کسی نمی‌تواند آن را باز پس گیرد:

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لَا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ» (الحج، ۷۳)

ترجمه: اى مردم مثلى زده شد پس بدان گوش فرا دهيد: كسانى را كه جز خدا مى‏خوانيد هرگز [حتى] مگسى نمى‌‏آفرينند هر چند براى [آفريدن] آن اجتماع كنند؛ و اگر آن مگس چيزى از آنان بربايد نمى‌توانند آن را بازپس گيرند، طالب و مطلوب هر دو ناتوانند.

قرآن مجید – قرآن کریم نیز چون خلقت خدا، تجلی علم او بر بندگانش، در قالب کلام می‌باشد، چنان که امام صادق علیه السلام فرمودند: « لَقَدْ تَجَلَّى اللَّهُ لِخَلْقِهِ فِی كَلَامِهِ وَ لَكِنَّهُمْ لَا یُبْصِرُونَ – خدای متعال در کلام خویش بر آفریدگان خود تجلی کرده است، ولی آنان نمی‌بینند / عوالی اللآلی، ج ۴، ص ۱۱۶».

●- بنابراین، هر چه خداوند سبحان خلق نموده، عین معجزه است و هر چه فرموده نیز عین معجزه است، چرا که معجزه یعنی کاری که دیگران از انجام آن عاجز باشند. پس نه کسی می‌تواند خلق نماید، و نه کسی چنین علمی دارد که کتابی چون قرآن کریم بیاورید، که کتاب خدا، همان شرح خلقت – تشریح مبدأ و مقصد خلقت – و نقشه‌ی راه برای آدمی و برنامه‌ی او برای رشد، کمال و رسیدن، و مطابق نظام حاکم بر خلقت است.

●- نه علم منحصر به عالَم ماده و مادیات است و نه معجزه‌ی علمی، مبتنی بر خبر دادن، قبل از کشف علمی توسط انسان می‌باشد.

بشر، علم را خلق نمی‌کند، بلکه کشف می‌کند؛ یعنی “علم”، چه در کتاب خلقت و به قلم صُنع الهی نوشته شده باشد و چه در کتاب قرآن کریم، به قلم وحی و کلام الهی تألیف شده باشد، برای بشر قابل کشف است، و چون از سویی هیچ کدام [خلق و وحی]، کار خودش نیست، پس هر دو معجزه هستند.

●- از جمله معجزات علمی:

چه کسی گفته که سخن گفتن از احوال زمین و آسمان، پیش از آن که بشر با کشف علمی به صحت آن برسد، معجزه است، اما سخن گفتن از “انسان” و احوال او، معجزه نیست؟! در حالی که اوج کشف و شناخت علمی بشر از خودش، به آنجا رسیده که بگوید: «انسان، موجود ناشناخته»!

آیا سخن از زمین شناسی، جانور شناسی، گیاه‌شناسی و فضاشناسی، معجزه‌ی علمی است، اما سخن از “انسان‌شناسی” معجزه علمی نیست؟!

آیا اگر در کلام وحی و پیش از رشد علوم تجربی و کشف علمی بشر، بفرماید: «پیوسته از اطراف زمین می‌کاهیم»، معجزه‌ی علمی است، اما اگر بفرماید: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ – [كه] براستى انسان را در نيكوترين قوام‌ها (اندازه‌ها) آفريديم / التین، ۴» معجزه نیست؟! و حال آن که بشر چه دوران اولیه و چه اکنون که در علوم تا حدودی پیشرفت کرده است، می‌تواند ببیند که حتی به لحاظ مادی، چه نیکو آفریده شده است! چه رسد به خلقت غیر مادی او و عظمت روحش، یا عقل، فکر، شعور، اختیار، اراده، عشق، نفرت، امید و ترسش!

مخاطب قرآن کریم، “انسان” است، موضوع قرآن کریم “انسان” است، و آن چه از مبدأ و مقصد [توحید و معاد] فرموده نیز برای انسان است، چنان که اشاره به عظمت خلقت مادی و پیچیدگی‌هایش نیز به عنوان “آیه” [نشانه‌هایی برای شناخت و هدایت]، طرح شده است.

بنابراین، وقتی می‌فرماید: «هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ – اوست آن که آسمان و زمین را خلق کرده است / الحدید، ۴» معجزه است، چرا که بشر نمی‌داند و نمی‌تواند با علوم تجربی کشف کند که “خالق” کیست؟ و علم به خالق و صانع، به مراتب برتر از علم به اشیا (مخلوق و مصنوع) می‌باشد، و خداوند علیم، این علم را کلام وحی به او می‌دهد تا نگاهش به عالَم خلقت، حکیمانه باشد و به عنصر شناسی منحصر نگردد.

هم چنین، تعلیم بشر به علوم مربوط به “انسان‌شناسی” نیز معجزه است، آیاتی چون: «إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا – به راستی که انسان، سخت آزمند و بی‌تاب (کم تحمل خلق شده / المعارج، ۱۹» – «إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ – به درستی که انسان دستخوش زیان است / العصر، ۲» – «كَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَيَطْغَى * أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى – حقا كه انسان سركشى مى‌كند * همين كه خود را بى ‌‏نياز می‌بیند (می‌پندارد) / العلق، ۷» – «إِنَّ الْإِنْسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ * وَإِنَّهُ عَلَى ذَلِكَ لَشَهِيدٌ – كه انسان نسبت به پروردگارش سخت ناسپاس است * و او خود بر اين [امر] نيك گواه است / العادیات، ۷ و ۷» و …، همه اعجاز علمی قرآن کریم، در انسان‌شناسی می‌باشد.

هم چنین، توصیف حالات دیگر و متفاوت انسان، نشان دادن راه نجات، تعلیم چه باید کردها و چه نباید کردها و …، همه معجزات علمی قرآن کریم، در انسان‌شناسی می‌باشد: آیاتی چون: «إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيرًا – مگر آن كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده و خدا را بسيار یاد می‌کنند /  الشعراء، ۲۲۷» – «إِلَّا الْمُصَلِّينَ – به غیر از نمازگزاران (آنان که وصل می‌شوند) / المعارج، ۲۲» – و … . آیا معجزه‌ی علمی نیست که خبر و تعلیم می‌دهد:

«قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ» (یونس علیه السلام، ۱۰۸)

ترجمه: بگو اى مردم! حق از جانب پروردگارتان براى شما آمده است، پس هر كه هدايت‏ يابد به سود خويش هدايت مى‏‌يابد و هر كه گمراه گردد به زيان خود گمراه مى‌‏شود و من بر شما نگهبان نيستم.

●- بنابراین، فریبِ شعار دروغِ «علم فقط علوم طبیعی است» را نباید خورد، و برای یافتن معجزات علمی قرآن مجید، نباید فقط به دنبال آیاتی که از طبیعت بگوید، از زمین، آسمان، جوّ، مدار، جاذبه، سیارات، سیاه‌چاله‌ها، ذرات نورانی، ذرات تاریک و … بگوید، جستجو نمود؛ چرا که خداشناسی، معادشناسی، نبوت و ولایت‌شناسی، جامعه‌شناسی، رفتار شناسی، عاقبت (دنیوی و اخروی) شناسی، دوست و دشمن شناسی …، و بالاخره چه باید کرد و چه نباید کردها (قانون = حقوق = فقه = شرع)، همه “علم” است و همه معجزه علمی قرآن کریم؛ چرا که بشر این علوم را ندارد و بدون تعلیم او نیز نمی‌تواند داشته باشد، لذا نمی‌تواند مانند قرآن کریم را بیاورد.

 

مشارکت و هم‌افزایی (سؤال به همراه نشانی لینک پاسخ، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی)

پرسش:

آیا اینکه در سوره‌ی الرعد آیه‌ی ۴۱ گفته شده: «پیوسته از اطراف زمین می‌کاهیم» اعجاز علمی قران محسوب می‌شود؟ – بحثی پیرامون اعجاز قرآن.

پاسخ:

http://www.x-shobhe.com/shobhe/9497.html

 

پیوستن و پیگیری در پیام‌رسان‌ها:

 

 

 

  


دانلود + ادامه مطلب

پاسخ به شبهه – س ۴۳۸

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و قیصر امین پور (ایکس – شبهه): خیر، نه تنها تأیید نمی‌نماییم، بلکه به شدت تکذیب می‌کنیم و آن شخص مخاطب شما، نه تنها “بزرگ” نمی‌باشد، بلکه اگر قصد و عمدی [غرض و مرضی] در قلبش نباشد، حتماً بسیار ناآگاه است.

آیا روایات اهل بیت علیهم السلام را “منسوخ” اعلام می‌دارد؛ به چه سندی؟! مگر آن بزرگواران، علت این ثواب‌ها را قلت جمعیت بیان داشته‌اند که اگر قلت از بین رفت، ثواب نیز از بین برود؟!

اگر می‌گفت: «برخی از روایات را باید به لحاظ سند بررسی نمود»، مقبول‌تر از این بود که مدعی شود، روایات صادق است، اما برای تشویق بوده است! و آنها را مختص به زمان خاص نماید! چرا که در این صورت مدعی شده که چنین ثواب‌های نداشته و یا دست کم اکنون ندارد. اینجا دیگر مسئله زیارت و ثوابش نیست، بلکه نسبت دروغ تبلیغاتی دادن و افترا بستن به اهل عصمتی می‌شود که این روایات را بیان نموده‌اند!

این گفتار مثل آن است که بگویند: ثواب نماز، روزه یا تلاوت قرآن مجید، برای زمانی بوده که مسلمانان کم بودند و اکنون با وجود یک و نیم میلیارد مسلمان، که بیشتر آنها اهل اقامه نماز، روزه و تلاوت قرآن مجید هستند، هزاران نفر حافظ هستند، مسابقات ملی و جهانی و … برگزار می‌کنند، و از رسانه‌ها برای تمام جهان پخش می‌کنند، دیگر این ثواب‌ها را ندارد!

*- حال از کجا فهمید که امروزه آن ثواب‌ها که در روایات بیان شده است، به زیارت سامرا می‌رسد، چون زوار کمی دارد؟! آیا امام معصوم علیه السلام به او خبر داده، یا گمان دارد که خداوند متعال، ثواب را بر اساس شاخص‌ها و ملاک‌‌های او می‌دهد؟! به راستی امروزه که زوار سامرا نیز الحمدلله بسیار زیاد هستند، تکلیف این ثواب‌ها چه می‌شود؟ شاید خواهد گفت: نظرم عوض شد، از این پس به زیارت بقیع می‌رسد! آیا او جای خدا نشسته و ثواب تقسیم می‌کند؟!

*- دقت نماییم که “صواب” یعنی کار درست و خیر که نزد خداوند منّان، پاداش و “ثواب” دارد. و کار خیری که مشمول ثواب الهی گردد نیز به دو عامل بستگی دارد که اولین آن “نیت و خلوص” است و بعدی، “عمل صالح”.

مساجد و حرم‌ها را خالی نگذاشتن، صواب است و ثواب دارد، حضور در جمع و مشارکت در یک اجتماع بزرگ عبادی یا عبادی – سیاسی نیز صواب است و وقتی قربة الی الله انجام گردد، نزد او ثواب دارد. اما بالاترین صواب و بیشترین ثواب، در ولایت‌شناسی، امامت و امام شناسی، محبت به ولیّ الله، مودت اهل بیت علیهم السلام (مودت، ظهور معرفت و محبت در عمل است) و پیروی و تبعیت از امام می‌باشد. چنان که فرمود: ظهور نتیجه‌ی رسالت تمامی انبیا و رسولان که به آن بشارت داده‌اند، در همین مودت اهل بیت علیهم السلام می‌باشد:

«ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَمَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ» (الشوری، ۲۳)

ترجمه: اين همان [پاداشى] است كه خدا بندگان خود را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏‌اند [بدان] مژده داده است؛ بگو به ازاى آن [رسالت] پاداشى از شما خواستار نيستم مگر “مودت” در باره خويشاوندان و هر كس نيكى به جاى آورد [و طاعتى اندوزد] براى او در ثواب آن خواهيم افزود قطعا خدا آمرزنده و قدرشناس است.

 


دانلود + ادامه مطلب

پاسخ به شبهه – نازیسم چیست؟ آیا ترویج آن در ایران قانونی است؟ لطفاً توضیح دهید.

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و قیصر امین پور (ایکس – شبهه): “نازیسم”، قبل از آن که یک اندیشه و یا یک مکتب باشد، یک روش حکومت و کشورداری بوده است؛ لذا قبل از آن که نام یک مکتب “ایسم” بر آن نهاده شود، نام یک حزبی بود که آدولف هیتلر، آن را بنیان گذاشت. منتهی از آنجا که هر روش (متد و مدل) حکومتی، از اسلامی گرفته، تا جمهوری، سلطنتی، یا دیکتاتوری و فاشیستی، حتماً مبتنی بر باورهای نظری (جهان‌بینی) و بالتبع بایدها و نبایدهای متناسب با آن (ایدئولوژی) می‌باشد [چرا که دین و سیاست از هم جدا نیستند]؛ “نازیسم” نیز چون “فاشیسم” که روش حکومتی موسیلینی بود، به عنوان یک مکتب یا “ایسم” نام گرفت.

“نازیسم” در اصل، خلاصه شده‌ی «ناسیونال سوسیالیسم» می‌باشد که به انگلیسی «National Socialism » و به آلمانی «Nationalsozialismus» گفته می‌شود، که به معنای «ملیِ مردمی» می‌باشد. اما چنین نیست که هر مُدل حکومتی «ملی مردمی» را “نازیسم” بخوانند، بلکه “نازیسم” به نام همان هیتلر، حزب نازی، باورها و عملکردها و طرفدارانشان در گذشته و حال اختصاص یافته است.

اندیشه‌ها و روش حکومتی “نازیسم” توسط هیتلر، بسیار شبیه به روش حکومتی فاشیسم توسط موسیلینی در ایتالیا می‌باشد، مضافاً بر این که گفته می‌شود، “نازیسم” بسیار افراطی‌تر بوده است.

“نازیسم”، به رغم آن که مدعی “ناسیونال سوسیالیسم” می‌باشد، بسیار نژادپرست است، صرف نظر آن که ملیت آن نژاد چه باشد، حتی اگر آلمانی باشد.

در باورهای نژاد پرستانه “نازیسم”، نژاد ژرمن [که همان آریایی می‌باشد]، نژاد برتر است؛ نژادهای دیگر همه در طبقات پایین‌تر قرار دارند، و البته “نژاد یهود”، دشمن شمرده می‌شود.

البته آنقدر دروغ‌های تبلیغاتی به حکایت نازیسم اضافه شده که معلوم نیست واقعاً هر چه گفته می‌شود،؛ درست باشد! هنوز معلوم نیست که حکایت هلوکاست، آنگونه که می‌گویند، واقعیت داشته یا خیر؟! چنان که در بسیاری از کشورهای اروپایی، هلوکاست، به زور تحمیل می‌گردد و هر گونه شک، تردید، خدشه و یا بیان شمار کمتر از شش میلیون در کشتار یهودیان و …، به صورت قانونی جرم شمرده شده و مجازات‌های شدیدی دارد! کشتاری که اگر واقعیت داشته باشد نیز توسط آلمانی‌ها انجام شده و غرامتش را باید مسلمانان و مردم فلسطین، غزه، لبنان و منطقه بدهند(؟!)

“هیتلر”، خودش آلمانی نبود، بلکه اتریشی الاصل بود، و گفته می‌شود که تحقیر اتریشی‌ها توسط “اسلاوها” که اغلب یهودی بودند، سبب بغض، کینه و نفرت او از یهودیان گردیده است. و البته اندیشه‌ها و باورهای یهود نسبت به برتری نژاد یهود، عین نازیسم بوده و هست، که همین امر نیز مقابله‌ی این دو گروه را تشدید می‌نمود.

“نازی‌”ها، اگر چه از احزاب راست محسوب می‌شدند، اما در زمره‌ی مخالفان دموکراسی قرار گرفته بودند. البته نه به این معنا که با اصل دموکراسی مخالف باشند، بلکه می‌گفتند: «این شعار دموکراسی، یک دروغ فریبنده برای فریب اذهان عمومی می‌باشد»، و جالب‌تر آن که از مخالفین سرسخت “کمونیسم” و نگران گستره‌ی انقلاب‌های بلشویکی در آلمان و اتریش نیز بودند.

نازیسم تلاش کرد تا ایدئولوژی محافظه کارانه و ملی گرایانه‌ی خود را با یک دکترین اجتماعی رادیکال مطابقت دهد و شخصیت کاریزمای هیتلر، توجه گروه‌های مردمی آلمان و چند کشور دیگر را به خود را جلب نماید؛ با حقوق بشر، نظام‌های سرمایه‌داری و … مخالفت می‌نمود، در عین حال که خود یک نظام سرمایه‌داری نوینی را بر پایه‌ی برتری نژاد ژرمن و نیز برتری مردان نسبت به زنان، و حقوق بیشتر قدرتمندان در حکومت و ثروت، نسبت به ضعفا (توده‌ی مردم) را بنا نهاد.

نکته:

دقت شود که نظام سلطه در عصر حاضر نیز اگر چه به حسب ظاهر بر دمکراسی و حقوق بشر و اینگونه شعارها تأکید دارد، و اگر چه به حسب ظاهر، به شدت با “نازیسم” مخالفت دارد، اما در اصول، مبانی، نگرش‌ها، دکترین‌ها و عملکردها، همان “نازیسم” است که امروزه توسط “صهیونیسم“، بر جهانیان تحمیل می‌گردد.

در نازیسم مدرن، نژاد سفید اروپایی، نژاد برتر هستند و مابقی در طبقات پایین‌تر قرار دارند و نباید از حقوق برابر برخوردار باشند – در میان نژاد سفید اروپایی نیز نژاد “یهود”، برتری دارد و از حقوق کاملاً متفاوتی نسبت به سایر آحاد نژاد سفید اروپایی برخوردار می‌باشد – نازیسم مدرن (صهیونیسم بین الملل)، اسرائیل را مرکز و پایگاه خود، برای سلطه بر جهان اسلام و سپس آسیا قرار داده است – نازیسم مدرن، با همین شعار برتری نژادی، نه تنها حتی در امریکا به قتل عام سرخ‌پوستان، سیاه‌پوستان و … پرداخته، بلکه کشتارهای جمعی و نسل‌کشی در میان سایر ملل را دامن می‌زند و البته ملت مسلمان را دشمن اصلی خود می‌داند و در میان ملل مسلمان نیز «شیعیان و نیز مسلمانان ایرانی اعم از شیعه یا سنی» را بدترین دشمان خود قلمداد می‌نماید، که البته همین‌طور هم هست.

ما هم با صهیونیسم به شدت مخالفیم، و هم با رژیم اشغالگر و بچه‌کَش اسرائیل به شدت دشمنیم، و هم بسیار قدرتمند هستیم.

ترویج نازیسم در ایران؟

ترویج نازیسم، حتی در آلمان که مهد پیدایشش بود نیز جرم است، چه رسد به سایر کشورها! البته “نازیسم” در آلمان طرفدارانی دارد که گروه‌شان به “نئونازیسم” مشهورند؛ یک عده وحشی، چرمی‌پوش، موتور سوار، مسلح به سلاح‌های گرم و سرد (چاقو، پنجه بکس و …)، که هیچ هنر و خاصیتی به جز آتش زدن خانه‌ی مسلمانان ترکیه‌ای و مقیم آلمان، در سالروز تولد هیتلر ندارند!

دستگاه امنیتی و پلیس آلمان نیز ضمن زیر نظر گرفتن هرگونه تحرک جدی و سیاسی تحت عنوان نازیسم و مقابله‌ی شدید با آن و هر تحرکی علیه صهیونیسم، یهود و اسرائیل، در مقابل این جنایت آنها علیه ملسمانان سکوت نموده و هر سال پس از تکرار جنایتی مشابه، اعلامیه‌ می‌دهد که «مسلمانان مقیم، به ویژه ترکیه‌ای‌ها، نگران نباشند، همه چیز تحت کنترل است»!

بله، کاملاً مشهود است که اصل “نئونازیسم” نیز ساخته و پرداخته‌ی صهیونیست‌ها و رژیم حاکم بر آلمان می‌باشد و همه چیز تحت کنترل خودشان می‌باشد. تا به حال دیده نشده که به عنوان طرفداران هیتلر و نئونازیست‌ها، به یک امریکا، انگلیسی، یا یهودی از هر ملیتی، تعرضی کنند.

حال در جمهوری اسلامی ایران، ترویج چه چیزی مجاز باشد؟ نازیسم، نژادپرستی، قتل و جنایت و خشونت، وابستگی به یک جریان و حزب خارجی، و یا ترویج اندیشه‌های منحط و جنایت‌آفرین نازیسم و صهیونیسم، که در واقع دو تیغه یک قیچی هستند؟!

“نازیسم”، یک مکتب نیست که اندیشه‌هایش تبلیغ شود یا نشود و ترویج آن مجاز باشد یا نباشد، بلکه همچون «فراماسون و صهیونیسم»، یک تشکیلات، یک سازمان و یک شبکه‌ی برای استیلای نظام سلطه است، منتهی در مقابل هم بودند و امروزه قدرت معکوس شده و از هیتلر و نازیسم، به «فراماسون و صهیونیسم» رسیده است.

 

مشارکت و هم‌افزایی (سؤال به همراه نشانی لینک پاسخ، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی)

پرسش:

نازیسم چیست؟ آیا ترویج آن در ایران قانونی است؟ لطفاً توضیح دهید.

پاسخ:

http://www.x-shobhe.com/shobhe/9492.html

پیوستن و پیگیری در پیام‌رسان‌ها:

 

 

 

 

  


دانلود + ادامه مطلب

پاسخ به شبهه – آیا هدایت تکوینی و باطنی، مخصوص چهارده معصوم (ع) است، یا کلیه پیامبران از چنین هدایتی برخوردار بوده‌اند؟

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و قیصر امین پور (ایکس – شبهه): هدایت، به هر شکلی که باشد، کار خداوند متعال است. حتی انبیا، رسولان و امامان علیهم السلام نیز بی‌نیاز از هدایت خلق نشده‌اند!

به احتمال قوی، مقصود شما “ولایت تکوینی” می‌باشد. بالاخره “هدایت تکوینی” نیز بالتبع “ولایت تکوینی” صورت می‌پذیرد. و البته لازم است ابتدا به معانی واژه‌ها، به ویژه متناسب با بحث توجه شود:

هدایت:

شاید به هر گونه رهبری، هدایت گفته شود؛ اما در این معنا، مقصود از هدایت، از هر نطقه‌ای به هر نقطه‌ی دیگری نمی‌باشد، بلکه رساندن از هر نقطه‌ای، به مراتب بالاتر وجود می‌باشد، یعنی همان “رشد و تکامل”. پس هم “ولایت” از آن خداوند متعال است و هم “هدایت” کار اوست، چنان که به رسول اعظمش، که اشرف مخلوقات، اسم اعظم و مهظر اتمّ اسمای الهی می‌باشد فرمود:

« إِنَّكَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ » (القصص، ۵۶)

ترجمه: تو نمی‌توانی کسی را که دوست داری هدایت کنی؛ ولی خداوند هر کس را بخواهد هدایت می‌کند؛ و او به هدایت یافتگان آگاه‌تر است!

و البته او به نورش هدایت می‌کند و هستی می‌بخشد.

آدمی، اختیار دارد که خود را در مسیر “هدایت”، یا “ضلالت” قرار دهد. اما پس از این که در مسیر قرار گرفت، هدایت یا ضلالت با خداست «فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ»، و البته تبیین نموده که چه کسانی را هدایت می‌کند و چه کسانی را هدایت نمی‌کند، تا بندگان خود را در جرگه‌ی هدایت شوندگان قرار دهند. لذا رسولان علیهم السلام نیز هدایت کننده نیستند، مگر این که خداوند متعال بخواهد به واسطه آنها، کسی را که هدایت‌پذیر است، هدایت نماید.

ولایت:

اگر چه برای “ولایت”، معانی گوناگونی بیان شده است، اما همه در یک راستا هستند و در اصل به معنای “نزدیک (قرب)، سرپرستی و صاحب اختیاری دوستانه” می‌باشد. چنان که خداوند سبحان، در عین حال که خالق، مالک و ربّ همه چیز هست، در مورد “ولایت”، ضمن آن که تعلیم می‌دهد و متذکر می‌شود که “فقط الله ولیّ شماست”، و البته این ولایت را در رسول و اولی الامرش تسری داده است: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ – ولى شما تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آورده‏‌اند همان كسانى كه نماز برپا مى‌دارند و در حال ركوع زكات مى‏‌دهند / المائدة، ۵۵»، لذا نباید ولایت دیگران را گردن نهید، در عین حال می‌فرماید: او فقط ولیِّ (سرپرست، رهبر و هادی)، مؤمنان می‌باشد، و چون مابقی این ولایت را نمی‌خواهند، به ناچار ولایت طواغیت را گردن می‌نهند:

«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ» (البقره، ۲۵۷)

ترجمه: خداوند سرور كسانى است كه ايمان آورده‏‌اند آنان را از تاريكی‌ها به سوى روشنايى به در مى ‏برد و[لى] كسانى كه كفر ورزيده‏‌اند سرورانشان [همان عصيانگران=] طاغوتند كه آنان را از روشنايى به سوى تاريكی‌ها به در مى‌‏برند آنان اهل آتشند كه خود در آن جاودانند.

این “ولایت” الهی، هم تکوینی است و هم تشریعی. چنان که هم شریعت را برای هدایت و رشد می‌فرستد، هم مؤمنان را تکویناً از ظلمات به سوی نور خارج می‌نماید.

هدایت تکوینی نیز اینگونه است. چنان که اقامه نماز، از سنخ شرع است؛ اما کسی که اطاعت و عبادت نماید، تکویناً هدایت می‌شود؛ یا به تعبیری نماز اثر تکوینی دارد. خداوند اهل نماز را هدایت می‌کند، به قلب‌شان نور می‌دهد و … .

تکوین:

تکوین، به معنای خلقت، ایجاد، به وجود آوردن، هستی بخشی و بود نمودن می‌باشد. حال خواه به ابتدا و انشای پیدایش چیزی تعلق گیرد «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ – چون به چيزى اراده فرمايد، به امر می‌نماید که باش، پس [بى ‏درنگ] موجود مى‌شود» – خواه به خلقت با واسطه باشد، مثل آن که طفل را از جنین، جنین را از نطفه، نطفه را از خون، خون را از مواد خوراکی و هم را از “خاک و آب”، خلق می‌نماید – و خواه خلق حالات نو و لحظه به لحظه در هدایت (رشد مثبت و منفی) باشد: «هر نفس نو می‌شود دنیا و ما – بی‌خبر از نو شدن اندر بقا / مولوی».

ولایت تکوینی دیگران:

از آنجا که خداوند متعال، انسان را با قابلیت “خلیفة الله – جانشین خدا (نه جایگزین خدا)” شدن آفریده است، او را مظهر اسمای خودش قرار داده است.

البته هر چه که هست، مظهر اسمای الهی (حی، علیم، حکیم، قادر، جمیل، مالک، جواد، کریم …) می‌باشد، اما قابلیت انسان برای ظهور این اسماء، از سایر موجودات عالم بیشتر می‌باشد.

این قابلیت، در مرتبه نخست، فقط یک استعداد، توان و ظرفیت است، مانند استعداد کسب علم و قدرت؛ اما شکوفایی و ظهور این استعدادها مستلزم شرایط و اقدامات دیگری می‌باشد؛ و البته در هر کسی نیز شدت و ضعف مرتبه دارد. مانند تحصیل علم که در افراد گوناگون، از خواندن و نوشتن گرفته تا دانشمندی در علوم گوناگون، آن هم بدون حد و مرز (علم حدی ندارد)، ظهور و بروز می‌باید.

بنابراین، می‌توان اذعان داشت که استعداد “ولایت تکوینی” نیز در همگان وجود دارد، اما اولاً این “ولایت” مستقل و بالذاته نیست، بلکه قائم به غیر [الله جلّ جلاله] می‌باشد و ثانیاً در افراد گوناگون، به تناسب ظرفیت وجودی‌شان، شدت و ضعف مرتبه دارد.

در حالی که بالذاته، در اصل و به صورت تمام، مُلک از آن خداست، خداوند متعال زنده کننده و میراننده است و هیچ ولیّ و نصیری جز او وجود ندارد: «إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ – در حقيقت فرمانروايى آسمان‌ها و زمين از آن خداست زنده مى‌‏كند و مى‌ميراند و براى شما جز خدا يار و ياورى نيست / التوبة»، اما به انسان نیز مالکیت اعتباری، قدرت ولایت و نصرت یک دیگر را داده است، یعنی آن اسمای خود را در آدمی تجلی داده است. چنان که بشر مالک [اعتباریِ] اختیار خویش و چیزهای بسیاری می‌باشد – پدر و مادر بر فرزند و یا رهبر بر جامعه ولایت دارند – و افراد، گروه‌ها، تیم‌ها و ملل، یک دیگر را [چه در خیر و چه در شرّ] یاری می‌نمایند.

در مورد زنده کردن و میراندن توسط دیگران نیز فرمود: «مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا … – هر كه كسى را جز به قصاص قتل يا [به كيفر] فسادى در زمين بكشد چنان است كه گويى همه مردم را كشته باشد و هر كس كسى را زنده بدارد چنان است كه گويى تمام مردم را زنده داشته است … / المائدة، ۳۲»

پس معلوم می‌شود که حتی اسم « يُحْيِي وَيُمِيتُ » نیز در انسان‌ها تجلی می‌یابد.

ولایت تکوینیِ اهل عصمت علیهم السلام:

بنابراین، انسان هر چه کامل‌تر گردد، هر چه مرتبه و ظرفیت وجودی‌اش بالاتر رود، اسمای الهی بیشتر در او ظهور می‌یابد، و البته که اهل عصمت علیهم السلام، از انبیا و رسولان گذشته گرفته، تا حضرت ختمی مرتب، محمد مصطفی و اهل بیت عصمت و طهارت، صلوات الله علیهم اجمعین، انسان‌های کامل هستند. در میان آنها نیز مراتب وجودی متفاوت است، مظهر اتمّ اسمای الهی، حضرت محمد مصطفی، صلوات الله علیه و آله می‌باشد و بالتبع ایشان اهل بیتش علیهم السلام؛ و بالتبع آنها مؤمنان در درجات متفاوت.

از این‌رو، “ولایت تکوینی” در مراتب بالای ظهورش، در انبیای گذشته نیز بسیار دیده شده است و در قرآن کریم نیز به آنها تصریح شده است؛ چنان که ظهور معجزات توسط آنان، از زنده کردن مرده گرفته، تا شفای بیمار، تا طی‌الارض، تا شکاف انداختن بین آب دریا با ضربه‌ی عصا و …، همه ظهور ولایت تکوینی است که البته همه و همه “باذن الله” انجام می‌‌پذیرد. چنان که به حضرت عیسی علیه السلام فرمود: تو به روح القدس مؤید شدی، در گهواره سخن گفتی، کتاب و حکمت و تورات و انجیل به تو تعلیم داده شد – پرنده‌ای را خلق کردی – کور و پیس را شفا دادی و حتی مرده را زنده نمودی (که همه از ولایت تکوینی است)، اما به اذن من!

«إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَعَلَى وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدْتُكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي وَتُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِي وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنْكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ» (المائدة، ۱۱۰)

ترجمه: (به خاطر بیاور) هنگامی را که خداوند به عیسی بن مریم گفت: «یاد کن نعمتی را که به تو و مادرت بخشیدم! زمانی که تو را با» روح القدس «تقویت کردم؛ که در گاهواره و به هنگام بزرگی، با مردم سخن می‌گفتی؛ و هنگامی که کتاب و حکمت و تورات و انجیل را به تو آموختم؛ و هنگامی که به فرمان من، از گل چیزی بصورت پرنده می‌ساختی، و در آن می‌دمیدی، و به فرمان من، پرنده‌ای می‌شد؛ و کور مادرزاد، و مبتلا به بیماری پیسی را به فرمان من، شفا می‌دادی؛ و مردگان را (نیز) به فرمان من زنده می‌کردی؛ و هنگامی که بنی اسرائیل را از آسیب رساندن به تو، بازداشتم؛ در آن موقع که دلایل روشن برای آنها آوردی، ولی جمعی از کافران آنها گفتند: اینها جز سحر آشکار نیست!»

 

مشارکت و هم‌افزایی (سؤال به همراه نشانی لینک پاسخ، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی)

پرسش:

آیا هدایت تکوینی و باطنی، مخصوص چهارده معصوم (ع) است، یا کلیه پیامبران از چنین هدایتی برخوردار بوده‌اند؟

پاسخ:

http://www.x-shobhe.com/shobhe/9491.html

 

پیوستن و پیگیری در پیام‌رسان‌ها:

 

 

 

 

 


دانلود + ادامه مطلب

پاسخ به شبهه – س ۴۳۷

 

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و قیصر امین پور (ایکس – شبهه): نه تنها برخی از بزرگان، بلکه بسیاری از افراد عادی نیز امام زمان علیه السلام را دیده‌اند و یا ممکن است ببینند و این هیچ منافاتی با حدیث ندارد.

اشکال کار، عدم توجه کافی به کلمات یک آیه، حدیث یا روایت و معانی دقیق آنها از یک سو و نیز کلی گویی‌ها از سوی دیگر می‌باشد.

به عنوان مثال: در حدیث می‌فرماید: « أَلَا فَمَنِ ادَّعَى الْمُشَاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْیَانِیِّ وَ الصَّیْحَةِ فَهُوَ كَذَّابٌ مُفْتَر – آگاه باشید که هر کسی که پیش از خروج سفیانی و صیحه‌ی آسمانی، ادعای مشاهده نماید، دروغگو و افترا زننده است».

●- در این حدیث شریف، دو نکته‌ی قابل تأمل وجود دارد که عبارتند از: «ادعا» و «مشاهده».

ادعا – ادعا، با خبر دادن، گزارش دادن، مطلع نمودن، نقل یک حکایت و …، متفاوت است، چرا که “ادعا” همیشه با نوعی دعوت مستقیم و یا غیر مستقیم همراه است. مثل کسی که ادعای مسلمانی، آزادیخواهی یا … دارد. پس فرق است میان کسی که خبر می‌دهد «من مسلمان هستم»، با کسی که «ادعای مسلمانی» دارد. یا فرد صادق و مؤمنی که بگوید: «دیروز یا دیشب، به زیارت امام رسیدم»، با کسی که “مدعی مشاهده” شود!

در ادعا، همیشه نوعی دعوت وجود دارد. کسانی که ادعای مشاهده می‌کنند، مردم را به عنوان کسی که با ایشان رابطه مستقیم دارد، به سوی خود دعوت می‌کنند. پس فرمود: از این پس، هر کسی که چنین ادعایی نماید، دروغگو و افترا زننده است.

مشاهده – کلماتی چون: ملاقات، زیارت و مشاهده، همه کلمات عربی می‌باشند که در فارسی نیز عیناً به کار می‌روند، منتهی ما چون کلمات جایگزین مستقلی نداریم، گاه همه را به یک معنا ترجمه می‌کنیم و بالتبع به هنگام تحلیل [بر اساس ترجمه]، دچار مشکل می‌شویم. مانند این که «عشق، محبت، مودت و علاقه» را به “دوست داشتن” ترجمه می‌کنند، در حالی که هر کدام معنا و بالتبع مصادیق خود را دارد.

مشاهده“، نوعی شهود است و با دیدار، ملاقات و زیارت متفاوت می‌باشد. ممکن است [ان شاء الله] شخص جنابعالی نیز به زیارت ایشان مشرف گردید، که با ملاقات متفاوت است؛ ممکن است توفیق ملاقات نیز برای شما نیز حاصل گردد، که با “مشاهده” متفاوت است.

اگر در خواب یا بیداری، ایشان را در جایی، در جمعی و … ببینید، خواهید گفت: «من ایشان را زیارت نمودم» – اما اگر توفیق حضور و گفتگویی حضوری [یک سویه/ف یا دو سویه] حاصل گردد، می‌گویید: «با ایشان ملاقاتی داشتم»؛ اما “مشاهده“، یعنی: من در مقام شهود هستم، یعنی: برای من غیبتی نیست، یعنی: من هر گاه بخواهم، می‌توانم خدمت ایشان مشرف گردم (مانند نواب خاص در دوران غیبت خاص)! بنابراین چنین ادعایی، همراه با نوعی دعوت به خود می‌باشد.

پس فرمود: از این پس، هر کسی که قبل از خروج سفیانی و صیحه‌ی آسمانی، چنین ادعایی نماید « فَمَنِ ادَّعَى الْمُشَاهَدَةَ »، او دروغگو و افترا زننده است « فَهُوَ كَذَّابٌ مُفْتَر ». مانند بسیاری از اشخاص که در طول تاریخ و حتی امروزه، ادعای ارتباط مستقیم، مشاهده و نیابت خاص داشته و دارند. مانند شلمقانی در دوران غیب صغری که انتظار داشت نایب پنجم شود، اما چون غیب صغرا به پایان رسید و این نیابت خاص به او نرسید، خودش ادعای نیابت خاص و مشاهده نمود و سپس ادعای امام زمانی نیز نمود – مانند سید باب، که ابتدا ادعای نیابت نمود و سپس ادعای امام زمانی و حتی پیامیری و خدایی نمود – مانند این گروه جدید التأسیس موسوم به “یمانی“، که به این بهانه به جذب افراد [به ویژه در میان دانشگاهیان و افراد مؤمن] مشغولند و آنها را به سوی خود دعوت می‌کنند!

پس، مشاهده، با زیارت و یا ملاقات، که در آن اختیاری نیست و اراده‌اش یک سویه و از جناب امام علیه السلام می‌باشد، بسیار متفاوت است.

 

مرتبط:

در توقیعی از امام زمان علیه السلام تصریح شده که هر کس قبل از خروج سفیانی، ادعای مشاهده کند، دروغگو و افترا زننده است؛ حال آن که اخبار بسیاری از مشاهده‌ی بزرگان و سایرین آمده است؟! (۱۵ آبان ۱۳۹۵)

مشارکت و هم‌افزایی (سؤال به همراه نشانی لینک پاسخ، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی)

پرسش:

در کتب درسی، حدیثی آمده که «مدعیان مشاهده امام زمان (ع) درغگو هستند»، حال آن که اخباری از زیارت بزرگان نقل شده است؟

پاسخ:

http://www.x-shobhe.com/shobhe/9487.html

  

 

 پیوستن و پیگیری در پیام‌رسان‌ها:

 

 

 

  


دانلود + ادامه مطلب

پاسخ به شبهه – س ۴۳۶

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و قیصر امین پور (ایکس – شبهه): اگر چه در معنای «الرُّجْزَ»، برخی گفته‌اند که مقصود دوری کردن از گناهان است، برخی دیگر گفته‌اند که مقصود دوری کردن از عذاب است و برخی دیگر گفته‌اند که با توجه به آیات قبلی، مقصود دوری کردن از تکبر و منت گذاشتن (بر هدایت) می‌باشد، اما در هر حال مقصود دوری نمودن از یک نقیصه می‌باشد.

اما، در پاسخ این که مگر ایشان العیاذ بالله دچار چنین نقیصه‌ای بودند که چنین خطابی آمده است، باید به چند نکته‌ی بسیار مهم دقت شود:

یک – سرتاسر قرآن کریم، ابتدا خطاب به پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله می‌باشد و از طریق ایشان دیگران مخاطب قرار می‌گیرند. حال اگر بفرماید: «ایمان بیاورید»، معنایش این است که هنوز ایمان نیاورده‌اید؟!

دو – گاهی کلام، بیان یک قانون [یک باید و یا نباید] است؛ در اینجا مقصود شارع این نیست که مخاطب حتماً خلافش را انجام داده است. بلکه قانون را بیان می‌نماید. مثل: از گناه، از عذاب، از کبر، از منت و … دوری کن!

سه – گاهی کلام، یک نصیحت خیرخواهانه است، و نصیحت یعنی نشان دادن راه و کار احسن؛ پس باز هم معنایش این نیست که لابد مخاطب و یا مخاطبین، خلاف آن عمل می‌نمودند.

فرض کنید اگر شما به فرد یا جمعی بگویید: «دروغ نگویید – به وعده عمل نمایید – در خیرات از یک دیگر سبقت بگیرید …»، معنایش این نیست که لابد مخاطبین خلاف آن عمل می‌نمودند.

چهار – گاهی کلام، امر به معروف و نهی از منکر است و “امر و نهی”، با آموزش، تبلیغ، وعظ، نصیحت و … متفاوت می‌باشد. مصادیق امر به معروف و نهی از منکر، نوعاً موردی است و نه کلی.

●●● – قرآن کریم، جامع کلام است، چون کلام الله است و برای هدایت و رشد بشر نازل شده است، لذا شامل تمامی موارد لازم می‌باشد. از مباحث شناختی، چون: خداشناسی، معادشناسی، نبوت شناسی، ولایت شناسی، دوست و دشمن شناسی گرفته تا انسان‌شناسی، تا اخلاقیات، تا حقوقی (احکام)، تا نصایح و مواعظ، تا استدلال‌های عقلی، تا تذکرات (یادآوری‌ها)، تا حتی شرح حکیمانه‌ی فرازهای تاریخی برای درس و عبرت گرفتن و …، همه را در بر دارد. لذا اگر فرمود: چنین بکن! معنایش این نیست که ایشان یا سایر مؤمنان چنان نمی‌کردند، و اگر فرمود: چنان مکن! معنایش این نیست که لابد چنین می‌کردند! مگر آن قید و تصریح کرده باشد که برخی از شما چنین می‌کنید و یا چنان نمی‌کنید. و البته همان آیات نیز ابتدا به ایشان نازل گردیده و توسط ایشان به دیگران ابلاغ شده است.

به عنوان مثال: وقتی به مؤمنان می‌فرماید: مانند قوم موسی علیه السلام نباشید که پیامبرشان را آزردند؛ معنایش این نیست که مؤمنان [که پیامبر اکرم (ص) در رأس آنها می‌باشند] چنین می‌کنند، بلکه چون امکانش هست، متذکر شده و بر حذر می‌دارد:

« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسَى فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قَالُوا وَكَانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِيهًا » (الأحزاب، ۶۹)

ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد مانند كسانى مباشيد كه موسى را [با اتهام خود] آزار دادند و خدا او را از آنچه گفتند مبرا ساخت و نزد خدا آبرومند بود.

 


دانلود + ادامه مطلب

پاسخ به شبهه – چرا خداوند متعال، خودش راه کمال را به ما نشان نداد و از انسان (پیامبر) استفاده کرد مگر نمی‌توانست؟ (طلبه سال چهارم / اهواز)

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و قیصر امین پور (ایکس – شبهه): آیا هیچ می‌پرسیم: در هدایت تکوینی، چرا برای نور و انرژی، خورشید را آفرید، و برای تأمین آب، ابر را آفرید و باران را نازل نمود، و یا برای تأمین مایحتاج حیات، گیاهان و حیوانات را خلق نمود و این نیازها را مستقیم برطرف ننمود؟! چرا برای زاد و ولد، مرد، زن (نر و ماده) و نطفه آفرید و مستقیم خلق ننمود؟! اگر چه هر چه هست را خودش مستقیم خلق کرده است.

اگر دقت کنیم، پرسش از این که چرا خداوند فلان کار را مستقیم انجام نداد، به این معناست که چرا به جز “خداوند متعال و من“، موجودات دیگری هم هستند و هر کدام در چرخه‌ی حیات، جایگاه، نقش، اثر و تکلیفی دارند؟!

تعمق، مطالعه و پرسش در مورد فعل خداوند سبحان بسیار خوب و لازم است، چرا که موجب شناخت بیشتر فاعل می‌گردد، اما مطالعه و پرسش نیز باید بر اساس اصول درست و در چارچوب منطقی باشد. به عنوان مثال:

●- آیا یقین داریم که خداوند خودش راه کمال را به نشان نداده است؟

●- مگر فعل خداوند و آن چه که انجام می‌دهد، به خاطر ناتوانی از انجام کاری دیگر است؟

●- آیا آن چه به ذهن مخلوق ناقص خدا رسیده، برتر از علم و حکمت الهی است که می‌پرسد: «چرا به جای آن کار، این کار را نکرد، مگر نمی‌توانست؟»

قضاوت‌های نادرست:

اگر دقت شود، طرح اینگونه‌ی پرسش، مبتنی بر چندین قضاوت نادرست است، که عبارتند از:

یک – علم و فعل خداوند متعال [العیاذ بالله] برتر و احسن نبوده است؛

دو – علم و حکمت بشر، بیشتر از خالقش می‌باشد؛

سه – فعل خدا [العیاذ بالله] به خاطر ناتوانی از انجام فعل دیگری بودی است!

در این نوع نگاه به افعال الهی، بشر ابتدا گمان می‌کند که رأی و نظرش درست است، علمش کامل است، و آن چه به ذهن بشر رسیده “احسن” است! سپس می‌پرسد: «چرا خدا چنین نکرد، مگر نمی‌توانست؟!» در واقع ابتدا علم خداوند سبحان را باور ننموده و سپس در مورد قدرتش تردید نموده است!

بشر با این عقل ناقص و علم اندک، در مورد فعل خدا و نظر خودش، قیاس و قضاوتی انجام داده و به این نتیجه رسیده که نظر خودش بهتر است، و حال می‌پرسد: «پس چرا او چنین نکرد، [العیاذ بالله] علمش را نداشت و یا توانش را نداشت»؟!   

* – بدیهی است که “فعل خدا”، مبتنی بر علم، حکمت، مشیّت، اراده، قدر (اندازه‌ گذاری‌ها) و قضای خودش می‌باشد و نه رأی و نظر مخلوقات و بندگانش؛ اگر چه از علیم، حکیم و قادر نیز به جز این انتظار نمی‌رود. او “أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ” است، پس کامل‌ترین و بهترین طرق هدایت تکوینی و تشریعی را نیز خودش می‌داند و وضع نموده است.

«اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَرَارًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءً وَصَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَرَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَتَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ» (غافر، ۶۴)

ترجمه: خداوند کسی است که زمین را برای شما جایگاه امن و آرامش قرار داد و آسمان را همچون سقفی (بالای سرتان)؛ و شما را صورتگری کرد، و صورت‌تان را نیکو آفرید؛ و از چیزهایی پاکیزه به شما روزی داد؛ این است خداوند پروردگار شما! جاوید و پربرکت است خداوندی که پروردگار عالمیان است!

چرا خودش مستقیم راه کمال را به ما نشان نداد، مگر نمی‌توانست؟

ریشه‌ی این پرسش، که از دیرباز [حتی زمان نزول وحی به انبیای الهی علیهم السلام] مطرح بوده، در جهل و تکبر از یک سو، و حسادت از سوی دیگر بوده می‌باشد و معدودند کسانی که فقط به خاطر شناخت حکمت‌ها، در پی پاسخ چنین پرسش‌هایی بر می‌آیند.

از همان موقع می‌گفتند: چرا وحی به او نازل شد و مستقیم به خودمان نازل نگردید؟ و چرا خدا معجزاتی را که ما تعیین می‌نماییم و سفارش می‌دهیم نمی‌فرستد، مگر قدرتش را ندارد؟! و البته خداوند متعال و هادی، خود پاسخ هر دو پرسش را در کلام وحی داده است.

*- در پاسخ پرسش اول می‌فرماید: خالق، مالک، رب، هادی، علیم و حکیم اوست، پس اوست که می‌داند چگونه هدایت نماید و رسالتش را کجا قرار دهد:

« وَإِذَا جَاءَتْهُمْ آيَةٌ قَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتَى مِثْلَ مَا أُوتِيَ رُسُلُ اللَّهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ أَجْرَمُوا صَغَارٌ عِنْدَ اللَّهِ وَعَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا كَانُوا يَمْكُرُونَ » (الأنعام، ۱۲۴)

ترجمه: و چون آيتى برايشان بيايد مى‏‌گويند: هرگز ايمان نمى ‏آوريم تا اينكه نظير آنچه به فرستادگان خدا داده شده است به ما [نيز] داده شود (مستقیم به خودمان وحی شود)! خدا بهتر مى‏‌داند رسالتش را كجا قرار دهد به زودى كسانى را كه مرتكب گناه شدند به [سزاى] آنكه نيرنگ می‌کردند در پيشگاه خدا خوارى و شكنجه‏‌اى سخت‏ خواهد رسيد.

*- و در پاسخ پرسش دوم می‌فرماید: البته که خداوند قادر است هر چه می‌خواهد انجام دهد، اما فعل خدا هیچ گاه با علم و حکمت او تعارض نخواهد داشت و معجزه بازی و سرگرمی نیست که بر اساس سفارش شما انجام گردد، بلکه معجزات نیز مبتنی بر علم، حکمت و مشیت الهی می‌باشد:

« وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ قَادِرٌ عَلَى أَنْ يُنَزِّلَ آيَةً وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ » (الأنعام، ۳۷)

ترجمه: و گفتند چرا معجزه ‏اى از جانب پروردگارش بر او نازل نشده است؟ بگو بى‌ترديد خدا قادر است كه پديده‌اى شگرف فرو فرستد ليكن بيشتر آنان نمى‏‌دانند.

هدایت مستقیم:

باید ابتدا تأملی نماییم که “هدایت مستقیم” یا “نشان دادن مستقیم راه کمال”، یعنی چه؟! آیا منظور این است که هیچ اسم، نشانه و آیه‌ای در کار نباشد؟! یا منظور این است که وحی به خودمان نازل شود؟!

الف – در پاسخ پرسش اول، مبرهن است که هیچ چیزی، بدون اسم، نشانه و آیه‌اش شناخته نمی‌شود. هم خداوند متعال با نشانه‌هایش شناخته می‌شود، هم خودتان خود را با نشانه‌هایتان می‌شناسید و هم هر چه در زمین و آسمان است، با نشانه‌هایش شناخته می‌شود، چنان که امروزه دانشمندان غربی نیز می‌گویند: «علم یعنی نشانه شناسی». بنابراین، هر هدایتی نیز با نشانه‌های هدایت صورت می‌پذیرد. با یک علامت، نشان می‌دهند که راه کدام است، لغزندگی کجاست، دره کدام سمت است، کجا می‌شود سبقت گرفت، و کجا نباید سبقت گرفت و … .

ب – و اما در پاسخ پرسش دوم، اگر چه می‌توان بحث از حکمت خلقت، ظرفیت‌ها، نقش تعیین شده و تکالیف نمود، اما واقع این است که هم هدایت تکوینی به دست اوست و هم هدایت تشریعی و همه را خودش مستقیماً انجام می‌دهد.

وحی [در هدایت تشریعی] را به خودمان نیز نازل نموده است؛ همان طور که به پیامبرش صلوات الله علیه و آله فرمود: « إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ – ما به تو کتاب را به حق نازل کردیم / النساء، ۱۰۵»؛ به تمامی انسان‌ها می‌فرماید: ما کتاب، آیات، برهان و نور هدایت را به خودتان نازل نمودیم:

« وَلَقَدْ أَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ آيَاتٍ مُبَيِّنَاتٍ وَمَثَلًا مِنَ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ » (النّور، ۳۴)

ترجمه: و قطعا به سوى شما، آياتى روشنگر و خبرى از كسانى كه پيش از شما روزگار به سر برده‏ اند و موعظه‏‌اى براى اهل تقوا فرود آورده‏‌ايم.

« يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمْ بُرْهَانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُبِينًا » (النساء، ۱۷۴)

ترجمه: اى مردم در حقيقت براى شما از جانب پروردگارتان برهانى آمده است و ما به سوى شما نورى تابناك فرو فرستاده‏‌ايم.

دو تفاوت اساسی:

دو تفاوت اساسی میان انبیای الهی علیهم السلام و نوع بشر، در برابر وحی و هدایت وجود دارد:

یک – آنها وحی را با جان، عقل و قلب دریافت می‌نمودند و مطیع امر الهی بودند؛ اما نوع بشر معمولاً اصلاً وحی را دریافت نمی‌کند، قرآن مجید را پشت سرش می‌اندازد و حتی زحمت یک بار مطالعه را به خودش نمی‌دهد! بعد معترضانه می‌پرسد: «چرا به خودم نازل نشد»؟!

دو – انبیای الهی که خود علیم و حکیم بودند، در کار خدا دخالت و فضولی نمی‌نمودند، نظر و رأی خود را برتر و احسن نمی‌دانستند، و تعیین و تکلیف نمی‌نمودند که خداوند متعال وحی را چگونه به آنها برساند؛ آیا در خواب وحی ‌نماید، یا در بیداری، به واسطه فرشته وحی نازل ‌نماید و یا شخص جبرئیل علیه السلام؟ اما نوع بشر یا اصلاً خود را مخاطب وحی قرار نمی‌دهد و یا اگر مخاطب قرار داد، معترضانه می‌پرسد که «چرا از این طریق به من رساند، مگر نمی‌توانست از طریق دیگری برساند و یا مستقیم به خودم برساند؟!» و حال آن که همین وحی نیز مستقیم به خودش می‌باشد، و خداست که می‌داند آن را چگونه بفرستد؟

 

مشارکت و هم‌افزایی (سؤال به همراه نشانی لینک پاسخ، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی)

پرسش:

چرا خداوند متعال، خودش راه کمال را به ما نشان نداد و از انسان (پیامبر) استفاده کرد مگر نمیتوانست؟

پاسخ:

 

http://www.x-shobhe.com/shobhe/9484.html

 پیوستن و پیگیری در پیام‌رسان‌ها:

 

 

 

 

 

 

 


دانلود + ادامه مطلب

پاسخ به شبهه – روح انسان حادث است یا قدیم؟ چون همانطور که می‌دانیم روح نمی‌میره و جاویدان است. اما روح ما قبل از اینکه متولد بشیم کجا بوده؟ آیا روح ما نبوده و بعد از تولد ما بوجود آمده؟ آخه گفته شده که روح هیچوقت مرگی براش نیست و جاویدان هست. می‌خواستم ببینم اگه روح انسان همیشه وجود داشته پس چرا ما احساسی از خود نداشتیم و متوجه نبودیم که وجود داریم اما همزمان با متولد شدن فهمیدیم که وجود داریم والبته روحی هم داریم. (دیپلم ریاضی)

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و قیصر امین پور (ایکس – شبهه): چندین سؤال گوناگون را در یک قالب و یک سؤال مطرح نموده‌اید که خود حاکی از خلط مباحث گوناگون در ذهن است.

آیا روح حادث است یا قدیم؟ یک سؤال است – روح کجا بوده یک سؤال دیگر است – قبلا بوده یا پس از تولد خلق (حادث) شده؟ سؤال دیگری است – می‌گویند روح جاودان است، پس ازلی است؟ مطلبی دیگر است و این که چرا ما همزمان با تولد فهمیدیم که وجود داریم؟ سؤالی دیگر!

الف – به طور کلی شناخت و توجه نماییم که هیچ چیزی به جز خداوند متعال “قدیم = ازلی” نیست. قدیم و ازلی، یعنی موجودی که سابقه نیستی به او راه ندارد؛ یعنی این چنین نیست که قبلاَ نبوده باشد و سپس بود و حادث شده باشد، بلکه هستی عین ذات اوست. و البته فقط خداوند سبحان قدیم، ازلی و هستی محض است.

ب – اگر چه موجود ازلی، حتماً ابدی هم هست؛ چرا که هستی عین ذات اوست و نیستی به او راه ندارد [و او فقط حیّ قیوم است]؛ اما هر ابدی بودن، دلیل بر ازلی بودن نمی‌باشد، چرا که ابدی بودن مخلوقات و موجودات قائم به ذات خودشان نیست، بلکه قائم به غیر [الله جلّ جلاله] می‌باشد. یعنی خداوند است که دائماً به آنها هستی بخشد و “قیّم” آنهاست.

در مثال مادی (که البته جامع نیست)، به چراغی توجه نمایید که دائماً روشن است، آیا نور از خودش است؟! یا اگر جریان نور قطع شود، خاموش خواهد شد؟

ج – وقتی می‌فرماید: «فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ – پس وقتى آن را درست كردم و از روح خود در آن دميدم، پيش او به سجده درافتيد/ الحجر، ۲۹»، معلوم می‌شود که روح حادث است. چون فرمود: «هر گاه روح را دمیدم»؛ یعنی قبلاً دمیده نشده بود و سپس دمیده شد – قبل از دمیده شدن، دمیده نشده بود و نبود – و پس از دمیده نشدن، دمید شد و حادث گردید.

بنابراین، روح در ذات خود باقی و جاویدان نیست، چون هستی عین ذاتش نیست، حادث است و این جاودانگی، قائم به غیر است. یعنی دیگری (خدا) او را جاودانه نگه می‌دارد.

د – روح، قابلیت رشد دارد، و همین از نظر فلسفی، یعنی «حدوث و عدم» به آن راه دارد. یعنی وقتی از مرتبه “الف” به مرتبه “ب” می‌رسد، مرتبه‌ی “الف” که بود، دیگر نیست و مرتبه “ب” که نبود، حادث شد. موجود ازلی و ابدی که هستی عین ذات اوست (خداوند سبحان)، حرکت و رشد ندارد، ضعف و نقصی ندارد که نیازی به حرکت و رشد داشته باشد تا آن را جبران نماید به مراتب بالاتر هستی برسد و کمال بیشتری یابد.

ھ – روح، استقلال ذاتی ندارد. خلق می‌شود، آورده می‌شود، برده می‌شود، به بدنی تعلق می‌گیرد و تعلقش از آن بدن قطع می‌شود …، و همه اینها توسط دیگری (خداوند قادر) که آن را خلق نموده و ربوبیت می‌نماید، انجام می‌پذیرد. بنابراین ازلی و ابدی بالذات نمی‌باشد.

●- «وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا» (الإسراء، ۸۵)

ترجمه: و در باره روح از تو مى‌پرسند، بگو: «روح از [سنخ‌] فرمان پروردگار من است، و به شما از دانش، جز اندكى داده نشده است.»

خلقت به طور کلی به دو دسته تقسیم می‌شود که عبارتند از “خلق” و «امر”. پیدایش موجودات مادی، که ما نسبت به آنها شناخت بیشتری داریم، همه از “عالم خلق یا سنخ خلق” می‌باشند؛ مثل این که می‌دانیم انسان از نطفه، نطفه از خون، خون از مواد خوراکی و آشامیدنی، مواد از آب و خاک و روییدنی‌ها و خوردنی‌هایش پدید می‌آید، یا یا بذر، در خاک، با آب، آفتاب و … پدید می‌آید. اما مجردات، همه از “عالَم امر” هستند، یعنی بدون این واسطه‌ها، به امر الهی پدید آمده و “بود” می‌شوند. مثل فرشتگان و روح که مجردند و مادی نیستند. از خاک و آتش و آب به وجود نیامده و به واسطه‌ی چرخه زاد و ولد تکثیر نمی‌شوند.

قلب مادی، متشکل از مویرگ‌های به هم فشرده  شده است که به شکل ماهیچه درآمده‌اند؛ اما “قلبی” که فهم می‌کند، ایمان می‌آورد، حب و بغض دارد و …، مادی نیست و از مجردات است. چنان که مغز مادی است، اما عقل مجرد است.

و فرمود: به شما از علم، جز اندکی داده نشده است.

پس اگر بفرماید: شما را از خاک آفریدم و در این چرخه از نطفه خلق کردم، برای ما قابل مطالعه است و امکان رؤیت، تجزیه، ترکیب و کسب علم وجود دارد، اما وقتی می‌فرماید: چیزی را با فرمان خود آفریدم، نمی‌توانیم علم زیادی از چگونگی آن به دست آوریم، این مربوط به عالَم امر است:

« إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ » (یس، ۸۳)

ترجمه: كار او وقتى چيزى را اراده كند فقط همين است كه بدو بگويد: باش پس وجود يابد.

حتی وقتی می‌فرماید: فرشتگان را نازل می‌نمایم، تا حدودی قابل درک است، اما وقتی “روح” را مستقل از صف ملائک معرفی نموده و می‌فرماید: آن را نیز نازل کردم، یا می‌نمایم، قابل درک نیست، چون علم زیادی نداریم، و یا افراد زیادی به آن اشراف علمی ندارند؛ مانند: « تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ » – « تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ » – « يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ».

شناخت ما در این عالَم:

این که ما خودمان و همه چیز را در این عالم و پس از تولد، گام به گام می‌شناسیم، معنایش این نیست که پس لابد همه چیز در این عالم و پس از تولد ما پدید آمده است. ما خداوند متعال را نیز به واسطه‌ی حجت دورنی (عقل)، حجت بیرونی (انبیا و رسولان و امامان) و به راهنمایی آنان با مطالعه در آیات (نشانه‌هایش)، در همین عالم می‌شناسیم؛ اما او ازلی است.

ما ابلیس لعین و شیطان رجیم را نیز در همین عالم می‌شناسیم‌، در حالی که می‌دانیم خلقتش قبل از حضرت آدم بوده است. و همین طور است شناخت شیاطین جنّ و انسی که در تلاش برای نفوذ، انحراف و نابودی ما هستند، و حال آن که ممکن است بسیار قبل از ما به دنیا آمده باشند. چنان که زمین، ماه، خورشید، کوه‌ها، دریاها و همه را پس از تولد و بزرگ شدن می‌شناسیم، حال آن که میلیاردها سال پیش پدید آمده‌اند.

این عالم در سیر نزولی، محل شناخت ما برای سیر صعودی می‌باشد. لذا هر چیزی از عوالم بالاتر خود، به اندازه‌های معین و معلومی نازل می‌شود.

« وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ » (الحجر، ۲۱)

ترجمه: و هيچ چيز نيست مگر آنكه گنجينه ‏هاى آن نزد ماست و ما آن را جز به اندازه‌اى معين فرو نمى‏‌فرستيم.

 

مشارکت و هم‌افزایی (سؤال به همراه نشانی لینک پاسخ، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی)

پرسش:

روح انسان حادث است یا قدیم؟ مگر نه است که روح نمی‌میرد و جاودان است؟ پس قبلاً کجا بوده، چرا ما پس از تولد می‌شناسیمش …؟

پاسخ:

http://www.x-shobhe.com/shobhe/9478.html

 

پیوستن و پیگیری در پیام‌رسان‌ها:

 

 

 

 

 

 


دانلود + ادامه مطلب

پاسخ به شبهه – على شريعتى: از زمانی که به جای «پیرو حسین» بودن «عزادار حسین» شده‌ایم، در عزای همیشگی مانده‌ایم! تحلیل و نظر شما چیست؟

 

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و قیصر امین پور (ایکس – شبه): خدا رحمت کند دکتر شریعتی را که هم اسلام دوست بود و هم دلسوز و تلاش‌گر؛ اما در هر حال جامعه شناس بود و نه اسلام شناس، و در جامعه شناسی نیز تحصیل کرده‌ی غرب و اندیشه‌های ژان پل سارتر بود، نه تحصیل کرده‌ی مکتب قرآن کریم و نهج البلاغه و مکتب امام باقر و امام صادق علیهما السلام.

از این‌رو، سخنان و تحلیل‌های درست و خوب بسیار دارد، چنان که سخنان و تحلیل‌های نادرست یا دست کم ناقص و نارسا نیز بسیار دارد، چنان که ضد و نقیض هم بسیار دارد. او هم «علی ابر مرد تاریخ» دارد، و هم «ابوذر اولین سوسیالیست»! مضافاً برای این که به خاطر روحیه‌ی انقلابی‌اش از یک سو و تحول اسلامگرایانه‌ی جامعه مخاطبین (بیشتر دانشگاهیان با گرایشات سوسیالیستی) از سویی دیگر، بیشتر سخنانش، [چه درست و چه غلط]، ساختار و لحن حماسی و ژورنالیستی داشت، تا بنیان علمی.

وی در کتاب «حسین وارث آدم»، جملات و شعارهای بسیار زیبا، ژرف و درستی را نوشت، که البته جدید هم نبود، پیش از وی نیز بسیاری همین جملات را در کتب و منابر، با ادبیاتی مشابه یا متفاوت مطرح نموده‌اند، و همین تذکرات تداوم حرکت را به انقلاب کشاند، چنان که زیارت عاشورا، سراسر اذعان به مواضع زیارت کننده در حال حاضر و تقرب و برائت تا روز قیامت می‌باشد «إلی یَوم القیامَة».

این جمله (مطروحه در سؤال) نیز از خودش نیست، بلکه آن را به نقل از مرحوم جلال آل احمد آورده است و درستش به شرح زیر می‌باشد:

«ما از وقتی که به گفته جلال، «سنت شهادت را فراموش کرده‌ايم، و به مقبره‌داری شهيدان پرداخته‌ايم، مرگ سياه را ناچار گردن نهاده‌ایم» و از هنگامی که به جای شيعه علی بودن، و از هنگامی که به جای شيعه حسين بودن و شيعه زينب بودن، يعنی «پیرو شهیدان بودن»، زنان و مردان ما «عزادار شهيدان شده‌اند و بس» در عزای هميشگی مانده‌ايم!»

و سپس خود می‌افزاید: «چه هوشيارانه دگرگون کرده‌اند پيام حسين را و ياران بزرگ و عزيز و جاويدش را؛ پيامی که خطاب به همه انسان‌هاست  .

اين که حسين فرياد می‌زند – پس از اينكه همه عزيزانش را در خون می‌بيند و جز دشمن و کينه توز و غارتگر در برابرش نمی‌بيند – فرياد می‌زند که «آيا کسی هست که مرا ياری کند و انتقام کشد؟»، «هل من ناصر ينصرنی؟» مگر نمی‌داند که کسی نيست که او را ياری کند و انتقام گيرد؟ اين سؤال، سؤال از تاريخ فردای بشری است و اين پرسش از آينده است و از همه ماست. و اين سؤال انتظار حسين را از عاشقانش بيان می‌کند، و دعوت شهادت او را به همه کسانی که برای شهيدان حرمت و عظمت قائلند اعلام می‌نمايد.»

نکات:

یک – محتوای این سخنان [چه از جلال و چه از شریعتی]، همه درست است و با ادبیات زیبای جلال و قلم فوق العاده‌ی شریعتی، حتی با آهنگ شعاری و ژورنالیستی نیز بسیار قوی مطرح شده است. اما یک عده که فقط دنبال سوء استفاده و ضد تبلیغ هستند، از سخنان درست نیز تفسیر غلط می‌کنند، تا اذهان عمومی را منحرف سازند.

دو – در جملات هر دو، دو نکته‌ی ظریف وجود دارد: یکی “از وقتی که” و دیگری “به جای و بس”. بنا براین، هیچ نقدی بر عزاداری وارد نشده است، بلکه سخن از انحراف است، “از وقتی که” به عزاداری، “به جای” تبعیت و پیروی، بسنده شده است.

سه – بنابراین، مصداق این سخنان، زمانی است که چنین اتفاقاتی در جامعه مسلمانان و شیعیان رخ داده باشد. مانند دورانی که مسلمان از سویی “الله اکبر” و “لا إله الاّ الله” می‌گفت و در نماز جماعت نیز شرکت می‌نمود، و از سویی دیگر “جاوید شاه” و “خدایگان شاهنشاه آریامهر” می‌گفت! از سویی بر مظلومیت و شهادت امیرالمؤمنین، فاطمه زهراء، امام حسن و امام حسین علیهم السلام می‌گریست، و از سویی می‌کوشید تا رضایت طاغوت زمان خود را جلب کند و با جشن‌های ۲۵۰۰ ساله، تاجگذاری، ۴ آبان، ۹ آبان، روز مادر (در سالروز تولد فرح دیبا) و …، سرگرم، شاد، خوشحال و راضی بود(؟!)

مصداق سخن آنها، زمان فراموشی سنت شهادت است، نه زمان احیای آن! مصداق این انتقادها، زمانی بود که مسلمانان و شیعیان، در ایام سوگواری برای شهادت امامان خود، فقط شله‌زرد، آش رشته، قیمه و … خیر می‌کردند، روضه‌خوانی و سینه‌زنی هم داشتند و به آن بسنده می‌نمودند، اما وقتی ابر طاغوت جهان (جان اف کندی)، با هواپیما از آسمان تهران رد ‌شد و به همین مناسبت، نام تنها بزرگراه احداث شده را به “کندی” (چمران فعلی) تغییر ‌دانند، احساس تمدن می‌نمود و دچار شور و شعف نیز می‌گردید! چنان که در مدینه و کنار مسجد النبی (صلوات الله علیه و آله)، بازاری به نام “ابوسفیان” احداث کرده بودند!

چهار – بنابراین، استناد به این سخنان، در دورانی که ملت مسلمان و از جمله شیعیان، الله اکبر گویان، تاج و تخت ۲۵۰۰ ساله‌ی پادشاهی و بیش از نیم قرن سلطنت ننگین و وابسته‌ی پهلوی را فرو ریختند، و نظام جمهوری اسلامی ایران را جایگزین نمودند، و خط ولایت الهی را جایگزین ولایت طاغوت نمودند، و اکنون چهل سال است که در دفاع از آن با تأسی به امامان و از جمله امام حسین علیه السلام، و با شعار کربلا و عاشورا، و پیروی از اسلام، قرآن و ولایت و امامت، خون می‌دهند و در مقابل انواع و اقسام فشارها و جنایات ایستادگی می‌نمایند، هیچ مصداقی ندارد و فقط سوء استفاده جهت فریب اذهان عمومی مسلمانان و شیعیان می‌باشد.

عزاداری:

مبدأ تاریخی “عزاداری” بر مظلومیت و شهادت امام حسین علیه السلام، از چه زمانی است؟ و حال آن که می‌دانیم رسول الله، امیرالمؤمنین، فاطمة الزهراء و امام حسن علیهم السلام نیز بر این مصائب (قبل از وقوع) گریسته‌اند.

بله، جایگزین نمودن “عزاداری” به جای “تبعیت و پیروی”، کاری بسیار عوامانه و غلطی است و بسنده نمودن به “عزاداری” به جای تأسی و حرکت در خط ولایت، کاملاً منحرف کننده است؛ و جلال و شریعتی نیز به این جایگزینی و بسنده نمودن انتقاد داشتند، نه به اصل عزاداری؛ اما مگر امروزه “عزاداران” چنین می‌کنند؟!

امروزه شاهدیم که شعاع، کمیّت و کیفیت تبعیت از قیام حسینی (علیه السلام)، هر روز گسترده‌تر و عمیق‌تر می‌شود و عزاداری‌ها نیز هر ساله با شکوه بیشتر، شعارهای آگاهی بخش و حرکت دهنده، برگزار می‌شود، تا آنجا که نه تنها در جهان اسلام، بلکه در امریکا و اروپا نیز تحولی بزرگ ایجاد نموده است.

کِی و کجا مسلمانان اهل سنت، مسیحیان [آشوریان، ارامنه و …] و یهودیان [کلیمیان و …]، ازملیت‌های گوناگون، در مراسم عزاداری اربعین شرکت می‌نمودند، و امروزه چرا شرکت می‌نمایند؟! بله، دشمنان از همین می‌ترسند و به این دلیل با عزاداری مخالفند و علیه آن ضد تبلیغ می‌کنند، وگرنه دلشان برای سیاه‌پوشیدن یا نوحه و گریه‌ی ما نسوخته است و دلواپس احوال ما در این ایام نشده‌اند.

پس، قطعاً اگر مرحوم جلال و مرحوم شریعتی، امروز بودند، سخنان و تحلیل‌های دیگری داشتند. اگر چه باید دقت نموده و خود و دیگران را متذکر گردیم که دین و مذهب ما، و منابع دینی و مذهبی ما، سخنان و نوشته‌های ایشان نمی‌باشد که برای هر نگاه و برداشتی، به آنان استناد گردد.

 

 


دانلود + ادامه مطلب

پاسخ به شبهه – س ۴۳۱

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و قیصر امین پور (ایکس – شبهه): گاه سؤال به گونه‌ای مطرح می‌شود که بدون هیچ پاسخی، مطلبی را به اذهان منتقل نموده و القا می‌نماید! مانند همین سؤال، که ابتدا با قضاوت یک سویه، حکم قطعی صادر شده که «مردم جامعه، نسبت به حق و حقوق خودشان بی‌تفاوتند»، و سپس پرسیده شده «چرا»؟!

بدیهی است که هیچ قاضی عادلی، یک نقص یا ضعف مشاهده شده را به عموم مردم جامعه نسبت نمی‌دهد؛ لذا هنگام طرح سؤال، از کلماتی چون «برخی از مردم» استفاده می‌نماید.

بی‌تفاوتی:

اما، در هر حال “بی‌تفاوتی“، یک عارضه و بیماری مُهلک می‌باشد، به ویژه اگر نسبت به رعایت حقوق خود و دیگران باشد. مبتلا شدن به این عارضه نیز دلایل و عوامل بسیاری دارد، از جمله:

●- عدم آگاهی و نشناختن حقوق خود و دیگران؛

●- نادانی و بی‌بصیرتی در تشخیص منفعت و ضرر، که مستلزم شناخت و رعایت حقوق خود و دیگران می‌باشد.

●- ضعف و غفلت سیستم و نظام اداری، اجرایی و آموزشی و تبلیغاتی کشور، از اطلاع رسانی، ارتقای سطح بینش و دانش و حساس کردن مردم نسبت به شناخت و رعایت حقوق خود و دیگران؛

●- مشاهده‌ی ظلم، از سوی مدعیان عدالت در سطوح اجرایی و بالتبع خود باختگی در مقابل وضع موجود؛

●- خود ناباوری، احساس حقارت و تلقین درونی و بیرونی، مبنی بر ناتوانی شناخت و رعایت حقوق خود و دیگران؛

●- بی‌غیرتی، که از گناهان متعددی چون “لقمه حرام” – “نگاه شهوت آلود و حرام به جنس مخالف” – و خلاصه حرص و طمع نشأت می‌گیرد؛

●- قرار دادن خود در مسیر امواج و طوفان‌های مهلک فساد اخلاقی و رفتاری، به ویژه در فضای مجازی، که ابتدا سبب حرمت شکنی خود می‌شود، و انسان بی‌حرمت، حقوقی را برای خود و دیگران قائل نمی‌گردد؛

●- نادانی، جهل (کم خردی)، به اضافه تکبری که مانع از شنیدن تذکر، نصیحت و فراگیری علم و آگاهی و بصیرت می‌گردد.

●- خود خواهی و خود نگری (اومانیسم علمی)، که مانع از رعایت حقوق دیگران می‌گردد؛

●- بی هدفی و بالتبع بی‌برنامه‌ بودن، برای رسیدن و شدن؛

●- … و بالاخره، تمامی این عوامل، به خدا نشناسی و بی‌توجهی به معاد بر می‌گردد، که سبب بازی گرفتن دنیا و بازی کردن در آن و پوچ انگاشتن همه چیز می‌گردد؛ آن هم یک بازی یک سویه، و بدون هیچ چارچوب و قانونی، به جز زور. اگر زورش را داشت، هر کاری که خواست می‌کند! و زور مداری، هیچ چارچوب، قانون و حقوقی، به جز زور ندارد، مانند نظام‌های سلطه در بیرون. در درون نیز همین گونه است، وقتی نفس اماره، مسلط گردید، دیگر هیچ معیاری جز ارضای نفس وجود نخواهد نداشت.

***- البته، تبلیغات سوء را نباید از نظر دور داشت، در همین رسانه ملی و نیز مطبوعات و به ویژه فضای مجازی، به تقلید و دیکته‌ی غرب، به صورت مستمر و توسط هنرمندان یا … (سلبریتی‌ها)، به اذهان عمومی القا کردند که «ما حق قضاوت نداریم!» این دروغ و فریب بزرگ، یعنی بی‌بصیرت، بی‌تشخیص، بی‌قدرت تمیز، بی‌غیرت و بی‌تفاوت باشید.

 

مشارکت و هم‌افزایی (سؤال به همراه نشانی لینک پاسخ، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی)

پرسش:

چرا مردم جامعه، نسبت به حق و حقوق خودشون بی تفاوت هستند؟

پاسخ:

http://www.x-shobhe.com/shobhe/9472.html

 

 

پیوستن و پیگیری در پیام‌رسان‌ها:

 

 

  

 


دانلود + ادامه مطلب