قیصر امین پور

قیصر امین پور

خبر خوان اتوماتیک

تمامی مطالب این سایت به صورت خودکار از دیگر سایت های قانونی و رسمی ایران جمع آموری می‌گردد.
مرامنامه


گل سرخ جهان |‌ ویلیام باتلر ییتس – قیصر امین پور جهان


که به رؤیا دید که زیبایی همچون رویایی درگذر است؟
چراکه این لب‌های سرخ، با همه‌ی سربلندی سوگوارشان،
سوگوارند از آن رو که هیچ بلعجبِ تازه‌ای رخ نمی‌نماید،
تروا در جلوه‌ی آنیِ تشییع جنازه‌ای عالی درگذشت،
و فرزندان اوسنه مردند.

ما و جهان پا‌به‌زا درمی‌گذریم:
میان روحِ مردمان، که سستی می‌گیرند و جا خالی می‌کنند
همچون آبهای بی‌رنگ با تبار زمستانی‌شان،
که زیر اختران گذران، کف‌های آسمان،
بر این چهره‌ی تنها می‌زیند.

ملائک مقرّب، در مقرّ تاریکتان، سر فرود آرید:
پیش از آن که شما باشید، یا هر دلی بتپد،
یگانه‌ی مهربان و خسته کنار عرش خود درنگ کرد؛
جهان را ساخت تا پیش گام‌های سرگردان او
جاده‌ای پرعلف باشد.


دانلود + ادامه مطلب

دریا | بورخس – قیصر امین پور جهان

پیش از آن که رؤیا [یا وحشت] بشری ما
اسطوره‌ها، فرضیه‌های پیدایش و عشق را ببافد،
پیش از آن که زمان از جوهرش روزها را سکه زند،
دریا، همواره هستی داشت،
دریا کیست؟ آن وجود عاصی کیست؟
عاصی و کهن که بنیان زمین را می‌جود؟
او، اقیانوس است و اقیانوس‌های بسیار است،
او ورطه و شکوه است، بخت و باد است
گویی هر نگاه به دریا، اولین نگاه است
هر بار، با شگفتی صافی شده
از چیزهای عنصری
غروب‌های زیبا، ماه، کپه‌ی آتش
دریا کیست، و من کیستم؟ روز
پس از احتضارم، خواهد گفت.



دانلود + ادامه مطلب

شبانه |‌ اکتاویو پاز

شب، چشمان اسبان که در شب می‌لرزند، شب، چشمان آب در کشتزاری خفته، شب در چشمان تو، چشمان اسبان، که در شب می‌لرزند، در چشمانِ آب پنهانی تو. چشمان آب برکه، چشمان آب چاه، چشمان آب رؤیا. سکوت و انزوا چون دو حیوان کوچک به‌هدایت ماه از این آب‌ها می‌نوشند، از این چشمان. اگر تو …


دانلود + ادامه مطلب

پاسخ به شبهه – عده‌ای عقیده دارند: عشقی واقعیت دارد که عاشق آن را پنهان داشته و آشکار ننماید و عشق موقعی عشق است که پنهان بماند

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و قیصر امین پور (ایکس – شبهه): ابتدا دقت شود که معنا و مفهومی که از “غرور” بین ما رایج شده، کاملاً غلط است. مثلاً می‌گویند: «غرور فردی یا غرور ملی»! در حالی که “غرور” یعنی «فریب». و چه بهتر که آدمی هیچگاه اسیر “غرور” نشود، یعنی نه فریب دهد و نه فریب بخورد.

●- آنان که مدعی عدم ظهور عشق در عمل هستند، خودشان نیز چنین عقیده‌ای ندارند، چرا که دائماً عشق و محبت خود را ظاهر می‌کنند. چرا عشق‌شان به فساد، دشمنی و ظلم را پنهان نمی‌دارند؟!

●- اگر چه این قیصر امین پور که در ظاهر به نام «عقیده، نظریه و …» بیان و فرافکنی می‌شود، به مناسب محرم و حرص، بغض و ترس دشمنان بشریت به توجه صدها میلیون انسان در سرتاسر جهان [حتی اروپا و امریکا] به نهضت کربلا و نیز اظهار عشق و محبت‌شان به سید الشهداء ابا عبدالله الحسین، و بزرگان و فرهیختگانی چون ابوالفضل العباس، زینب کبری، علی اکبر و سایرین علیهم السلام می‌باشد؛ اما در عین حال، این پرسش که «آیا عشق وقتی حقیقی است که ظاهر شود و یا در قلب پنهان بماند؟!»، یک پرسش مستقل و قابل توجه و بحث می‌باشد، چرا که پاسخش به تمامی شئون فردی و اجتماعی – اخلاقی و عاطفی انسان و جامعه تعمیم می‌یابد. مثلاً می‌شود نتیجه گرفت که آیا عشق پدر و مادر به فرزندان و یا همسران به یک دیگر، باید در قلب پنهان بماند و یا ظهور و بروزی داشته باشد؟ و کدام یک عشق حقیقی و واقعی است؟!

●- آیا کسی که دیگری را دوست دارد، هیچ گاه در زبان و در عمل، این محبت و عشق خود را ظاهر نکند، و چون چسدی بی‌روح و سنگی سخت و خشک، با وی مواجه گردد؟!

الف – جایگاه “محبت” [چه به حق و چه به باطل] که به شدت آن “عشق” گفته می‌شود، همان “قلب” است، چنان که جایگاه “تنفر” نیز همان قلب است. حال چه کسی این محبت و تنفرش بروز بدهد یا ندهد. بنابراین، اگر کسی محبت یا تنفر خود را در گفتار یا عملش ظاهر نمود، بدان معنا نیست که از قلب خارج شده است. لذا این معادله که “عشق در قلب پنهان بماند یا خارج شود”، اصلاً موضوعیت ندارد، چرا که محبت (اگر چه حب دنیا باشد)، از قلب خارج نمی‌شود، بلکه در مواضع و رفتارها، تجلی می‌نماید.

ب – محبت یا عشق، یک حالت است که در روابط بین “عاشق و معشوق” بر قرار می‌گیرد؛ بنابراین، آن چه در رتبه‌ی نخست مورد بحث است، شخص عاشق و شخص معشوق می‌باشد و سپس رابطه‌ی عاشقانه‌ی بیت آنها. چنان که اگر عشقی – به هر دلیلی – مبدل به نفرت گردد، باز هم نوع رابطه بین این دو شخص می‌باشد. در ماجرای کربلا، بسیاری از محبت‌ها مبدل به نفرت گردید و بسیاری از تنفرها نیز مبدل به محبت گردید. اما اشخاص همان بودند.

ج – نوع بشر، هر کاری که می‌کند، از همین “محبت و تنفر” است. حد پایین آن، محبت‌ها و تنفرهای مربوط به بدن و حیات مادی است که در حیوانات نیز وجود دارد و به آن «شهوت و غضب» می‌گویند و حد بالای آن که مربوط به روح، قلب و حیات انسانی است، «حبّ و بغض» نامیده می‌شود.

آدمی حتی یک لقمه نان (حلال یا حرام) که بخورد، از “شهوت و غضب” حیوانی او سرچشمه می‌گیرد و نوع نگاه، مواضع، و انتخاب‌هایش، از بروز و ظهور همان “حبّ و بغض” اوست. مثل وقتی است که بدن گرسنگی را اعلام می‌دارد و فشار هم می‌آورد، اما برای یکی لقمه حلال مهم است و برای دیگری نیست. اولی نگاه به “حب و بغض” انسانی دارد و برایش مهم است، و دومی نگاه به “شهوت و غضب” حیوانی دارد و برایش مهم نیست.

د – بنابراین، نوع بشر (چه مؤمن و چه کافر)، به صورت دائم و مستمر در حال ظهور و بروز محبت‌ها و نفرت‌های خود می‌باشد. لذا “عشق پنهان”، فقط شعار است و هیچ حقیقت و مصداقی ندارد.

و – محبت و عشق [که نقطه مقابلش تنفر و بغض] می‌باشد، تنها انگیزه و موتور حرکت آدمی می‌باشد. چنان که می‌دانیم: هر چند شناخت، مقدمه و لازمه محبت و یا تنفر است، اما صرف شناخت هیچ انگیزه‌ای برای حرکت ایجاد نمی‌نماید، بلکه عشق یا نفرت، سبب انتخاب هدف، اتخاذ مواضع (اخلاق) و نیز حرکت به سوی “محبوب” و دور شدن از “منفور” می‌گردد.

عقل و عشق:

خداوند حکیم، در قرآن کریم، این همه دلایل و بینات استدلالی اقامه نمود و فرمود اصلاً قرآن کریم و سایر آیاتم را نازل نمودم، تا شما تعقل نمایید، « كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ – بدين گونه خداوند آيات خود را براى شما بيان (روشن) مى‌نماید، باشد كه بينديشيد / البقره، ۲۴۲ »؛ اما نوبت به حرکت که می‌رسد، نمی‌فرماید: «حال که شناختید، بیایید»، بلکه می‌فرماید: «اگر در شما محبتی هست، پس بیایید». چرا که انگیزه و موتور حرکت، همان محبت و عشق است – و نمی‌فرماید: اگر بیایید، به بهشت می‌روید، چرا که پاسخ محبت، لطف و محبت است، نه جایگاه:

« قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ » (آل‌عمران، ۳۱)

ترجمه: بگو اگر خدا را دوست داريد، پس از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشايد و خداوند آمرزنده مهربان است.

کتمان یا اظهار عشق:

با توجه به آن چه بیان گردید، همگان چه بدانند و چه ندانند و چه بخواهند و چه نخواهند، دائماَ و در هر حرکتی، در حال بروز و ظهور همان محبت‌ها و تنفرهای قلبی خود هستند. حتی همان‌ها که می‌گویند: «عشق باید در قلب پنهان بماند و نباید آن را ظاهر نمود»، با این سخن، حب و بغض‌های داخلی خود را بیرون می‌ریزند.

فرمود: به یتیم بزرگواری ندارید، یکدیگر را به خوراک دادن به مسکین بر نمی‌انگیزید، میراث (ضعیفان) را چپاولگرانه می‌خورید! چرا؟ چون: مال را بسیار دوست دارید « وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا / الفجر، ۲۰» – یعنی این ناهنجاری‌های رفتاری شما، به خاطر همان محبت قلبی شما به مال و متاع دنیاست که چنین ظهور و بروز می‌یابد.

فرمود: اجر رسالت در “مودت به اهل بیت علیهم السلام” است؛ چرا نفرمود: «در محبت به آنهاست»؟! چرا که مودت بروز و ظهور محبت است. یعنی باید اولاً معرفت (شناخت) داشته باشی که محبت ایجاد گردد، ثانیاً پس از شناخت، آن را دوست داشته باشی که انگیزه‌ی حرکت به سوی آنان ایجاد گردد و ثالثاً اقدام نمایی. یعنی محبت قلبی‌ات، در عمل ظهور و بروز داشته باشد تا رشد نمایی به کمال برسی.

علمی که در مغز پنهان بماند و ظهور و بروزی نداشته باشد – اخلاق حسنه‌ای که در درون پنهان بماند و ظهور و بروزی نداشته باشد – نیت خوبی که در درون پنهان بماند و هیچ‌گاه اقدامی برای تحقق آن صورت نپذیرد، چه فایده‌ای دارد؟! پس چطور نسبت به عشق و محبت [به ویژه به خداوند سبحان، رسولان، اولیاء الله، قرآن مجید و اسلام] که می‌رسد، می‌گویند: «اگر راست می‌گویی، در درون خود پنهان نگاهش‌دار و هرگز آشکار نکن»! اگر چنین عقیده‌ای دارند، پس چرا خودشان بغض و دشمنی‌شان را با حق، با خدا، با اسلام، با اهل بیت علیهم السلام، با مردم و بشریت، در درون نگه‌ و پنهان نگه نمی‌دارند که شاهد این همه ظلم و جنایت نباشیم و از ما می‌خواهند که عشق‌مان را پنهان نگه داریم؟!

خداوند متعال می‌فرماید: پس از شناخت عقلی حق، چراغ محبت را در دل خود روشن کنید و سپس نور آن را ظاهر نمایید، تا بتابد و راه را برایتان روشن کند تا در آن روشنایی مسیر را سالم طی نمایید.

« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَيَجْعَلْ لَكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ » (الحدید، ۲۸)

ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! از خدا پروا داريد و به پيامبر او بگرويد تا از رحمت‏ خويش شما را دو بهره عطا كند و براى شما نورى قرار دهد كه به [بركت] آن راه سپريد و بر شما ببخشايد و خدا آمرزنده مهربان است.

بنابراین، اولاً باید حق را شناخت – ثانیاً باید حق را دوست داشت و باطل را دوست نداشت – و ثالثاً باید عشق و محبت و هم چنین بغض و تنفر را بروز دارد. «تولا و تبرا» یعنی همین.

 

مشارکت و هم‌افزایی (سؤال به همراه نشانی لینک پاسخ، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی)

پرسش:

عده‌ای می‌گویند: «عشق واقعی آن است که در دل پنهان بماند و ظاهر نشود»؛ و عده‌ای می‌گویند: «عشقی که ظاهر نشود عشق نیست»؟!

پاسخ:

http://www.x-shobhe.com/shobhe/9392.html

پیوستن و پیگیری در پیام‌رسان‌ها:

 


 

 


دانلود + ادامه مطلب

بنیانگذاری اساطیری بوئنوس آیرس | بورخس – قیصر امین پور جهان

و آیا در طول این رودخانه‌ی گل‌آلود بی‌حال بود
که زورق‌ها برای ساختن زادگاه من آمدند؟
قایق‌های کوچک رنگارنگ در میان ریشه ریشه‌های جریانِ کهر
خیزابه‌ها را آسیب رسانده‌اند.

بیایید نیک بیاندیشیم و چنین بپنداریم
که آن وقت رودخانه چون وسعت آسمان، آبی بود،
با ستاره‌ی سرخ کوچکی برای نشانه‌گذاری آن نقطه
که «خوان دیاز» روزه گرفت و سرخ‌پوستان افطار کردند.

اما مسلم است که آن پنج‌هزار مرد و هزارانی دیگر
از دریایی رسیدند که به‌عرض پنج ماه بود،
هنوز پریان دریایی و باران آبی در یادشان بود
و تپه های پرُکششی از آب که قطب‌نما را متحیر می‌ساخت.

در ساحل چند کلبه‌ی محقر و سست‌بنیان برپا کردند
و ناراحت خفتند. آنان مدعی‌اند که این در «ریاچوالو» بود،
ولی این داستانی‌ست که در «بوکا» آن را به رؤیا دیده‌اند.
در حقیقت آن میدانی بود در محله‌ی من «پالرمو ».

تمام یک میدان، اما در بیابان ساخته شده،
محل تجمع بامداد و باران و بادهای سخت جنوب شرقی،
درست به مانند آن میدانی که هنوز در همسایگی من پابرجاست:
گواتمالا ــ سرانو ــ پاراگوئه ــ گروچاگا.

فروشگاهی صورتی‌رنگ چون پشتِ یک ورقِ بازی
در آفتاب می‌درخشید و پشت آن صحبت از پوکر بود.
شرابخانه‌ی سرِ پیچ همچون گردن‌کلفتِ محله جان می‌گرفت،
و در زمان، خشن و ستیزه‌جو می‌شد و رقیب می‌طلبید.

صدای نخستین اُرگ بادی افتان و خیزان بر افق می‌رفت
با نوای ناهنجارش، آهنگ‌های اسپانیایی و ایتالیایی‌اش.
دیوار اصطبل با وجود کلمه‌ی “ویری گوین” بر آن، بی‌نام بود.
پیانویی با سر و صدا تانگوهای اثر “سابوریدو ” را می‌زد.

مغازه‌ی سیگارفروشی چون گل سرخی صحرا را معطر می‌ساخت،
بعدازظهر دیروزهایش را پایه گذاشته بود،
و مردان مشترکاً گذشته‌ای خیالی را به خود نسبت دادند.
فقط یک چیر کم بود ــ خیابان طرفِ دومی نداشت.

مشکل است باور کردن این‌که «بوئنوس آیرس» را آغازی بوده است
من احساس می‌کنم این شهر به همیشگیِ هوا و آب است.



دانلود + ادامه مطلب

بازگشت | اکتاویو پاز

در میانه‌ی راه ایستادم به زمان پشت کردم و به‌جای ادامه‌ی آینده ــ که کسی در آن چشم به‌راهم نبود ــ برگشتم و بر جاده‌ی هموار گذشته گام زدم آن راه باریک را ترک کردم که همه از آغازِ آغاز انتظار نشانه‌ای، کلیدی یا فتوایی از آن دارند، و در این میانه امید، نومیدانه امیدوارست …


دانلود + ادامه مطلب

یوحنا | بورخس

این صفحه در معما کم از اوراق کتاب مقدس من نخواهد بود یا آن اوراق دیگر که دهان‌های نادان بازخواندند با این باور که دست نوشته‌ی انسانی است، نه آینه‌های تاریک روح‌القدس. منی که بود و هست و خواهد بود دوباره به کلام مکتوب سر فرود آورده‌ام، که زمان در توالی است و چیزی بیش …


دانلود + ادامه مطلب

نقب |‌ اکتاویو پاز

با رنج بسیار، با یک بند انگشت پیشرفت در سال، در دل صخره نقبی می‌زنم. هزاران هزار سال دندان‌هایم را فرسوده‌ام و ناخن‌هایم را شکسته‌ام تا به‌سوی دیگر رسم، به نور، به هوای آزاد و آزادی. و اکنون که دست‌هایم خونریز است و دندان‌هایم در لثه‌هایم می‌لرزند، در گودالی چاک‌چاک از تشنگی و غبار، از …


دانلود + ادامه مطلب

وداع با دستفروشان خیابان انقلاب – قیصر امین پور جهان

بعضی دوستانی که نیستند یا از نزدیک شاهد ماجرا نیستند، ممکن است خیلی راحت بیفتند به خیالبافی یا سوء تعبیر. خیال کنند راستهٔ انقلاب همان راستهٔ سابق است و دستفروش‌هایش همان دستفروش‌ها. خبر کوتاه است: با آن تصور وداع کنید. بیشترِ دستفروش‌های فعلی، دستفروش‌های یکه‌وتنهای سابق نیستند؛ همان دستفروش‌هایی نیستند که کتاب‌های ممنوع و نیست‌درجهان را با هزار ترس و دردسر بساط می‌کردند. آن‌ها، اگر هنوز باشند، امروز دیگر جرأت نمی‌کنند در راستهٔ انحصاریِ گَنگ‌های تازه‌تأسیسِ قاچاق کتاب، بساط کنند. خیلی راحت جمع می‌شوند. بیشتر: تهدید به مرگ می‌شوند. پیاده‌روهای ازدحام، جای افتادگان نیست. قانونِ رسمیِ راسته اعلام شده است: یا در باندِ برادران حل می‌شوید یا باید جمع کنید بزنید به چاک. با تعدادی از این‌ دستفروشانِ مطرود هنوز دمخورم. بارها ماجرا را از نزدیک دیده‌ام و زیروبالا کرده‌ام که می‌گویم. امروز بیشترِ دستفروش‌های هف‌هشت راستهٔ شلوغِ تهران، نیروی سازمانیِ چند باندِ دله‌دزد گردن‌کلفت شده‌اند؛ چند ده بساطیِ شیفتی و چند ده پخشیِ ساعت‌مُزد. این دله‌دزدهای خاطرجمعْ امروز به‌ حدّی از دارندگی و برخورداری رسیده‌اند که به‌راحتی بیش از خودِ ناشرِ اصلی سرمایه می‌گذارند و سعی می‌کنند معدود کتاب‌های بفروش را به همان کیفیت درآورند. به ماه نرسیده کتاب کف بازار و تو قفسهٔ کتابفروشی‌های حریص است.
اخیراً در یکی‌دو صحافی و انبار با چشم‌های خودمان دیدیم: چند برابر تیراژ ناشر تولید کرده‌اند و حاضر شده‌اند هزینهٔ تولیدِ درجه‌یک را تا پاپاسی آخر بپردازند [جخ اگر مسئله دودوتا چارتا و تجارتِ صرف باشد]. اگر ریز نشوید، محصولشان با کتاب اصلی مو نمی‌زند. به‌سختی می‌شود تشخیص داد کدام اصلی‌ست کدام جعلی. پیداست که این همه کتاب و این همه خرج‌وبرج، کارِ یک یا چند دستفروشِ تهی‌دست نیست. جلد گالینگور. زرکوب و نقره‌کوبِ یک. داغیِ آس. پارچهٔ ریزدوختِ اعلا. کاغذ اندونزیایی، سوئدی، فشرده. ته‌دوزیِ سفت و بی‌درز. آستر موهر و بنگالین. روبان ویسکوز و ابریشم. کوتینگ و یو-وی موضعی. سلفون مرغوب. همه درجهٔ یک! اگر دوستان سعی کنند قضیه را دقیق‌تر نگاه کنند می‌بینند که، به‌احتمال بسیار، اراده‌ای پشت این دزدیِ سازمان‌یافته وجود دارد. چند شرکت توزیع و پخشِ رسمی و غیررسمیِ کتاب و چندین لیتوگرافی و چاپخانهٔ رسمی و غیررسمی و چندین کتابفروشیِ طمّاع همدستِ باعث‌وبانیِ این همه نسخهٔ جعلیِ باکیفیت است. راحت‌تان کنم: این یعنی یک سازمان‌مخفیِ عریض و طویلِ تمام‌عیار! باورش سخت است، اما شبکهٔ توزیع این‌ها در شهرستان‌ها از بیشترِ ناشرها نیرومندتر است. عینهو یک غدّهٔ بدخیم افتاده‌اند به جانِ همین چند نشرِ مستقلِ باقی‌مانده. هر کس که خیال کند این دزدی و چپاولِ سازمان‌یافته ربطی به «کتاب‌های زیرزمینی» و «آزادی نشر» و این حرف‌ها دارد، یا از بیخ بی‌خبر است یا دارد جاده‌صاف‌کنِ این بفرموده‌های نوکیسهٔ بی‌رحم می‌شود. ناشرانِ مستقل مملکت با هزار مشکل سرشاخ‌اند. اگر قرار باشد باری که از هزار گردنهٔ رسمی گذشته و نان‌آور است و بقای نشر مستقل را تضمین می‌کند هم به‌دستِ این قاطع‌الطریق‌های بدنام و دست‌ساز تلکه شود، بهتر است همین حالا فاتحهٔ نشر و کتاب را بخوانیم و خیال خودمان و دوستان بی‌خبر را راحت کنیم. ویترین دستفروش‌های استخدام‌شده دیگر فقط ویترینِ کتاب‌های ممنوعِ مطلوبِ مردم نیست، چرا که آن پیاده‌رو هم سند خورده است. فتح شده است. همیشه چند عنوانِ سنّتی مثل «نبرد من» و «دو قرن سکوت» و «دایی‌جان ناپلئون» و «صد سال تنهایی» تو بساط هست، اما این همهٔ ماجرا نیست. به کتاب‌های حیّ و حاضرِ بفروشی باید دقت کرد که تنها ضامنِ چرخش مالیِ ناشرانی‌ست که انبارشان به انبار ارشاد و نهادهای دیگر وصل نیست، و دارند از این طریق چپو می‌شوند. به کتاب‌هایی باید نگریست که اراده‌ای پشتشان است تا بیشتر دیده شوند. به این‌که چرا علناً دزدی می‌کنند و احدی کاری به کارشان ندارد. در این وضعیت که تقریباً «متنِ» هیچ کتابی نایاب نیست و با کمی سرچ و پایین‌بالا می‌توان پیداش کرد و پرینت گرفت، پروبال‌دادن به این باندهای دست‌ساز پیش‌درآمد تخته‌شدن کتابفروشی‌ها و نشرها و آجر شدنِ نان مترجمان و ویراستاران و کتاب‌کاران و دستفروشانِ مستقل است.
زمین‌خوردنِ همین چند ناشر و مترجم‌مؤلفِ مستقل یعنی توقف همین فرآیندِ ترجمه و تألیفِ نیم‌بند و یک‌دست شدنِ حوزهٔ نشر. یعنی بیکار شدن صدها کارگر و فروشنده و کارمند. یعنی کور شدنِ چراغ چند کتابفروشیِ دیگر. به‌ هر شکلی و از هر منظری نگاه کنیم، کوچک‌ترین حمایت از این «قاتلان نشرِ مستقل و دستفروشیِ آزاد»، محکوم است. شرم‌آور است.



دانلود + ادامه مطلب

پاسخ به شبهه – حاج آقای دولابی، رحمة الله علیه: کمی از مصیبت کربلا پَرِ شیعیان را گرفته است – صحنه کربلا برنامه مومنین از گذشته‌ها و آینده‌هاست

●- … روز عاشورا در کربلا همه چیز هست. برای همین هرکس به کربلا می‌رود می‌گوید بیرون آمدن از کربلا سخت است. چون هرکجا بخواهیم برویم کربلا هست. منتهی کربلا مرکز است.

در کربلا یتیم بود، فقیر بود، ضعیف بود. از اهل بیت(ع) بود، از غیر اهل بیت هم بود. دختر بود، پسر بود، شیرخوار هم بود. همه چیز بود. چیزی نبود که نباشد. هرچه هست آنجا هم بود. آنچه همه دارند این تنها دارد.

هر خانواده را نگاه کنید در طول عمرشان یک یا دو مصیبت دیده‌اند، تمام کره زمین هر کدام یک مصیبت دیده‌اند. اما یک آقا هرچه مصیبت بر سر خلق اولین و آخرین آمده بر سر او آمده است. فقط خودش هم نه، بلکه بر سر پدرش، مادرش، بچه‌هایش، برادرانش، بچه‌های زیردستش تا امام زمان عجل الله تعالی فرجه. کمی هم پَرِ شیعیان را گرفته است. این همه گریه برای آن است که کمی از آن همه مصیبت پَرِ شیعیان را گرفته است. لذا شیعیان هم نزد خدا عزیز شدند و در سلسله پیغمبران(ع) قاطی شدند. چون کار پیغمبران(ع) گریه کردن برای امام حسین(ع) بود. هر کسی لیاقت نداشت برای امام حسین(ع) گریه کند.

چطور شد که این امّت همه برگشتند رفتند کربلا؟ آن که نماز خوانده بود، آن که روزه گرفته بود، آن که حج رفته بود، آن که ریاضت کشیده بود، همه از کربلا سر در آوردند.

روز عاشورا اینجور است. همه خلقت از کربلا سر در آوردند. حتّی نصاری هم اینطورند. قیامت هم همینطور است. عالم همه می‌آیند دور و بر پیغمبر و حضرت زهرا و امام حسین(علیهم السلام)

(کتاب طوبای محبّت جلد دوم– ص ۱۶۳)

●- … روز عاشورا این چنین بود. چند روز آب نرسید. آقازاده‌ها – هم زن و هم مرد و هم جوان – همه دور هم بودند و مقصد هم مرتّباً ظهور می‌کرد؛ مقصدِ حیات و تجلیات حق ظاهر می‌شد.

امیدوارم وقتی که در دنیا مصیبتی دیدید بدانید که خدا کمی تأسی به آنها را نصیب شما کرده است؛ به آن پشت نکنید و گریه نکنید.

مصیبت چه از اولاد، چه از پدر، چه از مادر، چه از مال، چه از آبرو و چه از هر چیز دیگر، حتّی اگر یک خار به پایت رفت، یاد آنها کن.

در کربلا همه چیز هست. بچه‌های کوچک، گاهی از شتر می‌افتادند و وقتی که راه می‌رفتند خارهای مغیلان به کف پایشان می‌رفت. یک مورد از این ماجرا که اتفاق افتاد است؟ اگر خاری در دنیا به پایت رفت؛ خوب برود! اساساً صحنه کربلا برنامه مومنین از گذشته‌ها و آینده‌هاست. وقتی که برنامه را دیدی، وحشت نکن؛ زیرا راه خداست.

آن وقت خداوند ان‌شاء‌الله درها را باز می‌کند و قلب‌ها را روشن می‌کند. فتح‌بابی می‌شود – نترس. خدا وعده‌ای را که داده است – انفرادی هم شده باشد- به تو می‌دهد. اگر همه روی زمین شد که فبِها. اگر هم همه عالم نشد، برای خود شما یک نفر، خدا حقیقت را ظاهر می‌کند.

امیدوارم خداوند به همه مومنین و مومنات، هر جای عالم هستند عطا کند که امسال سال فتح‌باب بزرگ باشد؛ به صورتی که هر چه تا به حال دیده‌اید و شنیده‌اید کنار برود – چه از خوبی‌ها و قشنگی‌ها و چه از زشتی‌ها. «قشنگی» بیاید که همه اینها را محو کند. خدا به این کار قادر است. یک «روزی» بیاورد که هرچه چراغ دیده‌ایم در مقابل آن کوچک باشد و آن آفتاب اعظم بتابد.

(کتاب طوبی محبت؛ جلد چهارم – ص ۳۸)

 


دانلود + ادامه مطلب