قیصر امین پور

قیصر امین پور

خبر خوان اتوماتیک

تمامی مطالب این سایت به صورت خودکار از دیگر سایت های قانونی و رسمی ایران جمع آموری می‌گردد.
مرامنامه


سفر نیکلای اول امپراطور روسیه به ایروان و دیدار با ناصرالدین میرزای ولیعهد(ناصرالدین شاه)

سفر نیکلای اول امپراطور روسیه به ایروان و دیدار با ناصرالدین میرزای ولیعهد(ناصرالدین شاه)

{…در جریان تدارک لشکر و بحبوبه سفر جنگی محمدشاه به هرات خبر رسید که امپراطور روسیه، گویا نیکلای اول به قصد سرکشی به ولایاتی که در جنگهای ایران و روس و طبق عهدنامه ترکمانچای به روسیه الحاق شده بود از پایتخت خود نهضت و اظهار تمایل کرده که برای تحکیم مراتب دوستی شاه ایران را در نزدیکی سرحدات ملاقات نماید.

محمدشاه چون تمام وقت و حواسش متوجه افغانستان و تصرف هرات بود از رفتن خود عذر خواست و فرمان داد که ناصرالدین میرزا ولیعهد هفت ساله مقیم تبریز با محمد امیرنظام زنگنه و جمعی از رجال و امراء درجه اول به دیدار امپراطور بروند.

محمدخان امیرنظام زنگنه به اتفاق ناصرالدین میرزا ولیعهد خردسال و حاجی ملا محمود نظام العلماء و پسرش و میرزا تقیخان فراهانی و محمدخان قزوینی و عیسی‌خان دائی ناصرالدین میرزا ولیعهد و میرزا محمد حکیم باشی و جمعی دیگر از رجال دولت به دیدار امپراطور روسیه می‌روند و پنجاه طاقه شال رضائی اعلا – سه رشته مروارید – چهل رأس اسب اصیل ترکمانی و اشیاء نفیس دیگر که شاه به وسیله محمدطاهرخان قزوینی از اردوی چمن بسطام فرستاده بود به عنوان هدیه و مبارک باد برای امپراطور همراه می‌برند.

مأمورین دولت روسیه مقدم ولیعهد و امیر نظام ایران را بسیار گرامی داشته و احترامات [تا اینجا صفحه ۷۷ کتاب] بیاندازه زیاد می‌کنند که جزئیات آن در تاریخ مسطور است.

موکب ولیعهد و امیر نظام اندکی پیش از امپراطور روسیه به حدود ایروان می‌رسد و دیدار امپراطور با روزهایی مصادف می‌شود که اردوی محمدشاه به پیرامون هرات رسیده و افراد شجاع افغانی در مقابل لشگرهای بزرگ و سلحشور ایران دلیرانه پایداری می‌کرده اند.

در یکی از روزها امپراطور روسیه به محمدخان امیر نظام زنگنه قریب به این مضمون می‌گوید:

«یک مشت راهزن و یاغی افغان چه قابل این را دارد که اردوهای عظیم پادشاه ایران را در بیرون دروازه‌های هرات معطل کرده و شاه که خود و سربازانش در شجاعت و دلاوری بی‌نظیرند از عهده آنها بر نمی‌آیند؟»

محمدخان امیر نظام که یکبار دیگر طی سفر خسرو میرزا به شرح مذکور در اوراق گذشته هم در محاوره و صحبت با جواب مناسب و دندان شکن امپراطور را محکوم به سکوت کرده بود فورا به عرض رسانید:«امپراطور اعظم به سلامت باشد! افغانها هم ایرانی و از پستان همان مادر شیر شجاعت و دلیری نوشیده‌اند، و در بی‌باکی و سلحشوری و جان‌بازی در دفاع از خانه خود دست کمی از سربازان ایرانی ندارند و بعلاوه این عجب نباشد که مشتی لزگی و داغستانی لشگرهای خیلی بزرگتر و مجهزتر امپراطوری عظیم روسیه را سالهاست که به خود مشغول داشته و بستوه آورده اند!»

اشاره محمدخان امیرنظام به مبارزات تاریخی و حیرت انگیز شیخ شامیل و حاجی مراد قهرمانان بی‌نظیر مردم آزاده کوه‌های سربلند داغستان بوده که حماسه‌های آنها یک چیزی از نوع دیگر و داستانی مافوق قهرمانیهای عادی افراد بشر است که جا دارد قصه‌ها، شعرها، و فیلمها و قطعه هائی در آن زمینه پرداخته شود.

روشن است که با این جواب به موقع و دندان شکن امپراطور اعظم روسیه کبیر از اوج غرور و قدرت نمائی به زیر آمده و سرافکنده ساکت شده است. [تا اینجا صفحه ۷۸کتاب]}۱

ارجاعات:

 

۱ـ کتاب: هرات در قلمرو استعمار/ تألیف: فتح الدین فتاحی/ انتشارات مستوفی، تهران/ چاپ دوم ۱۳۷۰/ صص ۷۷و۷۸


دانلود + ادامه مطلب

دو کبوتر زیر باران | هیلده دُمین – قیصر امین پور جهان

پاهای من که بسیار رفته‌اند
پاهای من، دو کبوتر
که هر شب
آشیانۀ دست‌های تو را جست‌و‌جو کرده اند
پاهای کودکی‌ام
که تو بیرونشان انداخته‌ای،

جلوی پاگرد
زیر باران نشسته‌
در آغوش هم غنوده اند

دو کبوتر زیر باران
پاهای کودکی‌ام.


دانلود + ادامه مطلب

پاسخ به شبهه – حجت الاسلام والمسلمین قرائتی: اربعين و عدد ۴۰ (تکرار)

بسم الله الرحمن الرحیم

در آستانه اربعین هستیم. كلمه اربعین به معنی ۴۰ است و من امروز می‌خواهم دربارهی اربعین و ۴۰ صحبت كنم .

پارسال و پیارسال هم به مناسبت اربعین صحبتهایی كردم ولی امسال به یك حدیثهایی رسیدم كه بحث خیلی تكمیل شده است. حدوداً تا الان كه میآمدم به حدیثهایی برخوردم و دیدم که در بیشتر اینها كلمه ۴۰ است، البته گفتن بعضی‌هایش خیلی ضرورت ندارد، چون پیام ندارد. اما بعضی از چیزهایی كه پیام دارد و شنیدنش برای ما هم مفید است، می‌خواهم بگویم.

در مسائل عبادی، نظامی، اقتصادی، سیاسی، بهداشتی، تربیتی، در همه این مسائل عدد ۴۰ هست. در مسائل متفرقه هم است. آیات، حدیثها و روایاتی كه درباره مسئله ۴۰ نظر دارد را بررسی می‌كنیم.

اما در مسائل عبادی بگویم.

پیغمبر(صلي الله عليه وآله) به امیرالمؤمنین (عليه السلام) فرمود:

«یَا عَلِیُّ شَارِبُ الْخَمْرِ لَا یَقْبَلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ صَلَاتَهُ أَرْبَعِینَ یَوْماً»؛ (من ‏لا یحضره ‏الفقیه، ج‏۴، ص‏۳۵۲)؛

كسی كه اهل مشروبات الكلی باشد، اگر نمازخوان باشد خدا نمازش را تا ۴۰ روز قبول نمی‌كند. اگر هم نماز نمی‌خواند كه برایش بدتر است.

به یك عالمی گفتند: فلانی ساعت دو نصف شب دزدی كرده است. گفت: دو بعد از نصف شب دزدی كرده است؟ گفتند: بله. گفت: پس نماز شبش را چه كسی میخواند؟ گفتند: بابا دزد كه نماز شب نمی‌خواند. حالا ما آدم‌هایی داریم كه هم شراب می‌خورند و هم نماز می‌خوانند.

یك كسی به كسی سفارش می‌كرد، می‌گفت: عرق می‌خوری بخور. قمار بازی میکنی، بکن. دزدی می‌كنی بكن. فحش می‌دهی بده. چاقو می‌كشی بكش، اما مسلمان باش. گفت كه دیگر كجای این مسلمانی است؟ بالاخره ما آدم‌هایی داریم كه مسلمان هستند و اهل عرق هم هستند. اگر كسی چنین باشد عبادتش تا ۴۰ روز قبول نمی‌شود. این برای عرق خوردن بود.

همسرآزاری:

زنی هم كه شوهرش را اذیت كند و یا شوهری كه زنش را اذیت كند، اگر هر یك از زن و شوهر همدیگر را اذیت كنند، عبادت هیچ كدام از زن و مرد قبول نمی‌شود. یعنی آزار به زن و آزار به شوهر نتیجه‌اش همان نتیجه شراب خوردن است. پس آدمهایی داریم كه حزب اللهی هستند و عرق نمی‌خورد اما زنش را در خانه می‌سوزاند.

نتیجهی این با آدم شرابخوار یكی است. مواظب باشید. ببینید آدم گاهی آتش میگیرد. بالاخره گرانی هست و چیزی هم نیست. مشكلات زیاد است. آدم عصبانی می‌شود. اگر عصبانی شدید عذرخواهی كنید. نگویید مرد نباید از خانمش عذر خواهی كند. مرد باید از خانمش عذرخواهی كند. مرد باید از بچه‌اش هم عذر خواهی كند.

امام صادق فرمود: «مَنْ قَدَّمَ أَرْبَعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ثُمَّ دَعَا اسْتُجِیبَ لَهُ» (كافى، ج‏۲، ص‏۵۰۹) «مَنْ قَدَّمَ أَرْبَعِینَ» باز در اینجا كلمه اربعین است. تا ۴۰ روز نمازش قبول نیست. آدمی كه شراب بخورد تا ۴۰ روز نمازش قبول نیست.

دعا:

اگر كسی میخواهد دعا كند اول به ۴۰ مومن دعا كند. خداوند چون این خصلت را از او می‌بیند كه این سوز دارد، می‌گوید: ملائكه این كه دلش می‌سوزد و به ۴۰ مومن دعا می‌كند، دعای خودش هم مستجاب شود. منتهی به شرط این كه از روی سوز به ۴۰ مومن دعا كنیم. نه این كه برای ۴۰ و یكمی، آن ۴۰ نفر را دعا كنیم.

آخر گاهی وقت‌ها آدم در یك گروهی می‌خواهد یك نفر را ببوسد، ولی می‌ترسد که برایش حرف در بیاورند. این دو نفر را می‌بوسد، ولی نیت‌اش آن آخری است. اینطور نباشد. واقعاً از روی علاقه باشد.

گاهی آدم در صف نانوایی می‌رود و علاقه به نظم دارد. گاهی نه، با تمام وجودش می‌خواهد در برود، ولی می‌ترسد خارج از نوبت به او فحش بدهند. برای همین از ترس در صف می‌رود.

فرق بین كسی كه به نظم علاقه دارد با کسی که از روی ترس در صف می‌رود چیست؟ هر دو در صف می‌روند اما این كجا و آن كجا؟

اگر كسی به ۴۰ نفر از روی عشق و محبت دعا كند، به خاطر این خصلت و روحیه‌اش خدا دعای او را مستجاب می‌كند.

«مَنْ قَدَّمَ أَرْبَعِینَ» خدا به حضرت موسی فرمود: ۳۰ روز دعا كن ولی دید ۳۰ روز كم بود. قرآن می‌گوید: «وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ» (اعراف/۱۴۲) مناجات حضرت موسی ۴۰ شب بود.

بصیرت و حکمت:

پیغمبر فرمود: «مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِینَ یَوْماً فَجَّرَ اللّهُ یَنَابِیعَ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ» (عدة الداعی، ص‏۲۳۲)؛ اگر كسی ۴۰ روز سعی كند برای خیر خدا كار كند هر كاری می‌كند برای خدا باشد، هر كس ۴۰ شبانه روز فقط برای خدا كار كند، خداوند یك حالت و بینشی به او می‌دهد كه می‌فهمد حق با كیست. باطل كیست؟ دنیا چیست؟ عیبها چیست؟ دواها چیست؟ آن وقت یك آدم حكیم و پخته‌ای می‌شود و حكمت او بر زبانش جاری می‌شود.

یعنی اگر عوام هم باشد اگر درس نخوانده هم باشد. اگر ۴۰ روز سعی كند همه كارهایش برای خدا باشد بعد از ۴۰ روز حرفهایی كه می‌زند حرفهای پخته‌ای می‌زند.

حكیم غیرِ دانشمند است. گاهی باسواد است و حرفهایش خام است، گاهی بی‌سواد است و حرفهایش پخته است. بی‌سواد است ولی حرفهایش پخته است.

همه كارهایش برای خدا باشد، یعنی وقتی سر كار می‌رود، بگویند: آقا كجا كار میكنی؟ بنده كارمند راه آهن هستم. مثل شما الان كارمند راه آهن هستم. خوب چرا سر كار می‌آیی؟ یك وقت می‌گویی: بابا ما خرجی نداریم. یك وقت می‌گویی: بابا زن و بچه مسئولیت دارد و من واجب است خرجی زن و بچه‌ام را بدهم. به خاطر انجام این واجب کار می کنم.

سراغ نماز می‌آیم و نماز می‌خوانم. خوب نماز كه می‌خوانم با مسواك زدن ثواب یك ركعت آن هفتاد ركعت می‌شود. با گلاب بروم نماز بخوانم، میخواهم با خدا كه حرف می‌زنم بوی عطر از من بیاید. یك وقت می‌گوید: من از گلاب خوشم می‌آید. یك وقت می‌گوید: خدا راضی است و من خوشم می‌آید، فرق می‌كند.

یك محصل برای نمره درس می‌خواند، یك محصل برای درس، درس می‌خواند. یك دانشجو دانشگاه می‌رود برای نمره گرفتن و به مدرك رسیدن و به زندگی رسیدن و لذا ببیند كه در آلمان و فرانسه زندگیش بهتر است، فوراً در می‌رود. چون از اول كه به دانشگاه رفته است می‌خواسته در حال رفاه باشد. هر جا ببیند رفاهش بیشتر است به آنجا می‌رود، یك كسی به رفاه كار ندارد، به این كار دارد كه می‌خواهد یك مشكلی از مملكت باز كند، بنابراین به او هر چه هم چراغ سبز نشان دهند، خویش و قومهایش هم هر چه نامه به او بنویسند، نمیرود. این بسیار فرق می‌كند.

اگر كسی برای خدا تا ۴۰ روز كارهایش را انجام دهد این را خدا فرموده است ما او را حكیم می‌كنیم. یعنی اگر هیچ هم سواد ندارد حرفهایی كه میزند بسیار پخته است، یك بینشی دارد.

یكی از دوستان می‌گفت: در ماشین نشسته بودم یك شعر خواندم، گفتم:

الهی جسم و جانم خسته گشته

در رحمت به رویم بسته گشته

یك عوامی نشسته بود و هیچی هم سواد نداشت. گفت: آقا جسم و جانت خسته گشته است خب برو دو ساعت بخواب. درِ رحمت خدا هم به روی هیچ كس بسته نگشته است.

ایشان می‌گفت: ما مدیر كل بودیم و او هم یك آدم بی‌سواد است. می‌گفت: آنقدر من خجالت كشیدم.

بله گاهی وقتها عوام هستند اما یك حرفی كه می‌زند که یك حرف پخته‌ای است.

در یك باغی و در یك شهری رفتیم. به صاحب باغ گفتم: این همه درخت هیچ كدام میوه نمی‌دهد؟ گفت: این همه آدم هستیم و اینجا می‌خوابیم، یكی از ما (هم) نماز شب نمی‌خواند، خوب این به آن در.

من یك وقت داشتم می‌رفتم در ماشین در جاده، سگی به ماشین حمله كرد، یك مقدار كه رفتیم، دیگر سگ از منطقه خود دور شد، چون هر سگی یك منطقه‌ای دارد. فقط تا یك منطقه‌ای می‌آید که در دست اوست. بعد یكی از دوستان گفت: ببینید این سگ منطقه‌ای كه برای خودش بود حفظ كرد، تو آن منطقه‌ا‌ی كه داری حفظ می‌كنی به مسئولیتت عمل می‌كنی؟

نكند که ما از حیوان پست‌تر باشیم. چون مار سالی ده نفر را می‌گزد، زبان ما روزی ۱۰نفر را می‌گزد.

الآن اگر به دادگاه تلفن كنید هیچ كدام از گرگ‌های عالم در آنجا پرونده ندارند، ولی ببینید كه ما آدم‌ها چه قدر در آنجا پرونده داریم.

بنابراین اگر كسی خالص كار كند خداوند او را حكیم قرار می‌دهد.

گواهی (شهادت) چهل مؤمن:

دیگر چه داریم كه عدد ۴۰ در آن باشد؟ اگر كسی «اذا مات المومن مخضر جنازته اربعین رجل»؛ اگر یك مومنی از دنیا رفت و ۴۰ نفر گفتند: خدایا ما بدی از او ندیدیم؛ خدا می‌گوید: من كه می‌دانم این چه كاره بود كه مُرد، اما حالا كه شما ۴۰ مسلمان می‌گویید: ایشان آدم خوبی است، من به احترام گواهی شما از آنچه می‌دانم می‌گذرم.

شهادت ۴۰ مومن بر جنازه، این بسیار عجیب است و اگر كسی هم در تشییع جنازه اطراف جنازه را بگیرد، تشییع كند و جنازه را روی دوشش بگیرد خدا ۴۰ گناه كبیره او را می‌بخشد.

امور نظامی – جبهه و نظم:

در كارهای عبادی اینها ۴۰ بود. تشییع جنازه عبادت است. نماز عبادت است. مناجات موسی عبادت است. اخلاص برای خدا عبادت است. عدد ۴۰ در مسائل عبادی را گفتم و اما در مسائل نظامی یك حدیث برایتان بخوانم.

پیغمبر فرمود: (این برای بسیجی‌ها، ارتشی‌ها، كسانی كه رزمنده هستند و برای هر نیرویی خوب است) «إِنَّ صَبْرَ الْمُسْلِمِ فِی بَعْضِ مَوَاطِنِ الْجِهَادِ یَوْماً وَاحِداً خَیْرٌ لَهُ مِنْ عِبَادَةِ أَرْبَعِینَ سَنَةً» (عوالی‏اللآلی، ج‏۱، ص‏۲۸۲). اگر یك نفر در یك روز در جبهه باشد، ارزشش از ۴۰ سال عبادت بیشتر است.

یعنی یك مسلمان در بعضی مناطق جهاد مقاومت كند. مسلمان در جبهه جا دارد، اگر یك شبانه روز در بعضی از جاهای جنگ، در بعضی از قسمتهای جبهه باشی، ارزشش از ۴۰ سال عبادت بیشتر است. این هم برای ارزش جبهه بود.

امام سجاد فرمود: یك كسی كه به جبهه می‌رود، خدا ۴۰ هزار فرشته را مأمور می‌كند، كه از این رزمنده كه می‌رود جبهه بدرقه كنید.

این هم عدد ۴۰ در جبهه؛ و حدیث هم داریم كه امام فرمود: وقتی امام زمان (عج) ظهور می‌كند، یاران امام زمان چنان قدرت رزمی‌شان زیاد می‌شود كه یك نفر مسلمان از یاران امام زمان، به اندازه‌ی ۴۰ نفر زور دارد.

پس در مسائل رزمی هم ۴۰ بود. یك روز در جبهه بودن ثواب «أَرْبَعِینَ سَنَةً» ۴۰ سال عبادت دارد و كسی كه به جبهه میرود ۴۰ هزار فرشته او را بدرقه می‌كنند و حضرت مهدی كه می‌آید رزمنده‌هایش چنان قوی هستند كه یكی از آنها به اندازهی ۴۰ نفر زور دارد. این هم ۴۰ در مسائل نظامی بود.

اقتصادی:

عدد ۴۰ را در مسائل اقتصادی را بگویم.

در مسائل اقتصادی امام صادق فرمود: «الْحُكْرَةُ فِی الْخِصْبِ أَرْبَعُونَ یَوْماً وَ فِی الشِّدَّةِ وَ الْبَلَاءِ ثَلَاثَةُ أَیَّامٍ فَمَا زَادَ عَلَى الْأَرْبَعِینَ یَوْماً فِی الْخِصْبِ فَصَاحِبُهُ مَلْعُونٌ وَ مَا زَادَ عَلَى ثَلَاثَةِ أَیَّامٍ فِی الْعُسْرَةِ فَصَاحِبُهُ مَلْعُونٌ» (كافى، ج‏۵، ص‏۱۶۵)؛ اگر وضع مردم خوب باشد@ یك كسی ۴۰ روز چیزی را انبار كند، محتكر است.

آخر می‌گویند: اگر چند روز آدم انبار كند محتكر است. اگر سه روز نبود احتكار كرد، روز چهارم محتكر است.

یك وقت یك چیزی نیست، اگر سه روز آن چیز نباشد و آن را انبار كند محتكر است و اگر یك چیزی ۴۰ روز هست. خوب حالا اگر محتكر باشد چه؟

حدیث داریم پیغمبر فرمود: اگر كسی دزد باشد خدا بیشتر دوستش دارد تا محتكر باشد. چون دزد از پولداران می‌دزدد، محتكر از گدا می‌دزدد. فرض كنید محتكر از فقرا صابون می‌خواهد، تاید می‌خواهد او روغن نباتی می‌خواهد، اینهایی كه می‌خواهند همه مثل خود شما از یك طبقه هستند.

محتكر از طبقه محروم بر می‌دارد. دزد از پولدار میدزدد. قالی ابریشمی، طلا، سكه و … میدزدد. پیغمبر فرمود: «وَ لَأَنْ یَلْقَى اللَّهَ الْعَبْدُ سَارِقاً أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ یَلْقَاهُ قَدِ احْتَكَرَ طَعَاماً أَرْبَعِینَ یَوْماً» (من‏ لایحضره ‏الفقیه، ج‏۳، ص‏۱۵۸) اگر خدا با یك نفر سارق برخورد كند «أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ یَلْقَاهُ قَدِ احْتَكَرَ طَعَاماً أَرْبَعِینَ یَوْماً» او را بیشتر دوست میدارد تا کسی که احتکار کند.

حالا اگر كسی احتكار كرد، گران شد بعد فروخت پولش را در راه خدا داد. امام می‌فرماید: اگر كسی جنسی را انبار كند كه گران شود، بعد گران شد و فروخت و پولش را در راه جبهه داد، مثلاً باز هم گناه احتكارش را با این پول خرج كردن حل نمی‌كند.

احتكار در زمان عادی در شرایط معمولی ۴۰ روز است، ولی احتكار در شرایط داغ و حاد سه روز است. دزد از محتكر بهتر است.

این هم یك حدیث است. حدیث دیگر این كه اگر محتكر گران بفروشد و پولش را در راه خدا دهد، آن ثواب چاله آن گناه را پر نمی‌كند. حدیثها از کتاب وسایل جلد ۱۲ و سفینة البحار، جلد ۱ بود. این یك حدیث برای مسائل اقتصادی بود.

مسائل سیاسی:

اینقدر امشب به مناسبت این كه در آستانه اربعین هستیم، در این خط رفتیم. اما ۴۰ در مسائل سیاسی را بگویم.

یغمبر فرمود: «یَوْمٌ وَاحِدٌ مِنْ سُلْطَانٍ عَادِلٍ خَیْرٌ مِنْ مَطَرٍ أَرْبَعِینَ یَوْماً» (مستدرك ‏الوسائل، ج‏۱۸، ص‏۹). یك روز یك آدمی كه رهبر و عادل باشد، نفع یك روز رهبر عادل از ۴۰ روز بارندگی بیشتر است.

واقعاً همینطور است. شما حساب كن سخنرانی كسی مثل امام که این پیام برائت را داد، چقدر اثر دارد؟ یك روز سخنرانی امام به كل عمر همه ما می‌ارزد.

علی اصغر شش ماهش بود، اما این شش ماهه به ششصد سال عمر ما می‌ارزد، چون سند بنیامیه را خون علی اصغر امضاء کرد …؛ چون اگر علی اصغر در كربلا نبود فایده‌اش اینقدر نبود. می‌گفتند: بابا سر حكومت دعوا كردند، حالا یكی هم آن یكی را كشت.

می‌گفت: حالا فرض می‌كنیم، اینطور كه تو میگویی بود، علی اصغر چه گناهی داشت؟ این علی اصغر آخرین چیزی است كه این بنی امیه را در بن بست قرار می‌دهد، كه می‌گوید: این دیگر چه گناهی كرده بود؟!

گاهی یك كسی كوچك است، ولی نقش بزرگی دارد. یك سخنرانی بود كه وقتی من گوش دادم كلی پای رادیو گریه كردم. گفتم: خدایا این یك سخنرانی یك ساعته، به عمری سخنرانی ما می‌ارزد. چون حدیث داریم «إِنَّ أَفْضَلَ الْجِهَادِ كَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ» (كافى، ج‏۵، ص‏۵۹)؛ یعنی بهترین جهاد این است كه آدم پهلوی آدمهای فاسد قرص حرف بزند. «كَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ».

«یَوْمٌ وَاحِدٌ مِنْ سُلْطَانٍ عَادِلٍ خَیْرٌ مِنْ مَطَرٍ أَرْبَعِینَ یَوْماً» از مَطَر بهتر است. مطر به معنی باران است. «أَرْبَعِینَ یَوْماً».

این هم برای یك رهبر عادل و ما باید افتخار كنیم كه چنین رهبر عادلی داریم. البته من ضامن نیستم در مسئولین مملكت و هر كه وزیر است، وكیل است، معاون است، مدیر كل است، همه را نمی‌دانم اما این را می‌دانم و اجازه دهید كه بگویم، من از یكی از شخصیتهای درجه یك كه حالا نمی‌توانم اسمش را ببرم، ایشان گفت: بنده جز از گوشت یخی و جز كوپن استفاده نمی‌كنم. اصلاً گوشت گرم نمی‌خرم و ما باورمان نمی‌آید.

ما پشت سر آقای خامنه‌ای نماز می‌خوانیم من از ایشان شنیدم كه گفت: بنده فقط خوراكم با كوپن است و این هم گوشت یخی است. حالا اگر یك جایی به میهمانی رفتیم یك چیزی به ما دادند آن حسابش جداست.

قرآن هم می‌گوید: حضرت ابراهیم دو میهمان برایش آمد، ابراهیم یك شتر كشت و گوشتش را كباب كرد و از مهمانهایش پذیرایی كرد. یك وقت حساب یك میهمانی جداست.

ما یك وقت یك جایی بودیم بعد از سخنرانی همه در صف رفتند، گفتند: آقای قرائتی اگر می‌خواهی عادل باشی تو هم باید در صف بیایی. گفتم: درست است، عدالت یعنی من هم در صف بروم. اما یك چیز دیگر هم باید بگویم و شما نمی‌دانید كه میهمان باید پذیرایی شود، بی انصاف‌ها من میهمان شما هستم. دیگر چیزی نگفتند، احترام در صف رفتن همه یك اصل است. اما بالاخره احترام میهمان هم یك اصل است. من چون امروز میهمانتان هستم گفتند: خیلی خوب پس برو. در عین حال یك دقیقه‌ای در صف رفتیم و بعد هم بیرون رفتیم.

اجمالاً باید قاطی نكنیم گاهی وقتها واقعاً یك فرصتهایی حیف است، مثلاً یك پزشك جراح كه می‌تواند روزی ده نفر را در بیمارستان از مرگ نجات دهد، ایشان در صف تخم مرغ برود، این بسیار ظلم است. نه آقا تو عادل هستی تو باید در صف بروی، فلانی هم در صف برود. آقاجان فلانی از صبح تا شام از خطری دفاع نمی‌كند، اما یك پزشك جراح، یك خلبان، یك مغز متفكر، یك استاد دانشگاه، یك آدمهایی هستند كارشان كیفی است. بعضی‌ها كارشان كیفی است. بین كیفی و كمّی فرق است.

ما نمی‌گوییم: هر كس كیف دستش است از صف بیرون برود اما هر كس كارش كیفی است از صف بیرون برود. گناه است كه پزشك جراح در صف برود، گناه است كه خلبان در صف برود. آخر درست است یك شب او برود ولی «لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» (قدر/۳).

قرآن هم میگوید: همه شبها تاریك است. اما خوب شب قدر با باقی شبها فرق می‌كند. البته باز نمی‌خواهم بگویم در مسئولین ما، ضامن دولت و رئیس مجلس و رئیس جمهور و امام و … اینها را زندگیشان را میدانیم. اما حالا فلان منطقه یك مسئول یك كاری كرد، من ضامن همه نیستم.

بهداشت:

در مسئله بهداشت داریم كه اگر كسی ۴۰ روز گوشت نخورد بداخلاق می‌شود و حتی داریم كه اگر ۴۰ روز گوشت گیرتان نیامد، قرض هم كردید اشكال ندارد. ولی در ۴۰ روز باید گوشت خورده شود، حالا از نظر بهداشتی چگونه است؟ وضع بدن ما كه ۴۰ روز به ۴۰ روز باید گوشت به آن برسد، آن یك حساب دیگر دارد.

داریم كه اگر هم كسی دائماً ۴۰ روز پشت سر هم گوشت بخورد، قساوت قلب پیدا می‌كند ولی اگر كسی ۴۰ روز گوشت نخورد بداخلاق می‌شود.

درباره نظافت بدن و موی بدن داریم از ۴۰ روز بیشتر طول نكشد، یعنی هر ۴۰ روز یكبار حتما نظافت كنید. اگر كسی ایمان به خدا دارد و به قیامت ایمان دارد از ۴۰ روز بیشتر طول نكشد.

درباره یك سری غذاها هم سفارش شده است كه ۴۰ روز به ۴۰ روز این غذا و این اثر باید به بدن برسد. حالا اگر ما الان این را بگوییم ممكن است یك كسی واقعاً نداشته باشد، البته ما در ایران با همه مشكلاتی كه داریم وضع‌مان از خیلی جاها بهتر است.

ما الان میلیونها آدم داریم كه حالا اسمشان را نمیبرم. میلیونها آدم داریم كه واقعاً چیزی گیرشان نمی‌آید. دربارهی مسئله انار هم بسیار سفارش شده است كه هر ۴۰ روز یك بار حتما مصرف شود. ما به دكتر رفتیم گفت: صبح، صبحانه زرده تخم مرغ بخور، عصر فلان چیز را بخور، نهار كباب برگ بخور. گفتم: آقا آدرس خانهتان را هم بنویسید، چون اینها در خانه ما نیست.

البته می‌توانم یك وعده كباب بخورم، اما شما برای دو ماه می‌گویی كباب بخور! من نمی‌دانم که همان یكی، دو بارش را هم می‌توانم كباب بخورم یا نه؟ اما لطفاً آدرس خانه‌تان را بدهید. گفت: حضرت عباسی (در) خانه ما هم نیست.

تربیتی:

 در مسائل تربیتی باز عدد ۴۰ چراغ میزند. این عدد ۴۰ خیلی در حدیثها چراغ میزند، حالا این ۴۰ چیست این را دیگر نمیدانم. حدیث داریم كه قرآن میگوید: «حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعینَ سَنَةً» (احقاف/۱۵)؛ سن ۴۰ سال اوج رشد انسان است و انبیاء ما اكثراً در سن ۴۰ سالگی به مقام نبوت رسیدند از جمله پیغمبر خودمان كه در سن ۴۰ سالگی به رسالت مبعوث شدند. پیغمبر فرمود: اگر یك آدم مجرم را بخوابانند و شلاقش بزنند فایدهاش از ۴۰ روز بارندگی برای جامعه بیشتر است. بله نباید رحم كرد چون: ترحم بر پلنگ تیز دندان – ستمكاری بود بر گوسفندان … .

چهل سالگی:

داریم كه «من بلغ اربعین سنة وام یتعلف فقد عصی». حدیث داریم آدم ۴۰ ساله عصا دست بگیرد. رهبر كبیر انقلاب زمانی این را برای شاگردانش معنا كرده بود، یعنی هر كس ۴۰ ساله شد عصا دست بگیرد. یعنی با احتیاط راه برو. آدم ۴۰ ساله عصا دست بگیرد، یعنی عصای احتیاط دست بگیرد. یعنی تو دیگر بچه نیستی، تو دیگر هر چیزی را نگو. حالا تو ۴۰ سالت شده است.

حدیث داریم كسانی كه ۴۰ سالشان میشود تغییری پیدا نمی‌كنند شیطان پیشانیش را می‌بوسد، می‌گوید: پدر و مادرم فدای تو، تو دیگر آدم حسابی بشو نیستی. چون وقتی تا ۴۰ سال یك انسانی یك خطی را رفت، برگشتش محال نیست، اما تربیت این طرف مشكل است او ۴۰ سالش است. البته محال نیست اما سخت است.

حدیث داریم كسانی كه ۴۰ سالشان میشود تغییری پیدا نمی‌كنند شیطان پیشانیش را می‌بوسد، می‌گوید: پدر و مادرم فدای تو، تو دیگر آدم حسابی بشو نیستی. چون وقتی تا ۴۰ سال یك انسانی یك خطی را رفت، برگشتش محال نیست، اما تربیت این طرف مشكل است او ۴۰ سالش است. البته محال نیست اما سخت است.

روایتی داریم خداوند تا ۴۰ سال به مأمورین و فرشتگان می‌گوید: با مدارا رفتار كنید. اما همین كه ۴۰ سالش شد، گناهی می‌شود می‌گوید: «فَغَلِّظَا».

«إِنَّ الْعَبْدَ لَفِی فُسْحَةٍ مِنْ أَمْرِهِ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ أَرْبَعِینَ سَنَةً فَإِذَا بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى مَلَكَیْهِ قَدْ عَمَّرْتُ عَبْدِی هَذَا عُمُراً فَغَلِّظَا وَ شَدِّدَا وَ تَحَفَّظَا وَ اكْتُبَا عَلَیْهِ قَلِیلَ عَمَلِهِ وَ كَثِیرَهُ وَ صَغِیرَهُ وَ كَبِیرَهُ» (كافى، ج‏۸، ص‏۱۰۸) ؛ ای دو فرشته‌ای كه اعمال ایشان را می‌نویسید. «فَغَلِّظَا» یعنی غلیظ برخورد كنید. برخورد را تند كنید، این دیگر ۴۰ سالش شد باز هم گناه می‌كند «وَ شَدِّدَا». شدت عمل نشان دهید «وَ تَحَفَّظَا» مو را از ماست بكشید. ۴۰ سالش شده ولی باز هم گناه می‌كند. «وَ اكْتُبَا عَلَیْهِ قَلِیلَ عَمَلِهِ وَ كَثِیرَهُ». قلیلِ كارش و كثیرِ كارش را كم و زیادش را بنویس. «وَ صَغِیرَهُ وَ كَبِیرَهُ»، یعنی وقتی انسان ۴۰ سالش شد غسل بلد نیست. ۴۰ سالش شده نماز بلد نیست. ۴۰ سالش شده تكان نمی‌خورد، افسوس به حالش.

حالا اول مهر است این را بگویم: ۴۰ سالش شده، ۴۰ تا یك روز سر كلاسهای نهضت سوادآموزی نیامد تا دو كلمه یاد بگیرد. ۴۰ سالش شده هنوز بلد نیست بنویسد، آدم یك روز نوشتن را یاد میگیرد. ۴۰ سالش است هنوز با مدرسه موشها نشسته است. نشسته پینوكیو تماشا میكند. خوب بابا تو كه پای تلویزیون نشستی، میبینی بچه‌ات میگوید: آفرین، صد آفرین، هزار و سیصد آفرین تو هم همچنین میكنی تو ۴۰ سالت است. آخر آدم ۴۰ ساله كه نباید برنامه كودك ببیند، گاهی آدم مینشیند ببیند با بچه‌اش چگونه حرف بزند، آن طوری نیست. اما اینجا باید دقت كنیم كه اگر ۴۰ سالمان شد یك خورده كوتاه بیاییم و به قول امام عصای احتیاط دست بگیریم. خدا فرشته‌ها را مأمور می‌كند كه دیگر اغماض نكنند.

حدیث داریم كه پیغمبر فرمود: اگر كسی برود یك باب علمی را یاد بگیرد برای این كه باطلی را به حق جلوه دهد یا گمراهی را به هدایت راهنمایی كند، این آقایی كه تحصیل می‌كند جلوی باطل را بگیرد و حق را ترویج كند، كار این طلبه است كه سراغ تحصیل علم برای ارشاد مردم برود. اگر كسی هجرت كند و برای تحصیل از خانه‌اش بیرون برود آن هم تحصیلی كه بار داشته باشد، آخر بعضی تحصیلها بار ندارد، خیلی چیزها كه ما می‌خوانیم مسافرت هم می‌كنیم، ممكن است خارج هم برویم در دانشگاه هم برویم، چیزی هم حفظ كنیم، نمره هم بگیریم، كمك هم بگیریم اما بار ندارد.

علم باید بار داشته باشد. بار یعنی چه؟ مثلا سوال ایدئولوژی می‌كنند. مسابقه است خوب بفرمایید. آیا خرمشهر در عملیات بیت المقدس یا فتح المبین یا دهه فجر یا مسلم بن عقیل آزاد شد؟ حالا این را بدانم چه می‌شود ندانم چه می‌شود؟ مثل این كه بگوییم: آقا استاد شما ۶۰ كیلو است یا ۷۰ كیلو یا ۸۰ كیلو، چند كیلو است؟ این چه باری دارد. باید بگوییم: خرمشهر چه طور سقوط كرد و چه طور آزاد شد؟ چه طورش را نمیدانم، حالا اسم عملیات هر چه می‌خواهد باشد.

حسینیه جماران قالی است یا موكت یا زیلو است؟ این چه باری دارد. امام چه فرمود؟ بسیاری از چیزهایی كه بچه‌های ما می‌خوانند هیچ بار علمی ندارد. یعنی بدانیم یا ندانیم اثری ندارد. در جغرافی می‌خوانیم كه زیمباوه بادام زمینی دارد. خوب حالا به من چه؟ می‌خوانند و نمره هم می‌آورند. ولی هیچ بار علمی ندارد.

به دبیرستان دخترانه گفته بودند كه درباره زندگی ملاصدرا مقاله بنویس. آخر ملاصدرا یك فیلسوف بزرگوار به دختران دبیرستانی چه كار دارد؟ به او بگو درباره زندگی حضرت زینب بنویس، درباره‌ی زندگی حضرت فاطمه بنویس. نقش زن در انقلاب را بنویس. آدم یك چیزی كه یاد می‌گیرد باید یك نتیجه‌ای هم داشته باشد.

حدیث داریم: «مَنْ خَرَجَ یَطْلُبُ بَاباً مِنْ عِلْمٍ لِیَرُدَّ بِهِ بَاطِلًا إِلَى حَقٍّ أَوْ ضَلَالَةً إِلَى هُدًى كَانَ عَمَلُهُ ذَلِكَ كَعِبَادَةِ مُتَعَبِّدٍ أَرْبَعِینَ عَاماً» (أمالى طوسى، ص‏۶۱۸) كسی كه سراغ علم برود اما چه علمی و علمی كه جلوی باطل را بگیرد و ظلالت و گمراهی را از انسان دور كند.

اگر سراغ علم باردار رفتیم آن وقت یك كار مهمی كرده‌ایم. ارزش یك روز چنین علمی از یك دانشجو یا طلبه از ۴۰ سال عبادت بیشتر است.

اما عدد ۴۰ در تربیت: برای این كه خداوند میخواهد فاطمه زهرا را به پیغمبر دهد سفارش میكند. پیغمبر شما ۴۰ روز از خدیجه دور باش. چرا برای این كه می‌خواهم یك غذای جدیدی به تو بدهم. یك غذایی است كه باید نطفه زهرا از آن درست شود. چون مسئله تربیتی است باید مخلوط با غذاهای عادی نباشد، چه گفتم: ۴۰٫ آدم اگر۴۰ ساله شد، فرشته‌ها به او سخت می‌گیرند.

برادران و خواهرانی كه حرف مرا می‌شنوند كسانی كه ۴۰ سالتان است مواظب باشید دیگر مثل دیگران نباشید. حرف‌تان، فكرتان، نمازتان، قبلاً آنطور نماز می‌خواندی دیگر ۴۰ سالت است درست نماز بخوان. دیگر نماز خواندن كاری ندارد، نماز ۱۵ كلمه است در هر خانه‌ای باسواد هست این كلمه را درست كن. می‌گویند: «نستغین» می‌گوییم: بگو «نَسْتَعینُ» میگوید: نستغین. می‌گوید: «الحمدرله»، می‌گوییم: بگو «الحمدلله». ۴۰ سالش است باز هم اشتباه می‌گوید، این خیلی بد است.

 دیگر بیایید به مادران و خواهران كمك كنید. شبهای زمستان طولانی است. پنج، پنج و نیم غروب می‌شود. نه و نیم، ده و نیم می‌خوابیم. این چهار ساعت را شبی یك ساعت همه ایران مدرسه بشود. تو چه چیزی یاد گرفتی؟ نمازت را بخوان ببینم. قل هو الله‌ات را بخوان ببینم. می‌توانی قرآن بخوانی؟ سواد داری؟ امشب این كلمه را یاد بدهیم. خاطره كه بلدیم یاد دهیم و استفاده كنیم.

نکات دیگر از ۴۰:

درباره آخرت هم داریم كه فقرا، چون فقرا خوب درونشان است، آدمهایی كه وضع مالی‌شان خوب است در آنها هم خوب هست. منتها آدم پولدار خوب كم است ولی باز هم پیدا می‌شود. اگر در روز قیامت آدمی بود كه وضع مالیش خوب بود و آدم خوبی بود. باز فقیر ۴۰ سال زودتر از پولدار به بهشت می‌رود با این كه هر دو آدم خوبی هستند یعنی خوبها هم به خاطر بار مالی خوبی كه دارند، مسئولیت جیبش را دارد، معطلی‌شان بیشتر است.

حدیث داریم كسی كه ۴۰ حدیث حفظ كند روز قیامت جزو گروه فقها محشور می‌شود.

درباره مسائل خانوادگی داریم كه تا ۴۰ روز معذرت می‌خواهم. همین كه آیه نازل شد «وَ أَنْذِرْ عَشیرَتَكَ الْأَقْرَبینَ» (شعراء/۲۱۴). به پیغمبر گفت: اول از همه خویش و قومهایت را دعوت كن، تبلیغ كن. و پیغمبر ۴۰ نفر از فامیلش را دعوت كرد.

حضرت امیر فرمود: اگر ۴۰ یار می‌داشتم حقم را می‌گرفتم. امام زمان(عج) وقتی ظهور می‌كند در قیام یك مرد ۴۰ ساله است.

امام سجاد ۴۰ بار به مكه رفت، اما حتی یك شلاق هم به حیوانش نزد.

وقتی مادر امیرالمومنین فاطمه بنت اسد از دنیا رفت، احترام گرفت و پیغمبر نماز میت را كه۴۰ الله اكبر دارد به این جنازه به خاطر مقام فاطمه بنت اسد و این كه مادر علی بن ابیطالب است خواند، ۴۰ الله اكبر گفت؛ و كسی كه قسم دروغ بخورد ۴۰ روز نشده سیلی آن را می‌خورد.

ابن اساكر كتابی نوشته است كه در آن ۴۰ حدیث از ۴۰ عالم در ۴۰ شهر نقل شده است. شخصی از علماء كمر همت را بسته تا ۴۰ شهر پهلوی ۴۰ عالم رفته است و از هر عالمی یك حدیث پرسیده است.

كتابهای زیادی درباره اربعین نوشته شده است، از هر طرف تا ۴۰ خانه همسایه هست. كسی كه غیبت یك مسلمانی را بكند چه زن مسلمان چه مرد مسلمان. «مَنِ اغْتَابَ مُسْلِماً أَوْ مُسْلِمَةً لَمْ یَقْبَلِ اللَّهُ تَعَالَى صَلَاتَهُ وَ لَا صِیَامَهُ أَرْبَعِینَ یَوْماً وَ لَیْلَةً إِلَّا أَنْ یَغْفِرَ لَهُ صَاحِبُهُ» (جامع‏ الأخبار، ص‏۱۴۶).

اگر كسی غیبت یك زن و شوهر مسلمان را بكند. نماز او تا ۴۰ روز قبول نیست و ما كتابهای زیادی داریم.

كتابی به نام اربعین نوشته شده است و حتی رهبر عزیز انقلاب هم كتابی به نام اربعین دارد و از جمله زیارت امام حسین در اربعین خیلی مهم است. كه خود زیارت بار مهمی دارد و اربعین در انقلاب ما خیلی اثر داشت. یعنی اولین انقلاب ما ۱۹ دی كه به قم ریختند كشتند و اربعینش در تبریز منفجر شد. یعنی اگر خود این اربعین‌ها یادتان باشد در انقلاب نقش مهمی داشت.

اربعین حسینی (علیه السلام):

و (در) اربعین اولِ (عاشورا) زائر امام حسین آمد و گفت: السلام علیك یا اباعبدلله.

روز اربعین روزی است كه یار قدیمی امام حسین آمد، نابینا بود عطیه او را سر قبر امام حسین آورد، قبلاً با آب فرات غسل زیارت كرد و آمد سه مرتبه سلام كرد و گفت: حسین جان من یار با وفای تو هستم در عاشورا نبودم و حالا به زیارت تو آمدم.

زیارت اربعین از علامت مومن است، خداوند انشاءالله این كسانی كه خون شهدای ما را در طول تاریخ ریختند عذابشان را زیاد كند.

«والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

 


دانلود + ادامه مطلب

داستانک های طنز ـ حکایت

 داستانک های طنز ـ حکایت

ریسک چارلی

از همان روزی که شرلی با حیله و نیرنگ ثروت شوهرش را بالا کشید، یقین داشت که شوهرش چارلی به فکر کشتن او و پس گرفتن ثروت خود، تحت عنوان ارثیه همسر، است. به همین خاطر تمام اقدامات امنیتی را انجام می داد تا از شوهرش رو دست نخورد.

آن روز وقتی چارلی دو فنجان قهوه را گذاشت توی سینه و داخل بالکن شد تا در کنار زنش میل کند، شرلی طبق معمول و برای اینکه احتیاط را از دست ندهد، همین که شوهرش را فرستاد تا کمی شکر بیاورد، بلافاصله جای فنجان خودش و او را عوض کرد و سپس با خیال راحت شروع به خوردن قهوه کرد.

ده دقیقه بعد جنازه شرلی روی مبل افتاده بود.

در همین حال چارلی داشت با خود فکر می کرد: عجب ریسکی کردم. اگر شرلی امروز مثل همیشه فنجان مرا با خودش عوض نمی کرد، آن وقت من مرده بودم.

…………………………………………….

پیامک به همسر

شوهری یک پیامک به همسرش ارسال کرد :
سلام ، من امشب دیر میام خونه ؛ لطفا همه لباسهای کثیف من رو بشور و غذای مورد علاقه ام رو درست کن …

ولی از سمت زنش پاسخی نیومد !
پیامک دیگری فرستاد :
راستی ! یادم رفت بهت بگم که حقوقم اضافه شده و آخر ماه میخوام برات یه ماشین بخرم …
همسر : وای خدای من ! واقعا ؟
شوهر : نه ، میخواستم مطمئن بشم که پیغام اولم به دستت رسیده یا نه !!!

…………………………………………….

چه کسی خدا را واقعا دوست دارد؟

مردی در عالم رویا فرشته ای را دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی بود و در جاده ای روشن و تاریک راه می رفت.

مرد جلو رفت و از فرشته پرسید: این مشعل و سطل آب را کجا می بری؟

فرشته جواب داد:

می خواهم با این مشعل بهشت را آتش بزنم و با این سطل آب؛ آتش های جهنم را خاموش کنم. آنوقت ببینم چه کسی واقعاً خدا را دوست دارد؟!

…………………………………………..

کل کل زن و شوهری

زن مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود.

شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد :

مواظب باش، مواظب باش، یه کم بیشتر کره توش بریز… وای خدای من، خیلی درست کردی … حالا برش گردون … زود باش، شعله رو کم کن، باید بیشتر کره بریزی … وای خدای من، از کجا باید کره بیشتر بیاریم؟  دارن می‌سوزن. مواظب باش. گفتم مواظب باش، هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمی‌کنی … برشون گردون، زود باش، دیوونه شدی؟ یادت رفته بهشون نمک بزنی. نمک بزن… شعله رو …

زن به او زل زد و بعد با صدای بلند گفت: ای بابا دیوونم کردی ! فکر می‌کنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟

مرد سر میز غذاخوری نشست، نفس عمیقی کشید، مکثی کرد و به آرامی گفت: فقط می‌خواستم بدونی وقتی دارم رانندگی می‌کنم، و تو همین کار رو میکنی، من چه حالی دارم.

…………………………………………………….

مدیریت بحران

روزی دو نفر در جنگل قدم می زدند.

ناگهان شیری در مقابل آنها ظاهر شد..

یکی از آنها سریع کفش ورزشی اش را از کوله پشتی بیرون آورد و پوشید.

دیگری گفت بی جهت آماده نشو هیچ انسانی نمی تواند از شیر سریعتر بدود.

مرد اول به دومی گفت : قرار نیست از شیر سریعتر بدوم. کافیست از تو سریعتر بدوم…

و اینگونه شد که شاخه ای از مدیریت بنام مدیریت بحران شکل گرفت!

……………………………………………….

جا به جا کردن اسم تو لیست مرگ

یه بنده خدا نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش مرگ گفت: الان نوبت توئه که ببرمت طرف یه کم آشفته شد و گفت: داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعد

مرگ: نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست. طبق لیست من الان نوبت توئهمرد  به ناچار گفت: حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیرمرگ قبول کرد مرد رفت شربت بیارهتوی شربت ۲ تا قرص خواب خیلی قوی ریختمرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت
مرد وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد و نوشت آخر لیست پس منتظر شد تا مرگ بیدار شه
مرگ وقتی بیدار شد گفت: دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت! بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن میکنم!

موارد دیگر در همین زمینه:


دانلود + ادامه مطلب

اصول عقاید آیین مانی | سایت علمی ، فرهنگی ، تحلیلی قیصر امین پور

اصول عقاید آیین مانی

{آیین مانی مجموعهای از معتقدات ایرانی و بابلی با عوامل مذهبی بودایی و مسیحی است. در این آیین نوعی عرفان نیز که از معتقدات بودایی و هندو سرچشمه گرفته است دیده می شود. [تا اینجا صفحه ۲۰۷ کتاب]…طبق معتقدات مانوی مبدأ عالم دو زروان است (زیرنویس: زروان به لغت به معنی ازلیت است و آن را زروان بزرگ می‌نامیدند و فرقه‌ای آن را می‌پرستیده‌اند و به زروانیه معروف بوده‌اند. بعضی از علمای میتولوژی معتقدند که عده زیادی از ایرانیان قدیم زروان آکرن را می‌پرستیده‌اند که آهورامزدا و اهریمن زرتشتی از این ازلیت بی‌آغاز و انجام به وجود خواهند آمد. ر.ک. به کتاب MythoIogie تألیف Geruzez  چاپ سیزدهم ، پاریس ، Hachetle 1827 ایضاً ر.ک. به کتاب «مزداپرستی در ایران قدیم»،ص ۱۲۳) یکی نور و دیگری ظلمت. عالم مخلوطی است از نیک و بد، و زشت و زیبا. بشر نیز خود مجموعه‌ای از جسم و جان یا شر و خیر است. لازم است برای نجات این جان آدمی «که در سراچه ترکیب تخته بند تن است» اقدام نمود.

موقعی که تمام روانها بی‌شائبه و پاک شدند به جایگاه اصلی خود در آسمان نور و روشنایی خواهند رسید.

مانی در آیین خود درباره مبدأ عالم و خلقت انسان و جهان به معتقدات زرتشتی و یهود نظر دارد، و با مختصر تغییری داستان آفرینش عالم و آدم را از تورات نقل می کند( با این تفاوت که در دین او آفریدگار ، دیگر یهوه خدای یهود نیست) و موضوع آدم و حوا و میوه درخت معرفت به خیر و شر را با اندک تغییری از معتقدات تورات در آیین خود وارد می‌نماید.

با وجود این ، مانی خود دین یهود را بی‌اساس و یهودیان را گمراه محض می‌داند و نیز آن عیسی را که به دار آویختند مسیح نورانی آسمانی نمی‌داند. به نظر او کتاب «عهد قدیم»اثر فرمانروای اهریمنی ظلمت و تاریکی بوده و نوشته‌های سن پول مسیحی نیز کمترین ارزشی ندارند؛ و عیسی مسیح پیغامبری بوده که زندگی جسمانی و مرگ او امری ظاهری بیش نبوده است.

مانی خود را فارقلیط که عیسی خبر داده بود اعلام می‌کرد و خود را آخرین آورنده حقایق آسمانی می‌خواند و مدعی بود که کارهای مسیح را کامل خواهد کرد و مردم را نجات خواهد داد.

به عقیده مانی عیسی مسیح روحی معنوی بود که خود را به لوث ماده آلوده نکرد و به قالب مادی در نیامد و و بنابراین به دار آویخته نشد و برای بشریت برخلاف آنچه که مسیحیان می‌گویند رنجی متحمل نگردید.

برای نشان دادن تأثیر مسیحیت در آیین مانی کافی است صورت خارجی آیین مزبور را در نظر بگیریم، در این حال خواهیم دید که تشکیلات مذهبی این آیین از روی کلیسای مسیحی ساخته شده و راهبری «صدیقون»و پیروی «سماعون»(دو قسم پیروان مانی) از آنان، جز تقلیدی از تشکیلات «کشیشان»و«مسیحیان» نیست. مانویان هر یکشنبه برای نماز هفتگی جمع می‌شدند و سرودها [تا اینجا صفحه ۲۰۸ کتاب] می‌خواندند و کتاب آسمانی از طرف صدیقون قرائت می‌شد که همه این اعمال و آداب، شبیه اعمال مذهبی مسیحیان بود.

بالاخره آیین مانی ترکیبی است از آیین زرتشت و آیین مسیحی که در آن ، آیین زرتشت به مثابه اساس و بنیان و آیین مسیحی در حکم صورت و شکل خارجی است.

تأثیر و نفوذ آیین بودا و معتقدات هندو نیز به نوبه خود در آیین مانی قابل ذکر است. نزدیکترین پیروان مانی به او یعنی صدیقون که راهبران دینی و کشیشان آن آیین محسوب می‌شدند ریاضتها و محرومیتهای سختی را متحمل می‌شدند، و خوردن غذاهای حیوانی و لبنیات را بر خود حرام کرده بودند، و مانند معتقدین به اهیمسا موظف بودند که حیات تمام جانداران را محترم شمرده هیچ موجودی را اعم از انسان و حیوان بی‌جان نسازند، و زندگی دور از لذایذ مادی داشته باشند، و از زن و هوسها و تمایلات بیهوده اجتناب نمایند.

از دو دسته پیروان مانی یعنی صدیقون و سماعون دسته اول از زناشویی و صرف مشروبات الکلی و خوردن گوشت (به جز ماهی) پرهیز می‌کردند و موظف بودند از جادوگری و بت‌پرستی و پلید کردن عناصر پاک و دروغگویی و نادرستی و آزمندی جدّاً اجتناب ورزند. سماعون در اختیار کردن همسر آزاد بودند و زندگانی عادی داشتند، ولی موظف بودند از هر گونه کژی و نادرستی اجتناب ورزند و صدیقون را دوست بدارند، نماز بگزارند، روزه بگیرند و از منهیات بپرهیزند.

فرایض ده‌گانه که سماعون مکلف به انجام آنها بودند، به قرار زیر بوده است: ترک بت‌پرستی و اجتناب از دروغ و بخل و لئامت و قتل و دزدی و زنا و سحر و ساحری، و احتراز از شک و تردید در اصول دینی، و پرهیز از تسامح در اعمال زندگانی. در اواخر قرن پنجم میلادی یکی از پیروان مانی به نام مزدک به تبلیغ مذهب دیگری پرداخت. «مزدک نیز عقیده نزاع بین نور و ظلمت را تصدیق و ترویج نمود و درباره رسیدن به سعادت یا خیر اکمل گفت تمام جنایات از قبیل کینه و نفاق و جنگ به علت شهوت به زن و حرص به مال بروز می‌کند و باید آن شهوات را تسکین کرد و راهش این است که آن دو در بین مردم مشترک گردد»(ایران از نظر خاورشناسان، ص ۸۱) آیین مانی از طرف تمام مذاهبی که سنتز و نتیجه ترکیب آنها بود مورد حمله و در معرض نابودی قرار گرفت، و پس از آنکه از ایران طرد شد در ترکستان ، مغولستان و چین و همچنین سوریه و مصر [تا اینجا صفحه ۲۰۹ کتاب] و الجزیره منتشر گردید. این آیین هر چه بیشتر در مغرب زمین پیش می‌رفت بیشتر شکل فلسفه و رنگ مسیحیت به خود می‌گرفت.

قدیمی‌ترین محل توسعه مانویه در خاور زمین، قطعه ترکستان چین بوده که شهر تورفان مرکز آن شمرده می‌شده است؛ در این شهر اخیراً اوراقی کشف شده که به شناسایی مانی و آیین او کمک کرده است.(زیرنویس: اوراق مکتشفه عبارت است از اوراق جدا شده و شیرازه گسسته‌ای که به همت هیئتهای علمی آلمانی ، انگلیسی، روسی در سنوات بین ۱۹۱۲۱۹۱۴ در خرابه‌ها و ریگزارهای شهر تورفان که واقع است در یک قسمت از صحرای گبی ترکستان خطا کشف شده … این اوراق صفحات پاره شده‌ای است که بعضی از آنها مصور و مذهّب است و به خطوط مختلفه پهلوی سغدی و ایغوری است قسمتی از کتاب (شاپورگان) مانی در بین این کتاب است… در آثار مکتشفه نام مانی دیده می‌شود و چیز تازه‌ای که از این اوراق پیدا شده و نوشته‌های برخی از متقدمین را تأیید کرده این است که گویا مانی دو نوع تعلیمات داشته است نوعی از آن فلسفی و عالی که مختص صدیقون و طبقات عمده مانویان بوده و نوع دیگر مربوط به طبقات دیگر مردم از سماعون و سایر هواخواهان ، و این قسم اخیر از قسمت اول سهل تر و دارای جنبه ادبی و ذوقی و بسی سهل‌التناول می‌باشد. (ر.ک. «زندگی مانی»ص ۱۹۲۰) چنانکه ذکر شده از آیین مانی، ابتدا، در مغرب زمین استقبال گردید(زیرنویس: سنت اوگوستن روحانی معروف مسیحی ابتدا نه سال در زمره صدیقون درآمد و سپس از آن دین برگشت و کتابی در رد آیین مانی نوشت.) ولی پس از آنکه (از سال ۳۷۰ میلادی به بعد) در رم طرفداران زیادی پیدا کرد به تدریج مخالفین آن احساس خطر نمودند، چنان که در شهر روم پاپ اعظم به همراهی دولت به مقابله و منازعه سختی برخاست؛ والانتین سوم فرمان تبعید مانویان را صادر نمود و ژونستینین مجازات اعدام برای آنان مقرر داشت و در شمال آفریقا قتل عام مانویان به حیات آنان پایان داد.

در قرن یازدهم، معتقدات مانوی توسط جمعی به نام «آلبی ژواها» (کاتارها) در کشور فرانسه منتشر گردید ولی کاتولیک های مسیحی برای مقابله و نابود ساختن آن جمع ، اردویی تشکیل دادند و به تحریک پاپ در سالهای  ۱۲۰۹۱۲۲۹ اموال و املاک گروههای مزبور را مصادره و تاراج نمودند. بالاخره با سقوط قلعه آلبی ژواها در «مونت سگور» و بر اثر زجر و کشتارهای بی‌دریغ، پیروان معتقدات مزبور به کلی نابود گردیدند و بدین ترتیب آخرین تمایلات مانوی در مغرب زمین از میان رفت.[تا اینجا صفحه ۲۱۰ کتاب]}۱

ارجاعات:

۱ـ کتاب: نظری در تاریخ ادیان/ مولف: دکتر علی اکبر ترابی/ چاپ اول، تهران، ۱۳۸۸ /انتشارات فروزش/ صص ۲۰۷،۲۰۸،۲۰۹،۲۱۰


دانلود + ادامه مطلب

پاسخ به شبهه – آیا شیطان شرّ مطلق است؟ چگونه توجیه می‌کنید خدایی که تماما خیر است، خالق شر مطلق باشد؟ (دیپلم تجربی)

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و قیصر امین پور (ایکس – شبهه): هرگز گفته نشده که وجود ابلیس شر مطلق است، تا نیازی به توجیه داشته باشد! آن چه شرّ است، دعوت او به شرّ، و اطاعت و تبعیت و پذیرش دعوت او از سوی جنّ و انس است، نه وجودش. آن چه بد، شرّ و مضر می‌باشد، دست بی‌حفاظ به دورن آتش بردن است، نه وجود آتش.

●- البته که خداوند سبحان، خیر محض است و از خیر نیز به جز خیر صادر نمی‌گردد؛ بنابراین، خلقت هیچ موجودی شرّ نیست و برای شرارت آفریده نشده است.

باید دقت نماییم که “خلقت”، با “شدن‌های اختیاری”، دو مقوله‌ی جداگانه هستند. لایه‌ی اوزون، برای جوّ و حفاظت زمین از حرارت و تابش‌ اشعات خورشیدی خلق شده است، اما وقتی توسط انسان با تولید گازهای گلخانه‌‌ای، سوراخ می‌شود، زمین گرم می‌شود، کوه‌های یخی آب می‌شوند و … – لایه‌های زیر زمین و حرکت آنها، برای ایجاد زلزله‌های خانمان‌برانداز خلق نشده‌اند، اما وقتی آدمیزاد، روی خط زلزله، خانه‌های سست بیناد می‌سازد، این فجایع عظیم رخ می‌دهد – جنایتکاران جهانی در طول تاریخ نیز برای ظلم و جنایت خلق نشده‌اند، اما وقتی از یک سو از پوسته‌ی آدمیت خارج (فاسق) می‌شوند و طغیان می‌کنند، و از سویی دیگر، مردمان ترسو، طماع، نان به نرخ روز خور و کم ارزش، به جای مقابله، از آنها تبعیت و اطاعت می‌کنند، عرصه برای فسق، فساد و جنایات آنان مساعد می‌گردد.

ابلیس لعین:

●- “شیطان” یک صفت است، نه اسم یک شخص. شیطان به رانده شده از رحمت الهی، گمراه و گمراه کننده گفته می‌شود، لذا در قرآن کریم به وجود “شیاطین جنّ و انس” تصریح شده است. ابلیس لعین نیز از همین بابت، دارای صفت شیطانی شد و شیطان لقب گرفت.

●- ابلیس لعین نیز برای تکبر و طغیان آفریده نشده بود که اِشکال به آفرینش خداوند سبحان وارد شود؛ بلکه چون جنیان نیز مانند آدمیان از قوای اراده، اختیار و انتخاب برخوردارند، با اراده‌ی خویش تکبر و طغیان نمود و شیطان شد.

●- ابلیس لعین، خود نیز اهل بندگی و عبادت باریتعالی بوده است؛ به تعبیر امام على علیه السلام: شش هزار سال عبادت کرد که معلوم نیست به شمار سال‌هاى دنیایى است یا اخروى (نهج البلاغه، خطبه قاصعه) – و به خاطر همین عباداتش بود که به ملکوت خودش رسید و در صف ملائک

و ملکوتیان جای گرفت.

شر محض:

شرّ محض، در نظام خلقت خداوند متعال وجود ندارد، اما در مقام هدایت و افعال، برخی به اراده‌ی خود خیر، مجرای خیر، و واسطه‌ی خیرات می‌شوند و برخی دیگر شرّ، مجرای شرور و واسطه‌ی شرارت می‌شوند.

●- قرآن کریم، خودش خیر و مبارک است «وَهَذَا كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ» – کعبه‌ی معظمه، خودش خیر و مبارک است «إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِلْعَالَمِينَ» – آب، خودش پر خیر و برکت است «وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً مُبَارَكًا» – و هم چنین است وجود انبیا و اولیای الهی علیهم السلام، علم، عالم و هر چه که خلق شده است؛ اما آیا برای همگان پر خیر و مبارک واقع می‌شوند؟!

همین قرآن کریم را فرمود که بر ظالمین جز بر خسران‌شان نمی‌افزاید – بسیاری با دیدن پیامبر اکرم، امامان و اولیاء الله علیهم السلام و دعوت‌شان، منحرف‌تر و شقی‌تر شدند – ساحران با دیدن معجزه‌ی حضرت موسی علیه السلام ایمان آوردند، اما همین معجزه، بر کفر، عناد و طغیان فرعون افزود! – بسیاری از آب‌ دریاها و اقیانوس‌ها، برای ظلم و جنایت سوء استفاده می‌کنند، همین آب که مایه حیات زمین و موجودات زنده آن است، قوم نوح علیه السلام و قوم فرعون را غرق نمود و … .

●- آیا می‌توانیم بگوییم: شراب شرّ محض است و خدا چرا در گندم، جو و مرکبات چنین الکل سکرآوری قرار داده است، یا چرا گیاه تریاک خلق نموده است؟!

در قرآن کریم می‌فرمایید: شراب ننوشید که شرّش بیشتر از خیرش می‌باشد و گناه کبیره است.

پرسید: «اگر شرّ است، چه خیری دارد که فرموده شرش بیشتر از خیر آن است» گفته شد: اولاً آن مقدار الکل موجود در گیاهان نیاز بدن ماست، البته به همان صورت ترکیبی، نه تخمیری یا تخدیری. ثانیاً شراب الکلی نیز برای بدن فایده‌هایی دارد، اما ضررش بیشتر است! و ثالثاً این همه مزارع کشاورزی و باغداری، کارخانجات، ایجاد فرصت‌های شغلی، حمل و نقل، خرید و فروش و …، در کار شراب سازی و شراب فروشی و شراب‌خواری وجود دارد. اما باز هم ضررش بیشتر است.

●- بنابراین، شرارت ابلیس و سایر شیاطین از انس و جنّ، در وجود و خلقت آنها نیست، بلکه در فعل (کار) آنهاست؛ و البته مختار بوده و هستند که کار دیگری انجام دهند که شرّ نباشد.

آیا وجود ابلیس لعین خیری هم دارد؟!

*- همان عبادات چند هزار ساله‌ی ابلیس لعین، خیر وجودی‌اش بود که می‌توانست هم حفظ کند، و هم به کمیت و کیفیت آن بیفزاید و هم سبب رسیدن خیر به دیگران شود، تا به مقامات بالاتری از مراتب وجودی برسد، [مانند آثار و برکات وجودی مؤمنان برای خودشان و دیگران]؛ اما او همه را به خاطر “تکبرش” تباه نمود!

*- ابلیس لعین، پدر جنیان محسوب می‌گردد، چنان که آدم ابوالبشر علیه السلام، پدر نوع بشر (انسان) می‌باشد. لذا همان‌گونه که از نسل آدم علیه السلام، میلیاردها انسان به وجود آمدند که برخی مؤمن شدند و برخی کافر، برخی امام حق شدند و برخی امام باطل، از نسل ابلیس لعین نیز میلیاردها جنّ به وجود آمده‌اند که برخی مؤمن شدند و برخی کافر. برخی عابد شدند و برخی فاسق و فاسد. بنابراین، هر چیزی در نظام خلقت و چرخه‌ی حیات، نقش خیری نیز دارد. آیا می‌توان گفت: عقرب، مار، ببر و پلنگ نباشند؟!

*- هر چیزی را که خداوند متعال خلق نموده، مال اوست، پس همه “جنود الله = لشکریان خدا” هستند، اگر چه خودشان ندانند و یا نخواهند! حال خواه آب و باد و طبیعت باشد، یا حتی یک پشه، یا ملائک،و یا انسان و جن.

*- ابلیس لعین، خودش یک الَک و یا به قول امروزها، یک فیلتر است. عاملی برای تفکیک عاقل و جاهل و مؤمن و کافر است.

دقت نماییم که معرفت و ایمان به توحید و معاد، فطری تمامی انسان‌ها می‌باشد. انبیای الهی، ضمن تذکر (یادآوری)، بشارت  و انذار، علم و حکمت را تعلیم داده‌اند، تا پرده از عقل و فطرت کنار رود و عقل به نور علم، بیشتر ببیند، و ایمان قلب به واسطه‌ی فهم قوی‌تر و تشدید گردید، و آدمی از معلم و مربی و راهنمای الهی برخوردار گردد.

پس، حکم عقل در کسی متضاد نیست، چنان که نور قلب و فطرت در افراد مغایر نیست، و علم نیز [چه در خلقت و چه در کتاب] در منظر و دسترس همگان قرار دارد، چنان که وحی نیز به همگان خطاب شده است؛ پس درخشش نور معرفت و ایمان، مستلزم مقابله با این آفت می‌باشد، چنان که سلامتی بدن، مستلزم مقابله با نفوذ آفات و میکروب‌های گوناگون می‌باشد.

از این‌رو، خداوند متعال در کلام وحی، برای موحد و مؤمن بودن، در باب ایجابی فرمود که به دین فطرت بگروید که دین قیم (استوار و پایدار) همین است؛ و در باب سلبی فرمود که شیطان را عبادت نکنید، که او دشمن آشکار شماست. پس مقابله با نفوذ شیطان و نافرمانی از او، سبب رشد و کمال می‌گردد.

ایجابی:

«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ» (الرّوم، ۳۰)

ترجمه: پس روی خود را متوجّه آیین خالص پروردگار کن! این فطرتی است که خداوند، انسان‌ها را بر آن آفریده؛ دگرگونی در آفرینش الهی نیست؛ این است آیین استوار؛ ولی اکثر مردم نمی‌دانند!

سلبی:

«أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ * وَأَنِ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ»(یس، ۶۰ و ۶۱)

ترجمه: آیا با شما عهد نکردم ای فرزندان آدم که شیطان را نپرستید، که او برای شما دشمن آشکاری است؟! * و اینکه مرا بپرستید که راه مستقیم این است؟!

 

مشارکت و هم‌افزایی (سؤال به همراه نشانی لینک پاسخ، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی)

پرسش:

آیا شیطان شرّ مطلق است؟ چگونه توجیه می‌کنید خدایی که تماما خیر است، خالق شر مطلق باشد؟

پاسخ:

http://www.x-shobhe.com/shobhe/9447.html

 

 

پیوستن و پیگیری در پیام‌رسان‌ها:

 

 

  

 


دانلود + ادامه مطلب

سناریوی قتل ندا آقا سلطان

سناریوی قتل ندا آقا سلطان

{در همین ایام فیلمی مستند از حادثه به قتل رسیدن خانمی به نام «ندا آقا سلطان» در صدر برنامههای رسانه‌های تصویری ضد انقلاب و به ویژه شبکه بی.بی.سی فارسی قرار گرفت. این حادثه در روز ۳۰ خرداد درحوالی خیابان امیرآباد تهران در برابر دوربین‌هایی که از قبل پیش‌بینی شده بود، صورت گرفته بود. تصاویر آن توسط فردی به نام «دکتر آرش حجازی» که خود در صحنه حاضر بوده و بلافاصله بعد از ماجرا به طور مشکوکی به خارج از کشور گریخته بود، در اختیار این شبکه‌های بیگانه قرار گرفته بود.

(آرش حجازی، دانشجوی در حال تحصیل در انگلستان، در حرکتی مشکوک دو روز بعد از آغاز درگیریها در تهران وارد کشور شده و فردای قتل آقا سلطان سریعا به انگلستان برمی‌گردد.) حجازی مدعی شده بود که ضارب ندا فردی بسیجی است که آنها وی را دستگیر و خلع سلاح و پس از گرفتن کارت شناسایی او را رها کرده‌اند.

با وجود اینکه مراجع اطلاعاتی و پزشکی قانونی، قتل خانم آقاسلطان را مشکوک و «بیشتر به یک سناریوی از قبل طراحی شده» اعلام کردند؛ اما شبکه‌های خبری با میدان‌داری تلویزیون‌های لس‌آنجلسی در اقدامی کاملاً هماهنگ، فیلم کشته شدن نامبرده را همراه با ارایه تفاسیر مختلف به طور مکرر پخش می‌کردند و طی آن، نوک اتهامات خود را متوجه نظام می‌نمودند .

شبکه تلویزیونی بی.بی.سی طی گزارشی تحت عنوان «ندا خواهان آزادی بود» در [تا اینجا صفحه ۲۶۷ کتاب] تاریخ اول تیر ماه، با انتشار تصاویری از لحظه مرگ ندا آقا سلطان، او را به عنوان «نمادی از کشته‌شدگان درگیری‌های پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران» دانست که تنها «هدفش وطنش بود و برایش اهمیت داشت که در این راه قدم بردارد»(مصاحبه بی.بی.سی با کاسپین ماکان ۱/۴/۱۳۸۸) رسانه‌های نوشتاری انگلیس نیز عمده گزارشات و نوشته‌های خود را در تاریخ ۲۳ ژوئن به کشتن شدن ندا آقا سلطان اختصاص دادند. روزنامه «تایمز» در صفحه اول خود سه عکس مختلف از ندا آقا سلطان چاپ کرد و در صفحات داخلی به شرح ماجرای اصابت گلوله به ندا پرداخت. «جو جوزف» از مقاله نویسان روزنامه تایمز نیز موضوع خود را به چهره ندا و تبدیل شدن این تصویر به «نماد تظاهرات و اعتراض‌های ایران» اختصاص داد و نوشت: «معمولا در جریان هر شورش یا درگیری، یکی از تصویرها مربوط به این واقعه، تبدیل به تمثیلی می‌شود که بازگو کننده شرح آن واقعه است مانند جوانی که در میدان “تیان آن من” در پکن در مقابل تانک ارتش ایستاد». روزنامه “ایندیپندنت” هم مانند اکثر روزنامه‌های آن روز انگلیس به انتشار عکس‌هایی از ندا آقا سلطان، در بخش خبرهای جهانی خود پرداخت.

روزنامه “دیلی تلگراف” در گزارش روز چهارشنبه بیست و چهارم ژوئن در گزارشی به ندا آقاسلطان لقب “فرشته آزادی” داد.(امیرحسین کبیری، “قتل ندا آقاسلطان و پرواز پرنده ثار”، خبرگزاری جمهوری اسلامی۱۴/۴/۱۳۸۸، کد خبر ۵۶۹۸۵۵) بررسی دقیق فیلم و عکس‌های این واقعه دقیقا گویای یک برنامه از قبل طراحی شده است، که می‌توان با عنایت به شواهد تا حدودی آن را اثبات کرد.

۱ـ حرکت افراد مجاور ندا بعد از تیراندازی بسیار مشکوک و غیرعادی است؛ زیرا طبیعتا بعد از صدای تیر انسان اگر از قبل آماده نباشد خود را به زمین می‌اندازد. زیرا در این صحنه این اتفاق نیفتاد. [تا اینجا صفحه ۲۶۸ کتاب]

۲ـ فیلمبرداری مناسب تبلیغاتی از این واقعه بسیارحساب شده بوده و نمی‌تواند اتفاقی باشد.

۳ـ دادن تنفس مصنوعی به فرد تیر خورده تنها باعث هر چه سریعتر به گردش انداختن خون و مرگ مضروب می‌شود که کاملا عمدی در جهت کشتن فرد است. اینکه چطور دکتر حجازی که اتفاقا در آن صحنه حاضر بوده از این مساله بی‌اطلاع است؟ نیز از مسائل ابهام‌آمیز این حادثه می‌باشد.

۴ـ گلوله متعلق به اسلحه‌ای با کالیبر کوچک است که تنها از فاصله کم می‌تواند موثر باشد؛ بنابراین فرد ضارب باید بین افراد نزدیک ندا باشد تا گلوله وی موثر و به محل مورد نظر اصابت کند.

۵ـ فرد ضارب باید کاملا پشت سر ندا آقاسلطان بوده باشد تا مستقیم بتواند به قلب وی شلیک کند وگرنه گلوله به افراد دیگر اصابت می‌‎کرد و یا منحرف می‌شد.

۶ـ محل تجمعات آشوب‌طلبان بسیار دور بوده و نمی‌توانسته تیر از راه دور باشد.

۷ـ حضور اتفاقی! دکتر حجازی در صحنه، از دست داشتن وی در این حادثه حکایت دارد و به احتمال قوی گلوله توسط وی و یا یکی از همکارانش شلیک شده است. خروج فوری دکتر حجازی از ایران جهت جلوگیری از بازپرسی و کشف همین موضوع بوده است. م[ تا اینجا صفحه ۲۶۹ کتاب]}۱

ارجاعات:

۱ـ کتاب: گذر از فتنه ۸۸، جلد اول (بررسی و تحلیل انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری و حوادث پس از آن)/ جمعی از نویسندگان/ تهیه کننده: معاونت سیاسی نمایندگی ولی فقیه در سپاه/ ناشر اعتدال، قم/ چاپ سوم ۱۳۸۹ / صص ۲۶۷،۲۶۸،۲۶۹


دانلود + ادامه مطلب

پاسخ به شبهه – اینکه گفته می‌شود فصاحت و بلاغت قرآن در حد اعجاز می‌باشد، آیا یعنی حتی ادیبان و کسانی که در این زمینه تخصص دارند نیز نمی‌توانند کلامی در حد فصاحت و بلاغت قرآن بیاورند؟ا گر نمی‌توانند دلیلش چیست؟ (برق / تبریز)

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و قیصر امین پور (ایکس – شبهه): برخی گمان دارند که مقصود از “فصاحت و بلاغت” در قرآن کریم، صرفاً در ادبیات، به کارگیری ظاهر کلمات و جمله‌بندی‌ آنها می‌باشد، لذا آن را با اشعار، نثرها و نوشتارهای ادبی دیگر مقایسه می‌کنند و می‌گویند: «شاعران و نویسندگان بسیار دیگری بوده و هستند و آثار ادبی فراوانی به جای گذاشته‌اند»!

همین خطا، در گذشته و حتی در زمان حیات رسول اعظم صلوات الله علیه و آله، سبب گردید تا قرآن کریم را در حد یک مجموعه‌ی ادبی به لحاظ کلامی تسخیف کنند و مدعی شوند که قرآن کریم، اشعاری فصیح است و گوینده‌ی آن نیز یک شاعر است! منتهی چون آیات قرآن مجید، حاوی مباحث گوناگون در توحید، معاد و نیز انسان‌شناسی، جامعه شناسی، حقوق و … می‌باشد و در ضمن مغایر با سلطه و منافع کفار متکبر است، گفتند: «این شاعر، مجنون نیز هست؛ حال آیا ما اعتقادات و الهه‌های خود را برای سروده‌های یک شاعر و مجنون رها کنیم»؟!

« وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُو آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَجْنُونٍ * بَلْ جَاءَ بِالْحَقِّ وَصَدَّقَ الْمُرْسَلِينَ» (الصافات، ۳۶ و ۳۷)

ترجمه: و مى گفتند آيا ما براى شاعرى ديوانه دست از خدايانمان برداريم * ولى نه [او] حقيقت را آورده و فرستادگان (رسولان حق و تورات و انجیل) را تصديق كرده است.

نقش کمالات در دیگران:

تا در انسان کمالی نباشد، هرگز آن را نخواهد شناخت؛ چنان که اگر علم، حکمت، قدرت و رحمت الهی در آدمی تجلی نیافته بود و هر کس به حد ظرفیت وجودی‌اش از آن بهره‌ای نیافته بود، وقتی می‌گفتند: «خداوند علیم، حکیم، قادر و رحمان و رحیم است»، هیچ درکی نمی‌نمود که یعنی چه؟ اساساً آدمی بالقوه “خلیفة الله” آفریده شده است، یعنی می‌تواند متجلی اسماء الله (مستخلف) باشد، پس از این کمالات برخوردار می‌باشد.

بنابراین، اگر کسی خودش ادیب نباشد، و یا با گفتار فصیحانه و بلیغانه آشنایی نداشته باشد، حتی فصاحت و بلاغت در اشعار شاعران و یا نثر نویسندگان را درک نخواهد نمود، چه رسد به فصاحت و بلاغت در کلام الله را بفهمد و درک نماید. گاه یک فتحه یا ضمه بر روی یک حرف، تمام مفهوم و مقصود را تغییر می‌دهد و برهان و حجیت را از بین می‌برد.

اگر ساحران، متخصص در علم جادو نبودند که معجزه بودن فعل حضرت موسی علیه السلام را تشخیص نمی‌دادند؛ چنان که اگر حکیمان مدعی اولوهیت و یا نمایندگی الهه‌ها در زمان حضرت عیسی علیه السلام، خودشان در علم پزشکی تخصص نداشتند، هرگز تشخیص نمی‌دانند که شفا دادن کور و پیس مادرزاد و زنده کردن مرده، آن هم بدون درمان و دارو، فقط یک معجزه‌ی الهی است.

بنابراین، اگر مردمانی دانشمند، حکیم، ادیب، سخنور و متخصص نباشند، معجزه بودن فصاحت و بلاغت هیچ بیانی و در رأس همه، قرآن کریم را تشخیص نخواهند داد. لذا وجود حکیمان، صاحبنظران، دانشمندان، سیاستمداران، ادیبان، شعرا و …؛ نباید خودشان و یا دیگران را فریب دهد که می‌توانند برابری با علم، حکمت و یا فصاحت و بلاغت کلام الهی را بنمایند، بلکه می‌توانند بهتر از دیگران تشخیص اعجاز آن را بدهند.

در میان اعراب آن زمان، افراد دانشمند، حکیم، مؤمن و صالح کم بود، بیشترشان جاهل، متکبر، ظالم و بت پرست بودند، اما در ادبیات، شعر و کلام، بسیار غنی و زبانزد بودند. پس بهتر و بیشتر از دیگران می‌توانستند تشخیص دهند.

فصاحت و بلاغت در کلام:

برای “فصاحت در کلام” تعاریف حقیقی و مجازی بسیاری شده است، اما در یک کلمه می‌توان به “رسایی” معنا نمود؛ یعنی نه تنها از عیوب لفظی و معنایی بری باشد، بلکه از تمامی تناسب‌های لازم، با معنا و مقصود برخوردار باشد و ضمن ایجاز گویی، از جامعیت لازم و کافی برای بیان مقصود برخوردار باشد؛ و البته به لحاظ لحن، ترکیب کلمات و آهنگ نیز زیبا باشد و … .

برای “بلاغت در کلام” نیز تعاریف بسیاری وجود دارد و به صورت خلاصه می‌توان گفت:  مقصود از بلاغت، همان ابلاغ یا انتقال پیام به مخاطب است. تبلیغ نیز به همین معناست. بنابر این، هر چه کلام فصیح، از محتوایی مطابق با نیازها و شرایط زمانی، محیطی و حال و هوای مخاطبین بیشتر برخوردار باشد، بلیغ‌تر خواه بود.

در انتقال پیام به مخاطب، گاه استدلال و برهان لازم است، گاه تذکر و تنبه لازم است، گاه نمایان نمودن نشانه‌ها لازم است، گاه تبیین و شرح و توضیح لازم است، گاه ایجاز گویی لازم است، گاه خبر لازم است، گاه گزارش تاریخی برای درس و عبرت لازم است و همه باید در کنار هم، نقص و نیاز را مرتفع نموده و بر رشد بیفزاید. لذا هر چه نسبت به حقایق و واقعیت‌ها صدق داشته باشد، “بلیغ‌تر” خواهد بود.

اشعار و تألیفات دیگران، یا منطبق با حقایق است، که همه ابتدا و بسیار شیواتر و حکیمانه‌تر و موجزتر در کلام وحی آمده است، و یا منطبق با تخیلات و اوهام است، پس دور از حقیقت و واقعیت و سازندگی می‌باشد.

فصاحت و بلاغت در قرآن کریم:

پس، معنای “فصاحت و بلاغت در قرآن کریم”، این نیست که حروف، کلمات، الفاظ و جمله‌بندی‌اش، متفاوت با ادبیات و زبان رایج باشد، یا چیزی بگوید که هیچ کس نفهمد که چه گفته است! و هم چنین معنای اعجاز قرآن کریم، چه در ادبیات و چه در ابعاد دیگر، این نیست که کسی یک کلمه‌ای [مانند: صِراطَ المُستَقیم – والضالّین – يَا أَيُّهَا النَّاسُ – وَلَا الضَّالِّينَ و …] را بیاورد و بگوید: کجای این کلمات فصیح، بلیغ و معجزه می‌باشد؟ ما خودمان نیز در محاوره‌ی روزمره از همین کلمات استفاده می‌نماییم؟!

نکته:

در قرآن مجید که سراسر کلام الله و وحی می‌باشد، گاه خداوند سبحان خودش را معرفی نموده است: « هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ» – گاه از اسماء و صفات و افعالش فرموده است: « أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ – آيا ندانسته‏‌اند كه تنها خداست كه از بندگانش توبه را مى‌‏پذيرد و صدقات را مى‌گيرد و خداست كه خود توبه‏ پذير مهربان است / التوبة، ۱۰۴»؛ اما گاه سخنان دیگران را بیان می‌دارد که یا سخن حق است [مانند سخنان انبیایش علیهم السلام] و یا سخن باطل است [مانند سخنان ابلیس، فرعون، کافران، مشرکان، منافقان و مجرمان]! بدیهی است که سخنان این گروه، نه فصیح است و نه بلیغ، و نه نشانی از عقلانیت، علم و حکمت دارد و نه مستدل به براهین محکم و قوی می‌باشد؛ اما در عین حال همه آیات قرآن کریم است، و نمی‌توان گفت این دسته از آیات، جزو اعجاز‌های ظاهری (ادبیات، فصاحت و بلاغت) و اعجازهای معنوی (علم، حکمت، اخلاق، درس، عبرت و حجت) نمی‌باشند. لذا حتی درباره‌ی گزارشات تاریخی (قصه‌های قرآن مجید) که بیان واقعیات گذشته است، فرمود: اولاً این قصه‌ها همه حق است، و یک سری جملات ساخته شده از کلمات و بافته شده بر اساس تخیلات و اوهام قصه‌پرداز نمی‌باشد « إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ» – ثانیاً بیان این قصه‌ها، برای عبرت‌آموزی صاحبان خرد و اندیشه است «لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبَابِ»- و ثالثاً تو نیز این قصه‌ها (آیات) را بازگو کن، باشد که روی آن تفکر کنند «فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ»؛ و “تفکر کنند”، یعنی ذهن را روی معلومات متمرکز نموده و فعال نمایند، تا مجهولات بسیاری نیز برایشان معلوم شود و راه یابند.

قصه گفتگوی دو نبی الهی:

به عنوان مثال: خداوند متعال، در کلام وحی در سوره‌ی الکهف، به همین صورت اعجاز گفتگوی دو نبی، یعنی حضرات موسی و خضر (عبد صالح) را متذکر می‌گردد، که این شیوه‌ی گزارش یک واقعه‌ی تاریخی، چه به لحاظ فصاحت و بلاغت و چه علم و حکمت، سراسر اعجاز می‌باشد.

از این ماجرا، فقط به همان پنج آیه‌ای که مقصود و جان کلام است، اشاره می‌شود. پس ابتدا به سیاق، روشن بودن معنای کلمات، غامض و نامفهوم نبودن آنها، ساختار کلمات در کنار یکدیگر، آهنگ و …، دقت نمایید (فصاحت)، و سپس به مفهوم، پیام، درس، عبرت، علم، حکمت و … (بلاغت) در همین پنج آیه:

«فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا» ﴿۶۵

(آن دو نفر در آن جا) بنده‌ای از بندگان ما را یافتند که رحمت (و موهبت عظیمی) از سوی خود به او داده، و علم فراوانی از نزد خود به او آموخته بودیم.

«قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا» ﴿۶۶

موسی به او گفت: «آیا از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده و مایه رشد و صلاح است، به من بیاموزی؟»؛

«قَالَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا» (۶۷)

گفت: تو توان استقامت همراهی با من را نداری؛

«وَكَيْفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا» (۶۸)

و چگونه می‌توانی استقامت نمایی در برابر چیزی که به آن احاطه‌ی خبری (علم و آگاهی) نداری؟!

«قَالَ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ صَابِرًا وَلَا أَعْصِي لَكَ أَمْرًا» (۶۹)

(موسی) گفت: «به خواست خدا مرا شکیبا خواهی یافت؛ و در هیچ کاری مخالفت فرمان تو نخواهم کرد!».

نکات:

شاید بتوان کتاب‌های بسیار غنی و مفیدی در زوایای همین پنچ آیه نوشت، اما در این مجال مختصر، فقط به چند سرفصل اشاره می‌شود:

۱- گزارش تاریخی، کار مورخ است و مورخ نیز باید موثق باشد و موثق‌ترین مورخ، شاهدی است که صادق باشد. حال چه کسی شاهدتر و صادق‌تر از خداوند متعال در نقل یک گزارش تاریخی می‌باشد؟

۲- عبد صالحی که حضرت موسی علیه السلام او را یافت، چند ویژگی داشت، اول آن که مشمول رحمت الهی شده بود [که علم بدون رحمت الهی، آلت قتاله است] و رحمت الهی باید بر علم سبقت داشته باشد – و دوم آن که از علم لدنی [به تعلیم الهی] برخوردار شده بود. لذا علمش به ظواهر امور محدود نبود.

۳- نبی اولی العزم و صاحب کتاب و شریعتی چون حضرت موسی علیه السلام، بدون هیچ منیّت و تکبری، حاضر است از نبی دیگری که صاحب شریعت و کتاب نیست، علم بیاموزد. او نه تنها هرگز به خدا نگفت: «مگر او چه می‌داند که من نمی‌دانم»، بلکه بسیار خالصانه، از او اجازه‌‌ی فراگیری علمش را درخواست نمود. مضافاً بر این، از آیات چنین فهمیده می‌شو که حضرت موسی علیه السلام، در طی سفر همراهی داشت، اما چون این تعلیم و تعلم بین دو نبی الهی، کلاس درس خصوصی بود، پس از رسیدن به مقصد، آن همراه حذف می‌شود.

۴- حضرت موسی علیه السلام، برای کسب علم، تقاضای یک یا چند ساعت تدریس نمی‌نماید، بلکه اجازه می‌خواهد تا تبعیت نماید، چرا که می‌داند “علم” در “تبعیت” از معلم (انسان) است، نه در کتاب!

۵- نمی‌گوید: «به من فلسفه، حکمت، عرفان، تفسیر و یا اسرار را یاد بده»، بلکه می‌گوید: «قصد من، فراگیری “علم رشد” است»؛ چرا که “رشد”، یعنی ترقی مراتب وجود و بالتبع تقرب به کمال محض.

۶- عبد صالح [حضرت خضر علیه السلام]، به او نمی‌گوید: «اجازه می‌دهم و یا اجازه نمی‌دهم»، بلکه در همان اولین پاسخ، خواست او را اجابت کرده و کلید “علم رشد” را به او می‌آموزد.

۷- به او می‌گوید: «تو توان و تحمل همراهی و تبعیت من را نداری»، یعنی پیمودن هر مرحله از “رشد”، مستلزم برخورداری از ظرفیت و توان لازم و متناسب با آن می‌باشد.

۸- فقط شعار یا یک موضع‌گیری ناامید کننده نمی‌نماید، بلکه بسیار عالمانه و حکیمانه، علت این ناتوانی را بیان می‌دارد و می‌فرماید: «چون احاطه‌ی خبری [علم و آگاهی] به حکمت کارهای من نداری، پس صبر و استقامت هم نخواهی داشت».

بنابراین، [به قول آیت الله حائری شیرازی رحمة الله علیه]: می‌فهمیم که علم، آگاهی و خبر، ریشه و علت صبر و استقامت می‌باشد؛ پس اگر “علت” نبود، “معلول” نیز نخواهد بود، و اگر علم نبود، صبر و پایداری و استقامت نیز نخواهد بود.

۹- حضرت موسی علیه السلام، از شوق تعلیم از چنین استاد الهی و نیز از میل شدید به رشد و تقرب الهی، به او می‌گوید: ان شاء الله صبور خواهم بود و در برابر تو نافرمانی نخواهم کرد « قَالَ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ صَابِرًا وَلَا أَعْصِي لَكَ أَمْرًا »؛ اما عبد صالح تعلیم خود را داده بود. علت که نباشد، معلول نیز نخواهد بود، اگر چه حتی رسولی اولی العزم، “ان شاء الله” بگوید.

پس می‌آموزیم که “انشاء الله – اگر خدا بخواهد”، نیز مبتنی بر اصول علیمانه و حکمیانه‌ی الهی در خلقت و هدایت است، نه یک شعار لفظی و عوامانه. لذا در ادامه‌ی این قصه می‌خوانیم که حضرت موسی علیه السلام، چنان که معلمش گفته بود، طاقت نیاورد و به رغم تلاش فراوانش، حتی به جایی رسید که او را متهم به انجام کارهای بسیار زشتی نمود! و اعتراضاتش به حدی رسید که منجر به جدایی شد، ، لذا در آخرین اعتراضش، معلمش به او گفت:

« قَالَ هَذَا فِرَاقُ بَيْنِي وَبَيْنِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ مَا لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْرًا » (الکهف، ۷۸)

ترجمه: گفت: «اين [بار، ديگر وقت‌] جدايى ميان من و توست. به زودى تو را از تأويل آنچه كه نتوانستى بر آن صبر كنى آگاه خواهم ساخت»

●- این بیان فرازی از یک قصه، به لسان وحی بود که شاید اگر شاهد دیگری نیز حضور داشت (که نداشت)، آن را طی یک کتاب حرف و سخن، بیان می‌نمود، اما هرگز نمی‌توانست این معارف را در پنج جمله، با این فصاحت، بلاغت، ایجاز، جامعیت، انطباق دقیق با واقعیت، سرشار از علم، حکمت، درس، عبرت و حجیت بیان دارد. این یعنی اعجاز کلام وحی.

●- دلیل این که دیگران نمی‌توانند مثل قرآن حکیم را بیاورند، این است که خدا نیستند. پس نمی‌توانند در علم، حکمت، مشیت، قدرت، تجلی و …، با او برابری یا رقابت نمایند.

 

 مشارکت و هم‌افزایی (سؤال به همراه نشانی لینک پاسخ، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی)

پرسش:

می‌گویند: «فصاحت و بلاغت قرآن در حد اعجاز است»! آیا سایر ادیبان و متخصصان فن بیان، نمی‌توانند چنین فصاحت و بلاغتی داشته باشند؟ چرا؟!

پاسخ:

 

http://www.x-shobhe.com/shobhe/9445.html

 

پیوستن و پیگیری در پیام‌رسان‌ها:

 

 

 

 


دانلود + ادامه مطلب

پاسخ به شبهه – چرا ما پیامبر نشدیم؟ خداوند به پیامبران لطف ویژه‌ای داشته است تا بتوانند پیامبر شوند؛ پس چرا خدا این لطف ویژه را به ما نکرده است؟ با توجه به اینکه حضرت عیسی از بدو تولد خود را پیامبر معرفی نمودند، پس پیامبران بر اساس امتحان‌های این دنیا انتخاب نشدند! به غیر از توجیه با عالم ذر دلیل دیگری بیاورید. (یازدهم تجربی / مشهد)

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و قیصر امین پور (ایکس – شبهه): به ما نیز لطف ویژه‌ای نموده که رنج و زحمت نبوت و رسالت را نکشیم، اما با پیروی از آنان، با آنان مشحور گردیم.

این پرسش جدیدی نیست. هرگاه پیامبری از سوی خداوند متعال برای مردم گسیل شد، عده‌ای گفتند: «چرا او؟ چرا وحی به او نازل شد، چرا به ما نازل نشد و …»؟! چنان که خداوند متعال خود در قرآن کریم به این پرسش اعتراضی پرداخته و تصریح می‌نماید که پیشینیان نیز عین همین سؤال را مطرح می‌کردند و البته می‌افزاید که دلایل و براهین، برای گروهی که در پی شناخت هستند و نه اعتراض، بیان شده است:

«وَقَالَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ لَوْلَا يُكَلِّمُنَا اللَّهُ أَوْ تَأْتِينَا آيَةٌ كَذَلِكَ قَالَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَيَّنَّا الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ» (البقره، ۱۱۸)

ترجمه: افراد نادان گفتند چرا خدا با ما سخن نمى‏‌گويد يا براى ما معجزه‌‏اى نمى‌‏آيد؟ كسانى كه پيش از اينان بودند [نيز] مثل همين گفته ايشان را مى‌گفتند دل‌ها [و افكار]شان به هم مى‌ماند؛ ما نشانه‏‌ها[ى خود] را براى گروهى كه يقين دارند نيك روشن گردانيده‌ايم.

پس، اصل سؤال خوب است؛ اما تفاوت در ریشه و انگیزه‌ی مبادرت این سؤال به اذهان، سبب تفاوت نگاه و مواضع افراد گردیده و می‌گردد. برخی در پی شناخت ویژگی‌های یک نبی یا رسول می‌روند و آنها را بهتر می‌شناسند، برخی دیگر از روی حسادت، از روی بهانه‌ی جویی برای تکذیب و انکار، و از روی حرص و عناد چنین سؤالاتی را مطرح کردند، که چون دنبال پاسخ نبودند، بلکه قصدشان مخالفت بود، همگی منحرف‌تر شدند.

این پرسش و مشابه آن را – حتی در مباحث دیگری چون: چرا من در این زمان و اینجا به دنیا آمدم؟ چرا من مذکر یا مؤنث شدم و …‌؟ – می‌توان [و باید] از منظرهای گوناگونی مورد توجه و مطالعه قرار داد.

 الف – آنگاه که از سویی می‌دانیم خالق عالم هستی، علیم و حکیم است و از سویی دیگر شاهدیم که نه تنها ما خالق، مالک و ربّ (صاحب اختیار و تربیت کننده‌ی امور نیستیم)، بلکه او در خلقت و نظام حاکم بر آن و ربوبیتش، نه با کسی مشورت می‌کند و نه از کسی اجازه می‌گیرد [که هر دو از نقص و نیاز می‌باشد]، از فعل او می‌پرسیم تا دانش‌ و بینش ما رشد یابد، اما در کارش چون و چرا معترضانه نمی‌کنیم.

از این‌رو، اولین و جامع‌ترین پاسخ خداوند متعال به اینگونه پرسش‌ها، این است که خدا می‌داند و شما نمی‌دانید. چنان که وقتی فرشتگان پرسیدند که اگر می‌خواهی برای خود خلیفه (جانشین – نه جایگزین) قرار دهی، چرا از نوع آدم و آن هم روی زمینی که تنازع بقا و خونریزی دارد؟ فرمود: «إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ – من داناترینم، به آن چه که شما نمی‌دانید / البقره، ۳۰»؛ و در پاسخ این که «چرا او نبی شد و من نشدم» نیز فرمود: این در علم شما نیست، بلکه در علم خداست:

«وَإِذَا جَاءَتْهُمْ آيَةٌ قَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتَى مِثْلَ مَا أُوتِيَ رُسُلُ اللَّهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ أَجْرَمُوا صَغَارٌ عِنْدَ اللَّهِ وَعَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا كَانُوا يَمْكُرُونَ» (الأنعام، ۱۲۴)

ترجمه: و هنگامی که آیه‌ای برای آنها بیاید، می‌گویند: «ما هرگز ایمان نمی‌آوریم، مگر اینکه همانند چیزی که به پیامبران خدا داده شده، به ما هم داده شود!» خداوند آگاه‌ترین است که رسالت خویش را کجا قرار دهد! بزودی کسانی که مرتکب گناه شدند، (و مردم را از راه حق منحرف ساختند،) در مقابل مکر (و فریب و نیرنگی) که می‌کردند، گرفتار حقارت در پیشگاه خدا، و عذاب شدید خواهند شد.

●- شاید این پاسخ، ابتدا بسیار نقضی به نظر آید و به مذاق بسیاری نیز خوش نیاید و بگویند: «خداوند فرموده: به تو چه؟ – این که نشد پاسخ!» اما واقع این است که پاسخ بسیار عقلی است و می‌فرماید: وقتی او خالق، مالک و رب است، وقتی او علیم و حکیم است، وقتی او هر چیزی را به اندازه‌های معینی خلق نموده و بر اساس آن اندازه‌ها هدایت می‌نماید [وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى – همان که اندازه گذاشت، سپس هدایت نمود]، پس او می‌داند که چه کسی را نبی و رسول خودش گرداند، چه کسی را امام و حجت خویش قرار دهد، و چه کسی را مأموم قرار دهد.

ب – در نظام علیمانه و حکیمانه‌ی خلقت، هیچ دو چیزی از هر حیث برابر نیستند؛ اما هر کدام ارزش و جایگاه خود را دارند. حال پرسش از این که چرا آنها نبی شدند و ما نشدیم، مانند این است که ماه به خود بنگرد که از خورشید نور می‌گیرد، سپس معترض شود که «چرا من خورشید نشدم»؟! و اینگونه چراها را در مورد تک تک اجزا و اعضای خلقت می‌توان مطرح نمود.

وحی به ما نیز نازل شده و می‌شود:

نبأ“، به معنای “خبر مهم و قطعی” است «عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ * عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ» و نبی کسی است که این اخبار مهم به او داده می‌شود، پس او از یک سو دریافت می‌نمود و از سویی دیگر مردمان را از آن با خبر می‌نماید (به آنها ابلاغ می‌کند).

درباره قرآن مجید، خداوند متعال یکجا از خود قرآن سخن می‌فرماید، مثل این که فرمود: این قرآن حکیم است – آن را در شب قدر نازل کردیم و … – یکجا از نزول آن به به پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله سخن می‌فرماید، مانند: «إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ» – و یکجا تک تک ما را مخاطب وحی قرار داده و می‌فرماید: «لَقَدْ أَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ كِتَابًا فِيهِ ذِكْرُكُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ – در حقيقت ما كتابى به سوى شما نازل كرديم كه ياد شما در آن است آيا نمى‏‌انديشيد / الأنبیاء، ۱۰».

پس هم « أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ » آمده و هم « أَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ » و فرموده که مخاطب این نزول وحی، تمامی انسان‌ها هستند:

« يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمْ بُرْهَانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُبِينًا » (النساء، ۱۷۴)

ترجمه: اى مردم! به درستی كه از ناحيه پروردگارتان برايتان برهانى (و دينى مبرهن و مستدل) آمد و ما نورى آشكار به شما نازل كرديم.

از تفاوت‌های اصلی:

بین ما (مردم) و انبیا، رسولان و امامان، تفاوت‌های بسیاری از وجوه گوناگونی وجود دارد، اما در امر “نزول وحی”، یکی از تفاوت‌های اصلی این است که آنها به خاطر ایمان، تقوا، بصیرت و اخلاص فوق‌العاده، نه برای خدا تعیین و تکلیف می‌کردند و نه معترضانه در کارش چون و چرا می‌نمودند و “وحی” را به هر طریقی که نازل می‌شد، دریافت می‌نمودند. هیچ کدام نگفتند: چرا برای او جبرئیل آمد و برای من یکی از فرشتگان وحی – چرا برای او فرشته آمد، اما به من در عالم رؤیا وحی نازل شد و …؟! اما، برخی از آدمیان برای خدا تعیین و تکلیف نموده و در کارش چون و چرای معترضانه می‌کنند! می‌گویند: «چرا برای او فرشته وحی بیاید و برای من نبی و رسول»؟!

آیا انبیا و رسولان علیهم السلام، خودشان از خدا خواسته بودند که آنان را برگزیند؟!

●- در تکالیف نیز همین‌طور است. حضرت موسی علیه السلام مکلف شد که به خدمتگزاری حضرت شعیب علیه السلام در آید، یا حتی از حضرت خضر (عبد صالح) علیه السلام علم رشد بیاموزد، و هیچ گاه معترض نشد که «من رسول اولی العزم و صاحب کتاب و شریعتم، پس چرا …»؟! حضرت رسول صلوات الله علیه و آله، هیچ گاه معترض نگردید و حتی نپرسید که «چرا نماز شب به من واجب است و به بقیه واجب نیست»؟!

این پرسش‌ها، وقتی صبغه‌ی معترضانه می‌گیرد، هم از نادانی است « وَقَالَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ » و هم از کبر و حسادت و نیز وساوس شیطانی می‌باشد! وگرنه حق آن است که انسان عقل، به حکم عقل به خودش بگوید: «تو چکار داری که خداوند متعال، وحی خود را چگونه به تو می‌رساند، تو دریافت کن و اطاعت نما، تا رشد و کمال یابی».

رسالت‌های ما:

اگر خداوند متعال به نبی و رسولش صلوات الله علیه و آله، وحی نمود که « قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ / التوحید» – « قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ – بگو کیست ربّ آسمان‌ها و زمین؟ بگو: الله / الرّعد، ۱۶» – « قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى – بگو: همانا هدایت الله، هدایت است / البقره، ۱۲۰» – « قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى سَبِيلًا – / الإسراء، ۸۴» – « وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا – و بگو: «حق آمد، و باطل نابود شد؛ یقیناً باطل نابود شدنی است / الإسراء، ۸۴ » و …؛ ایشان نیز عین همین وحی را به ما رساندند، و ما نیز موظف و مکلف هستیم که ضمن معرفت و ایمان و عمل، به دیگران برسانیم. یعنی همان دریافت وحی و مأموریت و مسئولیت حضرت رسول صلوات الله علیه و آله. خب حالا که وحی به ما رسید، چرا معطلیم؟!

ظرفیت و کمال وجودی:

خداوند علیم و حکیم، هر موجودی را به تناسب جایگاه و نقشش در کارگاه هستی و چرخه‌ی هدایت، در اندازه (قَدر) و ظرفیتی آفریده است، و این تفاوت ظرفیت‌ها نیز ظلم نیست، چرا که هیچ کس را بیش از آن چه داده، مکلف ننموده است.

پس، کافیست همین قرآن و وحی‌ای که توسط رسول الله صلوات الله علیه و آله به خودمان نازل شده است را بخوانیم، حتی فقط یک آیه را بخوانیم و ببینیم چقدر از آن را می‌فهمیم و درک می‌نماییم؟! ما حتی به اندازه‌ی ظرفیت وجودی خودمان نیز همت به تلاوت، تفکر، تعقل و سپس ایمان و عمل نمی‌نماییم، و البته نه از ما خواسته شده که به اندازه‌ی ایشان بفهمیم و نه مسئولیت‌های محوله به ایشان، به ما محول شده است.

حال آیا ما خوشحال و شاکر باشیم که بدون این مسئولیت‌های خطیر و تکالیف سنگین، خداوند متعال ۱۲۴ هزار نبی – وحی – قرآن کریم – امامان علیهم السلام را برای ما فرستاده؟ یا بگوییم: چرا آنان را برای این مهم برگزیده و ما را برنگزیده است؟!

امتحان‌ها:

امتحان‌ها در آن چه خداوند متعال بر اساس علم و حکمت و مشیت خود، در بدو امر عطا نموده نمی‌باشد، بلکه در حفظ و رشد آنها می‌باشد. مگر حضرت آدم علیه السلام و ما را پس از امتحانات به عنوان آدمی که بالقوه خلیفة الله است خلق نمود؟ مگر ابتدا ما را امتحان نمود و سپس عقل، قلب و فطرت را به ما موهبت نمود؟! مگر ابتدا امتحان نمود و سپس انبیا، رسولان و امامان علیهم السلام و وحی، کتاب، دین و شریعت را برای ما فرستاد؟ مگر ابتدا امتحان نمود و سپس کتاب خلقت و کتاب وحی را برای رشد علمی در اختیار ما گذاشت؟ « عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ – به انسان آموخت، آن چه را نمی‌دانست».

پس، امتحان بدان معنایی که منظورمان می‌باشد، پس از اعطای نعمت است. امتحان از چگونگی مواجه و استفاده از نعمت می‌باشد. اگر به کسی چیزی نداده باشد، نه به آن مکلفش می‌نماید، و نه به آن امتحانش می‌کند و در مورد آن مؤاخذه‌اش می‌نماید: « لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا – خدا هيچ كس را جز [به قدر] آنچه به او داده است تكليف نمى‌كند / الطلاق، ۷».

 

مشارکت و هم‌افزایی (سؤال به همراه نشانی لینک پاسخ، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی)

پرسش:

چرا ما پیامبر نشدیم؟ پیامبری یک لطف ویژه است، چرا به ما نشد؟ حضرت عیسی (ع) پس از کدام امتحان (در مهد) پیامبر شدند …؟!

پاسخ:

http://www.x-shobhe.com/shobhe/9443.html

پیوستن و پیگیری در پیام‌رسان‌ها:

 

 

  


دانلود + ادامه مطلب

پاسخ به شبهه – آیا در زیارت امامان و یا حضرت معصومه و … (ع) حتما باید اذن دخول، زیارت‌نامه و نماز زیارت خوانده شود. مثلا اگر انسان برود و فقط ضریح را ببوسد و درد و دل کند هم قبول است؟ (روستای بالاجاده)

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و قیصر امین پور (ایکس – شبهه): اگر دل‌تان [آن هم قربة الی الله]، به زیارت رفته باشد مقبول است، ولو فقط یک سلام دهید و برگردید. وگرنه هزار تا زیارت‌نامه خوانده شود و یا آجر به آجر حرمی بوسیده شود نیز هیچ فایده‌ای ندارد.

اذن دخول:

اذن دخول رسم ادب و احترام است و نمایان‌گر شخصیت زایر و حرمتی که برای صاحب خانه قائل است می‌باشد که البته ریشه در شناخت و باور دارد.

آیا ما، در دید و بازدیدها، بدون اجازه وارد خانه و یا حتی اتاق و دفتر کار کسی می‌شویم؟! حال اگر خانه‌ی اهل بیت علیهم السلام باشد که جای خود را دارد، چرا که خداوند متعال در قرآن کریم تصریح نمود که بدون اجازه وارد خانه نبی اکرم صلوات الله علیه و آله نشوید «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ …  – ای مؤمنان! تا به شما اجازه داده نشده، وارد خانه نبی (ص) نشوید / الأحزاب، ۵۳» – و البته شبیه همین آیه، درباره ورود بدون اجازه به خانه‌ی دیگران نیز نازل شده است.

« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ * فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فِيهَا أَحَدًا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّى يُؤْذَنَ لَكُمْ وَإِنْ قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْكَى لَكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ» (النّور، ۲۷ و ۲۸)

ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد به خانه‌‏هايى كه خانه‌‏هاى شما نيست داخل مشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن سلام گوييد؛ اين براى شما بهتر است باشد كه پند گيريد * و اگر كسى را در آن نيافتيد پس (نیز) داخل آن مشويد تا به شما اجازه داده شود؛ و اگر به شما گفته شد برگرديد، برگرديد؛ كه آن براى شما سزاوارتر است و خدا به آنچه انجام مى‌دهيد داناست.

بنابراین، از آنجا که مؤمن با ادب است، هرگز بدون اجازه وارد خانه‌ی کسی نمی‌شود. به معنی اذن دخول حرم‌ها توجه نمایید که ابتدا از خداوند متعال اجازه می‌گیرید که مالک و صاحب همه چیز است و قلب اهل ایمان “بیت الله” است، مساجد و حرم‌ها “بیت الله” هستند، – سپس از ملائکه و رسول الله صلوات الله علیه و آله اجازه می‌طلبید، و سپس به آن امام یا امامزاده عرض می‌کنید: « أ أدخُلُ »، یعنی آیا اجازه می‌دهید که وارد شوم؟ چقدر زیباست این ادب.

زیارت‌نامه:

قیمت و ارزش الفاظ، ابتدا به فهم گوینده و حال دل اوست و سپس به زیبایی و کمال کلمات و جملات. وقتی در زبان به کسی می‌گویی «دوستت دارم»، ارزشش به مقدار دوست داشتن او در دل می‌باشد، وگرنه ممکن است یک معلم در دیکته یا انشایی بگوید: «بنویسید دوستت دارم»، یا شاعر و یا خواننده‌ای، بگوید: «دوستت دارم»!

پس از آن که دل قصد ادب، احترام، زیارت، سلام و گفتگو نمود، حالا ادبیات و کمال و زیبایی کلمات و جملات و مفاهیم آنها، حال دل را بهتر بیان می‌نماید و به کمال و شکوه زیارت می‌افزاید.

حال، یک وقت است که زیارت کننده، به یک سلام بسنده می‌کند. فرقی نمی‌کند که از دور باشد یا از نزیک – خودش بگوید، یا از روی زیارتنامه‌ای بخواند؛ مانند: «السَّلامُ عَلیکَ یَا اَبا عَبدالله». اما یک موقع می‌خواهد عمق معرفت، اوج شناخت، شدت اخلاص و بلندای دیدگاه، باور و مواضع خودش نسبت به آن بزرگان را نیز بیان نماید، خب در اینجا، کلام معصوم علیه السلام (زیارتنامه‌های مأثوره) بسیار کامل‌تر، جامع‌تر و زیباتر می‌باشد:

« یا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ » (زیارت عاشورا)

نماز زیارت:

دست خالی نرفتن به خانه‌های یک دیگر، یک فرهنگ و رسم خوبی است که اختصاصی به ما مسلمانان یا ایرانی‌ها نیز ندارد؛ اگر چه ممکن است گاه به نیات پلید، روش‌های ناخوشایند، تکلف‌های بی‌منطق و … انجام پذیرد، اما اصل این کار خوب و زیباست.

برای رسول الله و اهل بیت، امامزادگان، مؤمنان و حتی پدر و مادر و خویشان، به ویژه کسانی که وفات نموده‌اند، چه هدیه و پیش‌کشی بهتر از دو رکعت نمازی است که “قربة الی الله” اقامه می‌شود؟ چه پیش‌کشی بهتر از “صلوات” یا اذکاری از “اسماء الله” می‌باشد؟! حقیقت اینها، به صورت تحفه‌های بهشتی، از سوی خداوند منّان به آنان عطا می‌گردد.

بوسیدن ضریح:

بوسیدن در، دیوار و ضریح، اصلاً جزو زیارت و آداب زیارت نمی‌باشد. البته اگر آن نیز “قربة الی الله” باشد، از روی محبت و مودت باشد، و به گونه‌ای نباشد که “وهن اسلام” گردد، نه تنها هیچ اشکالی ندارد، بلکه به نوعی ابراز ارادت و ظاهر نمودن محبت (مودت) است.

اصلِ زیبا و حقی را حکما بیان می‌کنند، مبنی بر این که «حبّ ذات، حبّ آثار ذات را به همراه دارد». یعنی وقتی کسی، چیزی را دوست دارد، هر چه به طریقی از او باشد و یا به او وصل باشد را نیز دوست دارد. [حال خواه این محبت به حق باشد و یا به باطل].

وقتی کسی را دوست می‌دارید، فرزند و خانواده‌ی او را نیز دوست و محترم می‌دارید – وقتی کسی به مادر یا همسرش علاقه داشته باشد، نامه و عکس او را نیز می‌بوسد و روی سر و چشم می‌گذارد – وقتی کسی کشور یا شهرش را دوست داشته باشد، نه تنها هموطنان، بلکه طبیعت یا شهرهای خلوت و شلوغ آن را نیز دوست می‌دارد – وقتی کسی یک بازیکن یا بازیگر را دوست دارد، عکس، لباس، بازی، یا فیلم او را نیز دوست دارد …؛ پس «حبّ ذات، حبّ آثار ذات را به همراه دارد»؛ چنان که دوستداران خداوند سبحان، پیامبر او، وحی او، کتاب و دین او، امام او، امر و نهی او، عبادت برای او … و بالاخره دوستداران او (سایر مؤمنان از گذشته و حال و در سرتاسر جهان) را نیز دوست می‌دارد. چنان که در زیارت عاشورا، ولایت الهی را محور قرار داده و می‌گوییم: «وَ اَتَقَرَّبُ اِلَی اللَّهِ ثُمَّ اِلَیْکُمْ بِمُوالاتِکُمْ وَ مُوالاةِ وَلِیِّکُمْ» یعنی این خط ولایت الهی، تا دوستی  و مودت شما و نیز دوستان شما ادامه دارد؛ چنان که دشمنی با دشمنان شما، ضمن جهت خدایی و ولایی داشتن « بَرِئْتُ اِلَی اللَّهِ وَ اِلَیْکُمْ – به سوی خدا و به سوی شما»، تا دشمنی با دوستان و پیروان آنها نیز تداوم دارد «بَرِئْتُ اِلَی اللَّهِ وَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِیاَّئِهِم» –  و یا امام حسین علیه السلام را محور محبت قرار داده و سپس به علی بن الحسین، اولاد الحسین و اصحاب الحسین، سلام می‌دهید.

پس، «حبّ ذات، حبّ آثار ذات را به همراه دارد»، لذا زایر، در، دیوار و ضریح متعلق به محبوب را دوست دارد؛ حتی دوستداران و زیارت کنندگان محبوبش را دوست دارد، حتی خاک پای آنان را سرمه‌ی چشم می‌نماید، خدمت به آنان را با خلوص تمام، وظیفه خود قلمداد می‌نماید و … – مانند رفتار بسیاری از شیعیان عراقی، با تمامی زائران اربعین حسینی علیه السلام، از هر ملیتی.

کلام آخر:

هر چه معرفت (شناخت) و صدق در زیارت بیشتر باشد، زیارت مقبول‌تر است؛ یعنی نور آن زیارت، وجود خود انسان را روشن‌تر می‌سازد، درجات و مراتب وجود را کمال می‌بخشد و تقرب بیشتری را مترتب می‌دارد، و برکات آن در دنیا و آخرت، بیشتر و بیشتر شامل حال زیارت کننده می‌گردد. حال خواه این زیارت از راه دور باشد و یا نزدیک؛ خواه به یک سلام باشد، یا خواندن زیارتنامه (که خود معرفت بخش است).

●- عرض حاجت و توسل را به بخش دوم زیارت موکول نمایید. بسیار فرق است که کسی، ابتدا برای یاد خدا و وصل به رحمت او نماز (صلاة که وصل است) را اقامه نماید و سپس حاجاتش را نیز بیان نماید، با کسی که فقط برای حاجتش دو رکعت نمازی ‌می‌خواند – هم چنین فرق است که دوست ابتدا به قصد دیدار و ملاقات به زیارت دوست برود و سپس مشکلاتش را نیز بیان نماید، با این که فقط به خاطر طرح مشکل و مددخواهی به دیدار او برود.

پس، چقدر زیباست که زایر قصد قلبی نماید و از روی صدق بگوید: ابتدا و قبل از هر چیز، دلم تنگ شده بود و برای زیارت شما آمده‌ام! حتی برای زیارت حرم، گنبد، گلدسته و ضریح نیامده‌ام، بلکه برای زیارت خودتان آمده‌ام، برای تجدید بیعت، عرض معرفت، محبت و مودتم نسبت به شما آمده‌ام (متن زیارت‌نامه‌ها همین است)؛ و سپس مشکلاتش را نیز بیان بدارد و از آن بزرگوار بخواهد که او را نزد خداوند سبحان، دعا و شفاعت نماید؛ بگوید:

«يا سادَتى وَمَوالِىَّ اِنّى تَوَجَّهْتُ بِكُمْ أَئِمَّتى وَعُدَّتى لِيَوْمِ فَقْرى وَحاجَتى اِلَى اللّهِ وَتَوَسَّلْتُ بِكُمْ اِلَى اللّهِ وَاسْتَشْفَعْتُ بِكُمْ إِلَى اللّهِ فَاشْفَعُوا لى عِنْدَ اللّهِ وَاسْتَنْقِذُونى مِنْ ذُنُوبى عِنْدَ اللّهِ فَاِنَّكُمْ وَسيلَتى اِلَى اللّهِ وَبِحُبِّكُمْ وَبِقُرْبِكُمْ أَرْجُو نَجاةً مِنَ اللّهِ» (فراز آخر دعای توسل)

 

مرتبط:

چرا روزی برخی در زیارت بسیار است، هر وقت اراده کنند به مشهد و کربلا می‌روند، اما برخی دیگر در زیارت قم نیز می‌سوزند؟! (۳۱ مهر ۱۳۹۷)

 

مشارکت و هم‌افزایی (سؤال به همراه نشانی لینک پاسخ، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی)

پرسش:

آیا در زیارات، حتماً باید اذن دخول، نماز و زیارت‌نامه خوانده شود؟ یا زیارت کسی که وارد شود، ضریح را ببوسد و درد دل کند نیز مقبول است؟

پاسخ:

http://www.x-shobhe.com/shobhe/9440.html

 

 

پیوستن و پیگیری در پیام‌رسان‌ها:

 

 

  

 


دانلود + ادامه مطلب