قیصر امین پور

قیصر امین پور

خبر خوان اتوماتیک

تمامی مطالب این سایت به صورت خودکار از دیگر سایت های قانونی و رسمی ایران جمع آموری می‌گردد.
مرامنامه


پاسخ به شبهه – آشنایی با “سازمان‌های اداره کننده جهان”، برای همگان [به ویژه جوانان]، ضرورتی اجتناب ناپذیر می‌باشد.

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و قیصر امین پور (ایکس – شبهه): در عرصه‌ی سیاست (حکومت)، در عین حالی که می‌دانیم بیشتر مجلس‌ها و دولت‌ها، بازیگرانی بیش نیستند و کارگردانان پشت صحنه، تدوین سناریو و بازی گرفتن از هنرپیشه‌های سیاسی و اداره‌ی جهان را بر عهده دارند، باز هم اذهان عمومی و حتی بسیاری از کارشناسان، سیاستمداران، دولتمردان و رسانه‌های ملی، گمان می‌کنند که مجلس‌ها و دولتمردان، و یا در نهایت چند سازمان و نهاد رسمی ملی یا بین المللی، تصمیم‌گیران نهایی هستند!

این نگاه سطحی و ساده لوحانه، در حالیست که همگان می‌دانند که نه احزاب دمکرات و جمهوریخواه در امریکا مستقل هستند، و نه سایر احزاب در اروپا و بالتبع نه دولت‌ها و مجلس‌ها – نه سیا و پنتاگون مستقل و فقط زیر نظر دولت و حکومت وقت هستند، نه ناتو و سایر سازمان‌های اطلاعاتی، امنیتی، نظامی و … – نه بانک‌های مرکزی و ملی و خصوصی مستقل هستند و نه رسانه‌های خبری بزرگ، چون: رویترز، بی‌بی‌سی، سی‌ان‌ان، فاکس نیوز و … – نه هالیوود و شبکه‌های تلویزیونی و اجتماعی (اینترنتی) مستقل هستند و نه بالیوود (هند)، چینه چیتا (ایتالیا) و … !

به طور قطع، تا آشنایی هر چند مختصر، با “سازمان‌های اداره کننده‌ی جهان” حاصل نگردد، هر نوع شاخت، تحلیل، نقد و حتی سیاستگذاری، مذاکره، توافق، مخالفت و …، مبتنی بر ناآگاهی و البته ساده‌اندیشی خواهد بود. وقتی نگاه‌ها فقط خبری باشد، منابع اطلاعاتی نیز فقط “اخبار” خواهد بود که صرفاً نقل نمایش بازیگران صحنه سیاست، در سکانس‌ها و پلان‌های گوناگون می‌باشد.

اصطلاحاتی چون: راست، چپ، اصلاح‌طلب، اصولگرا، تندرو، کندرو، میانه‌رو – و یا شعار “شفاف‌سازی”، یا هیاهو بر سر بحران آب در ایران و جهان، و یا در سطح کلان «نظریه‌ی نظم نوین جهانی” از کجا آمده است؟

آیا حوادثی چون جنگ، ترور، تحریم و …، صرفاً یک سیاست مقطعی، برای تقابل با یک رژیم سیاسی و حکومتی، یا حتی با یک کشور و ملت می‌باشد، و یا در نهایت، همان تجزیه‌ی خاک کشورها در راستای ایجاد “نظم نوین جهانی” را دنبال می‌کنند؟!

آیا رسانه‌های گوناگون، صدها خبرگزاری بزرگ و کوچک، در امریکا، کشورهای اروپایی، آسیا و …، مستقل هستند و هر کدام سیاست خود را دارند؟! چگونه ممکن است که ده‌ها رسانه‌ی مهم و خبرساز دنیا، که هر کدام ظاهراً مستقل از دیگری می‌باشند، در روز و ساعت واحد، یک خبر واحد را با نگاه، تحلیل، تصویر و جهت واحدی گزارش کنند و به اذهان عمومی مردم جهان، دیدگاه، موضع و خط واحدی دهند و … ؟!

پایگاه خبر و عکس ایران، در فصلی به نام «سازمان‌های اداره  کننده‌ی جهان»، گزارشات بسیار قابل توجه، مستند و روشن کننده‌ای درج نموده است که ذیلاً موضوع و نشانی لینک برخی از اهمّ آنها، برای علاقمندان و نیز محققان و تمامی کاربران گرامی، ایفاد می‌گردد:

●- مواد مصرفی جهان، فقط در اختیار و کنترل ده شرکت

●- ۱۳ خانواده‌ی اداره کننده جهان / طراحان و مدیران اصلی “نظم نوین جهانی” – قسمت اول

●- مالکیت و کنترل آب آشامیدنی در سرتاسر جهان

●- مالکیت و کنترل ۹۰% رسانه‌های امریکا، در اختیار شش شرکت و هفت یهودی

●- Illuminati   – ایلّومیناتی، اتاق فکر شیطان/ فصل اول

●- ILLUMINATI – اتاق فکر شیطان / فصل دوم

●- ILLUMINATI – اتاق فکر شیطان/ فصل سوم

●- سازمان مخوف بیلدربرگ «Bilderberg» / فصل اول

●- سازمان مخوف بیلدربرگ – فصل دوم

●- سازمان مخوف بیلدربرگ – فصل سوم

●- سازمان مخوف بیلدربرگ – فصل چهارم

●- سازمان مخوف بیلدربرگ – فصل پنجم/ کنفرانس ۲۰۱۳ با شعار شفاف‌سازی و بازگرداندن اعتماد

●- فراماسون و تئوری توطئه «نظم نوین جهانی» – کمیسیون سه جانبه‌ی کنترل

●●●- «سازمان‌های اداره کننده‌ی جهان»

 

مشارکت و هم افزایی (موضوع و نشانی لینک مطلب، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی)

موضوع:

آشنایی با “سازمان‌های اداره کننده جهان”، برای همگان [به ویژه جوانان]، ضرورتی اجتناب ناپذیر می‌باشد.

نشانی لینک:

http://www.x-shobhe.com/shobhe/9659.html

 

 پیوستن و پیگیری در پیام‌رسان‌ها:

 

 

  

     

  •  تعداد بازدید : ۴۰
  •  ۵ اسفند ۱۳۹۷
  •  نسخه قابل چاپ
  •  ارسال به دوستان

دانلود + ادامه مطلب

پاسخ به شبهه – پیامبر اسلام خواندن و نوشتن را چه مدت پس از بعثت آموختند؟ البته با توجه به اهمیت اسلام به سواد و دانش؛ و اگر آموختند چرا کتابت قرآن را خود شخصا به عهده نگرفتند؟ (دیپلم / تهران)

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و قیصر امین پور (ایکس – شبهه): آیا مقصود این است که گفته شود: «چون خودشان قرآن مجید را کتابت ننمودند، پس هیچ گاه خواندن و نوشتن را نیاموخته بودند»؟!

پیش از هر مطلبی، باید بسیار دقت کنیم که هیچگاه “سواد” را مساوی با “دانش” نگیریم، اگر چه سواد خواندن و نوشتن و یا هر سواد دیگری که با تحصیل علم حاصل می‌گردد، خودش بخشی از دانش است.

نه تنها دانشمندان، شعرا و ادیبان بسیاری وجود داشتند که دانش آنها، محصول آن چه در کتاب‌ها خوانده‌اند و نزد معلمان آموخته‌اند نبوده است، بلکه خود ما نیز دانش‌های بسیاری داریم و گاه به صورت الهام از آنها برخوردار گردیده و می‌گردیم که در هیچ کتابی نخوانده بودیم؛ اگر چه شاید قبل از دانستن ما نیز بیان و نوشته شده باشند.

خداوند متعال، بشر را هم به قلم خلقت تعلیم داده است و هم به قلم وحی « الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * * عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ / العلق، ۴ و ۵» و هم چنین علوم بسیاری را به صورت مستمر، به وسیله “الهام”، آموخته و می‌آموزد: «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا – سپس فجور و تقوا (شرّ و خیرش) را به او (انسان) الهام کرده است»، که البته “الهام”، خودش از اقسام وحی می‌باشد.

●- بنابراین، دانشمند بودن انبیای الهی و به ویژه رسول اعظم صلوات الله علیه و آله، هیچ منافاتی با “اُمّی بودن = درس ناخوانده بودن” آنان ندارد؛ و وقتی خداوند متعال، به نوزاد و کودک، آن همه علوم فطری داده می‌شود، هیچ تعجبی ندارد که رسولانش را حتی در یک لحظه، به تمامی علوم تعلیم دهد. و البته باز فراموش نکنیم که دانش و اهمیت آن و حتی طریق کسب آن، محدود به سواد خواندن و نوشتن نمی‌باشد.

حکمت نخواندن و ننوشتن:

خداوند متعال، در کلام وحی، هم تصریح نموده که ایشان قبل از بعثت نخوانده و ننوشته بودند [نه این که هیچ دانشی نداشتند] و هم حکمت نخواندن و ننوشتن را بیان نموده‌ است:

«وَمَا كُنْتَ تَتْلُو مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذًا لَارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ» (العنکبوت، ۴۸)

ترجمه: و تو هيچ كتابى (نوشتاری) را پيش از اين نمى‏‌خواندى و با دست خود [نیز نوشتاری را] نمى‌نوشتى، و گر نه باطل‏ انديشان قطعا به شك مى‏‌افتادند.

●- در حالی که همگان او را می‌شناختند و می‌دانستند که به رغم فضیلت‌هایی چون عقل، حکمت (دانش) و اخلاق، نزد کسی درس نخوانده و اهل خواندن و نوشتن نمی‌باشد، باز مبطلون [کسانی که قول باطل داشتند]، می‌گفتند: لابد نزد کسی درس خوانده است و این آیات را آن معلم به او تعلیم داده است! پس اگر پیش از قرآن کریم، خوانده یا نوشته بودند، این اتهام آنها، موجه‌تر به نظر می‌رسید.

●- اما آیه‌ی کریمه، نه تنها نفرموده که تو تا آخر سواد خواندن و نوشتن نداشتی، بلکه تصریح دارد که پیش از نزول قرآن مجید [مِنْ قَبْلِهِ]، نخوانده و ننوشته بودی.

آغاز آموزش:

علیم، فقط خداوند متعال است، پس معلم نیز فقط اوست. تمام عالم خلقت، از طبیعیات (عالم ماده) گرفته تا مجردات (عوالم غیر مادی)، تا هر آن چه که خلق نموده است، تجلی علم خداوند علیم و حکیم می‌باشد، و این تجلی عرضه شده در کتاب خلقت، به صورت کلامی، به صورت وحی «کلام الله»، در قرآن مجید که بر پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله نازل گردیده است، تجلی یافته و تبیین شده است « وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ – و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز، و مایه هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است / النّحل، ۸۹». بنابراین، کسی که به تمامی علوم جهان هستی تعلیم داده شده و عالم شده است، حتماً خواندن و نوشتن را نیز آموخته است. منتهی نه از دیگران، بلکه از همان معلم انبیا و همگان.

اقراء

این کتاب عظیم، یکبار در شب قدر، به قلب مبارک ایشان نازل شد، پس ایشان عالِم به علوم آن (هر چه تجلی علم خداست) گردیدند، اما در روز مبعث به ایشان دستور « اقْرَأْ – بخوان» رسید!

بخوان، با ببین، بدان، بفهم، درک کن و … فرق دارد؛ همان “خواندن” است که مستلزم علم و توان خواندن می‌باشد. اما چه چیزی را باید بخواند و چگونه؟ آیا اول “الف” را بخواند و بعد “ب” را بخواند و …؟! یا متن آیه و لوح نازل شده را بخواند؟ اما، با کدام علم به خواندن؟!

در بسیاری از آیات فرمان رسیده که “قُل – بگو”، مانند: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ»؛ اما اینجا و ابتدای رسالت فرموده است که «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ»، یعنی هم آیه را بخوان، هم کتاب خلقت را بخوان، هم روخوانی نباشد، ظاهر خوانی نیز نباشد، بلکه « بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ » باشد، یعنی هر چه را می‌خوانی، از این دیدگاه که “اسم الله = نشانی الله و ربّ و خالق” است بخوان. و البته چنین خواندنی، علم عظیم و گسترده‌ای می‌خواهد. هم علم به خواندن ظاهری می‌خواهد و هم علم به خواندن باطنی.

●-بنابراین، می‌توان گفت که آغاز و انجام فراگیری خواندن و بالتبع نوشتن، آن هم نه فقط الفبا، بلکه ادبیات کامل، همان آغاز رسالت بود و با همان فرمان “ اقْرَأْ ” و ماجرایی که در احادیث و کتب شرح داده شده است، تمامی علوم و از جمله خواندن و نوشتن، به ایشان تعلیم داده شده است؛ لذا می‌توان فهمید و مدعی شد که ایشان از همان آغاز نزول وحی و آغاز بعثت، نه تنها به خواندن و نوشتن، بلکه به بالاترین سطح ادبیات، تعلیم داده شده‌اند.

پس چرا هرگز ننوشتند:

حال این پرسش پیش می‌آید که «چرا پس از تعلیم الهی، نزول وحی، علیم شدن به تمامی علوم و در رأس همه، علم به قرآن کریم، باز هم چیزی ننوشتند، از جمله آن که قرآن کریم را به خط خود ننوشتند»؟

اگر چه مشیت و فعل الهی، یک یا دو یا چند حکمت ندارد که کسی بگوید: «حکمتش این است و غیر این نیست»، اما به چند نکته‌ی مهم می‌شود اشاره نمود.

●- پس از دقت به این مهم که مبحث “امّی” بودن و آیه‌ی نازله، دلیلی برای اثبات وحیانیت قرآن کریم می‌باشد، نه بحث و استدلال پیرامون سواد خواندن و نوشتن برای ایشان، دقت به این نکات نیز لازم می‌باشد:

الف – دلیل اصلی که « إِذًا لَارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ » می‌باشد، همچنان و تا آخر الزمان به قوت خود باقیست. اگر ایشان تا آخر عمر یک کلمه می‌خواندند و یا می‌نوشتند، “مبطلون” می‌گفتند: پس او پیش از بعثت نیز خواندن و نوشتن را تعلیم دیده و بلد بود، چرا که نمی‌شود یک بی‌سواد، ظرف یک لحظه، یک روز، دو روز، یکسال و حتی یک دهه، آنقدر با سواد شود که چنین آیاتی ادیبانه، فصیح و البته حکیمانه‌ای را بنویسد. بنابراین، تا  نزول آخرین آیه نیز ننوشتند، چون همان نیز باید معلوم شود که “وحی” است.

ب – در عصر و محیط ایشان، بیش از ۱۷ مرد و یک زن، سواد خواندن و نوشتن نداشتند، لذا ایشان آیات الهی را با لفظ و کلام ابلاغ می‌نمودند و مردمان حفظ می‌کردند، و سپس با همان کلام تبیین می‌نمودند، و مردمان فرا می‌گرفتند؛ و بدینوسیله، قرآن کریم در حافظه‌ها، عقول و قلوب نوشته می‌شد که اثر و ماندگاریش، به مراتب بیش از کتاب (نوشتار) بود. البته چند نفری نیز تحت عنوان “کاتب وحی”، می‌نوشتند و سپس نوشتار خود را نزد ایشان قرائت می‌نمودند تا اگر خطایی بود، اصلاح شود.

ج – اگر ایشان با دست خود آیات را می‌نوشتند، [که بیش از یک یا دو یا سه نسخه نمی‌توانستند با دست بنویسند]، دیگر مردمان نزدیک یا دور [حتی تا حبشه]، هیچ نقل قول یا آموزشی را از فرستادگان و معلمان نمی‌آموختند و می‌گفتند: «تا دستخط ایشان را نیاورید، قبول نداریم» و اگر نسخه‌ای بود و می‌بردند نیز می‌گفتند: «ما که دستخط ایشان را نمی‌شناسیم، پس از کجا معلوم که این همان نسخه‌ی اصلی و دستخط ایشان باشد»؟!

د – این بهانه‌جویی‌ها و ادعاهای مُبطلون، امروز نیز به قوت خود باقیست؛ یعنی اگر ایشان چیزی می‌نوشتند، می‌گفتند: «چون خود او کتابش را نوشته است، پس تا دستخط اصلی یافت نشود، هیچ چیز را قبول نداریم» و اگر دستخطی هم می‌بود، می‌گفتند: «از کجا معلوم که این همان باشد»؟!  

ھ – دستخط، قابل تقلید است، پس راه تحریف باز می‌شود؛ هر کسی می‌توانست با تقلید از دستخط ایشان، تحریفی نماید و مدعی شود که اصل کتاب نوشته شده توسط ایشان، در اختیار من است! اما وقتی حافظه‌ها یک نقل را حفظ کردند و قلوب به یک آیه شناخت و ایمان پیدا کردند و این کثرت، همه یک “نقل قول” داشتند و این نقل نیز به تأیید رسول صلوات الله علیه و آله می‌رسید، و حتی کفار، دشمنان،یهودیان و مشرکان، همان آیه را به یک دیگر بازگو کرده و می‌گفتند: «چنین گفته است»، دیگر جایی برای تقلید دستخط و تحریف باقی نمی‌ماند.

و – حال توجه نماییم که  پس از رحلت رسول اکرم صلوات الله علیه و آله، با همان قرآن‌های نوشته شده، که دیگر با توجه به عزیمت کاتبان وحی به چند دیار دیگر و نوشتن چند نسخه توسط دیگران، تعدادی شده بود، چه کردند؟! آیا غیر از این است که به بهانه‌ی نوشتن قرآنی واحد، تا جایی که توانستند، همه را جمع کردند و به آتش کشیدند؟! با قرآن دستخط امیرالمؤمنین علیه السلام که طبق تریتب نزول و همراه با شأن نزول، تأویل و تفسیر پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله بود، چه کردند؟! پس اگر قرآن مجید، در حافظه‌ها و قلب‌ها نوشته نمی‌شد، و سندش فقط یکی دو دستخط از ایشان بود، همان موقع کار تمام بود و امروزه نیز از قرآن مجید، به صورت کامل و صحیح، چیزی باقی نمانده بود.

ز – … حکمت‌های دیگر شناخته شده و بیان شده در کتب، و شناخته نشده.

ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده‌ی ما را رفیق و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد (حافظ)

مشارکت و هم افزایی (موضوع و نشانی لینک متن یادداشت)، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی.

پرسش:

با توجه به اهمیت دانش در اسلام، پیامبر اکرم (ص) در چه مدت خواندن و نوشتن را آموختند و اگر آموختند، چرا خود قرآن را ننوشتند؟!

پاسخ:

http://www.x-shobhe.com/shobhe/9657.html

 

پیوستن و پیگیری در پیام‌رسان‌ها:

 

 

  

     


دانلود + ادامه مطلب

پاسخ به شبهه – س ۴۴۷

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و قیصر امین پور (ایکس – شبهه): در روایات، القاب متفاوتی وجود دارد، مانند: خلیفه، وارث، فقیه، مرجع تقلید …؛ و معمولاً این اسامی، جامعیت دارند، مضافاً بر این که ممکن است “محمولِ” کلمات و اصطلاحات، در هر ادبیات و یا هر عصر و نسلی تغییر یابد. به عنوان مثال: در گذشته‌های دور، به آن چه امروز “آیت الله العظمی” گفته می‌شود، “ثقة الاسلام و یا …” گفته می‌شد و یا اصلاً جایگاهی تحت این عنوان برای فقیهی که مسئولیت مرجعیت را نیز پذیرفته است، وجود نداشت. امروزه به یک روحانی “حجت الاسلام” می‌گویند، در حالی که “حجت الاسلام”، والاترین مقام است و ائمه‌ی اطهار همه “حجج الاسلام و المسلمین” می‌باشند؛ چنان که در زیارات «السلام علیک یا حجة الله السلام علیکم یا حجج الله» می‌گوییم.

بنابراین، درباره‌ی نواب خاص و یا نواب عام امام زمان علیه السلام در دوران غیب صغری و یا کبرا، فقط به دنبال ظاهر یک کلمه نباشید، و آیا این که ما می‌گوییم، نایب و یا وکیل، عیناً این کلمات در روایات آمده است و یا خیر؟! و به ویژه با توجه به این که “نواب خاص و عام”، همه پس از غیبت بوده‌ و هستند، پس دنبال چه روایت و حدیثی از گذشتگان می‌باشند؟!

حال به این چند حدیث، با اسامی و القاب اختصاص یافته توجه فرمایید، متوجه می‌شوید که “نایب یا وکیل، یا عالم، یا فقیه، یا مرجع … و یا حتی پادشاه (حاکم)”، یعنی همین جامعیت؛ لذا باید مترصد درک مقصود بود، نه فقط تفاوت معانی کلمات و یا به دنبال لقب خاصی در روایات گشتن:

●- امیرالمؤمنین علیه السلام، از پیامبر اکرم صلوات الله علیهم اجمعین نقل می‌کنند که سه بار دعا کردند: « اللّهم ارحَم خُلفایى – خداوندا! جانشینان من را مشمول رحمتت گردان». پرسیدند: جانشینان شما چه کسانى هستند؟ فرمودند: «اَلَّذینَ یَأتُونَ بَعدى وَ یَروُونَ حَدیثى وَ سُنَّتى – کسانى که بعد از من مى‌آیند، حدیث و سنّت مرا روایت مى‌کنند [به مردم مى‌رسانند] (معانی الأخبار‌، شیخ صدوق‌، ص ۳۷۵)

●- «العلماءُ ورثهُ الانبیاء»؛ (کافی‌، شیخ کلینی‌، ج ۱‌، ص ۱۳۳)

امام صادق علیه السلام: علما وارثان پیامبران الهى هستند.

●- «المُلُوکُ حُکّامٌ عَلَى النّاسِ وَ العُلَماءُ حُکّامٌ عَلى المُلُوکِ»؛ (کنز الفوائد ، أبو الفتح الکراجکی‌، ص ۱۹۵)

امام صادق علیه السلام: پادشاهان حاکم بر مردم‌اند و علما بر پادشاهان حاکم‌اند.

«الفُقَهاءُ اُمناءُ الرُّسُلِ مالَم یَدْخُلُوا فى الدُّنْیا»

●- امام صادق علیه السلام به نقل از پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله:  فقیهان تا زمانى که دنیا زده نشده‌اند، امین و مورد اعتماد پیامبران هستند.

●- «الفُقَهاءُ حُصُونُ الاِسلامِ کَحِصْنِ سُورِ المَدینَهِ لَها» (کافی ، ج ۱ ، ص۳۸)

امام کاظم علیه السلام: فقیهان دژهاى مستحکم اسلام هستند، همچون دژهاى شهر که حفاظت از آن را بر عهده دارند.

●- «وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَی رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ وَ أَمَّا مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ الْعَمْرِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ وَ عَنْ أَبِیهِ مِنْ قَبْلُ فَإِنَّهُ ثِقَتِی وَ کِتَابُهُ کِتَابِی» (‌حر عاملی، محمدبن الحسن، وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص ۱۴۰)

***- بنابراین، در همین چند حدیث، برای فقها، چندین لقب (جایگاه) ذکر شده است، از جمله: عالم – فقیه – خلیفه (جانشین) – وارث – حاکم – دژ مستحکم – امین – روای حدیث – حجت و ثقه؛ و در روایات دیگر، القاب دیگر. حال ممکن است در ادبیات یک عصری، به “خلیفه و وارث”، نایب نیز گفته باشند و یا بگویند.

باید سعی کنیم که مقام و جایگاه فقها را این  چنین بشناسیم، و البته تردیدی نیست این مقام و جایگاه، تمامی کسانی که تحصیلات حوزوی را به پایان می‌رسانند و به لحاظ مدرکی مجتهد و … می‌شوند را شامل نمی‌گردد، چنان که امام حسن عسکری علیه السلام در امر به تقلید (مرجع تقلید خواندن آنان)، ضمن برشمردن صفات و ویژگی‌های یک فقیه قابلِ تقلید، فرمودند: همه آنها چنین نمی‌باشند:

«بَعدَ تَقبِيحِ تَقلِيدِ عَوامِ اليَهودِ لِعُلَماءِ الفَسَقَةِ ـ «َمَن قَلَّدَ مِن عَوامِّنا مِثلَ هؤلاءِ الفُقَهاءِ فَهُم مِثلُ اليَهودِ الذينَ ذَمَّهُمُ اللّه ُ بالتَّقليدِ لِفَسَقَةِ فُقَهائهِم . فَأمّا مَن كانَ مِن الفُقَهاءِ صائنا لنفسِهِ حافِظا لِدينِهِ مُخالِفا على هَواهُ مُطِيعا لأمرِ مَولاهُ فلِلعَوامِّ أن يُقَلِّدُوهُ‌، وذلكَ لا يكونُ إلّا بَعضَ فُقَهاءِ الشِّيعَةِ لا جَميعَهُم» (الاحتجاج : ۲/۵۱۰/۳۳۷)

ترجمه: بعد از تقبيح تقليدِ عوامِ يهود از علماى فاسقشان، فرمودند: اگر (مسلمانان) از چنين فقهايى تقليد كنند‌، مانند همان يهوديانى هستند كه خداوند آنان را به سبب تقليد و پيروى از فقهاى فاسق و بدكارشان نكوهش كرده است .

(صفات و ویژگی‌ها): اما هر فقيهى كه خويشتندار و نگاهبان دين خود باشد و با هواى نفْسش بستيزد و مطيع فرمان مولايش باشد‌، بر عوام است كه از او تقليد كنند و البته اين ويژگي‌ها را تنها برخى از فقهاى شيعه دارا هستند‌، نه همه آنها‌.

 


دانلود + ادامه مطلب

پاسخ به شبهه – آیا آیت الکرسی که بعد از نماز خیلی ثواب دارد همان آیه ۲۵۵ بقره است و یا سه آیه است؟ آیا انسان بعد از نماز آیت الکرسی بخواند و تسبیحات حضرت زهرا (ع) نگوید اشکال دارد؟ و آیا حمل آیت الکرسی برای رفع بلا و عزیز شدن مؤثر است؟

پایگاه پاسخگویی به سؤالات و قیصر امین پور (ایکس – شبهه): برای تمامی مستحبات، بدانیم که ترکش اشکالی ندارد، منتهی انجامش فضیلت‌هایی دارد کسی با ترک آنها، به آن فضیلت‌ها نمی‌رسد.

آیة الکرسی:

نامش “آیة الکرسی” است، و نه “آیات الکرسی”، پس همان یک آیه می‌باشد:

«اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلَا يَئُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ» (البقره، ۲۵۵)

ترجمه: هیچ إله (قابل پرسشتی) نیست جز خداوند یگانه زنده، که قائم به ذات خویش است، و موجودات دیگر، قائم به او هستند؛ هیچگاه خواب سبک و سنگینی او را فرانمی‌گیرد؛ (و لحظه‌ای از تدبیر جهان هستی، غافل نمی‌ماند؛) آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، از آن اوست؛ کیست که در نزد او، جز به فرمان او شفاعت کند؟! (بنابراین، شفاعت شفاعت‌کنندگان، برای آنها که شایسته شفاعتند، از مالکیت مطلقه او نمی‌کاهد.) آنچه را در پیش روی آنها [= بندگان‌] و پشت سرشان است می‌داند؛ (و گذشته و آینده، در پیشگاه علم او، یکسان است.) و کسی از علم او آگاه نمی‌گردد؛ جز به مقداری که او بخواهد. (اوست که به همه چیز آگاه است؛ و علم و دانش محدود دیگران، پرتوی از علم بی‌پایان و نامحدود اوست.) تخت (حکومت) او، آسمانها و زمین را دربرگرفته؛ و نگاهداری آن دو [= آسمان و زمین]، او را خسته نمی‌کند. بلندی مقام و عظمت، مخصوص اوست.

ثواب مداومت در قرائت آیة الکرسی:

الف – تمامی احادیث موثقی که درباره‌ی فضیلت و ثواب قرائت سوره‌ها و آیات آمده است، حق است، از جمله “آیة الکرسی” که بسیار به مداومت تلاوت آن سفارش شده است.

ب – اگر چه تمامی آیات قرآن کریم، چون کلام الله است، همه نور و حکمت هستند و حتی نگاه به آنها نیز ثواب دارد، چه رسد به قرائتش، اما “ثواب” یعنی همان نتیجه خوب، به اضافه‌ی پاداش؛ لذا ثواب‌ها، کم و زیاد و یا “شدت و ضعف مرتبه” دارند.

بنابراین، آن فضیلت‌ها و ثواب‌هایی که در احادیث می‌خوانید نیز صرفاً برای روخوانی یا از بر خوانی نمی‌باشد، بلکه برای تأمل و تعمق در آیات الهی می‌باشد و ثواب روخوانی، نازل‌ترین مرحله است.

ج – به قول معروف «آدمی از راه گوش فربه شود»؛ یعنی بیشتر بخوانید، تا بیشتر بفهمید، تا بیشتر در آن تأمل نمایید، تا بیشتر به عقل و قلب‌تان نفوذ کند، یعنی دائم به خود متذکر شوید که « اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ »، تا مبادا فراموش کنید و حتی یک لحظه دچار شرک گردید.

حالا فرض کنید که کسی روزی ده بار آیة الکرسی بخواند و بگوید: « اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ »؛ و یا روزی صدبار بگوید: «لا إله الاّ الله»، ولی نه تنها نداند که چه می‌گوید، بلکه خدانشناس باشد و قلبش بتکده باشد! خب، چه بهره‌ای می‌برد؟! طوطی هم می‌تواند این کلمات را تکرار نماید، آیا موحد، مؤمن، متقی، و با معرفت و معلومات می‌گردد!

د – اگر از شما بپرسند: مگر خوارج حافظ قرآن کریم نبودند، مگر اهل نماز و حتی نماز شب نبودند، مگر روزی چندبار آیت الکرسی نمی‌خوانند و …، پس چرا تا حد امام کُشی منحرف شدند؟ و یا همین‌طور بیشتر مسلمانان پس از رحلت، در بیعت با معاویه و یزید لعنة الله علیهما، حضور در میان لشکریان یزید و عمر سعد در کربلا …، و بسیاری از ظالمان و منحرفان در طول تاریخ و در دوران معاصر؟ اینها که همه اهل قرائت و تلاوت قرآن کریم و اهل نماز و روزه بودند، پس چرا منحرف شدند؛ چه پاسخی خواهید داد؟!

خداوند متعال خودش پاسخ فرموده که این قرآن کریم و آیاتش، که برای هدایت همگان نازل شده، برای اهل ایمان شفا و رحمت است، اما برای ظالمان، جز به خسرانشان نمی‌افزاید: « وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا / الإسراء، ۸۲ ».

بنابراین، نه تنها کفار، مشرکان، ظالمان و منافقان، بلکه حتی آدم‌های متحجر و خرافی نیز هر چه بیشتر آیة الکرسی یا آیات دیگر را بخوانند، منحرف‌تر می‌شوند، چرا که برخوردشان با قرآن کریم و آیاتش، ظالمانه است و نه متقیانه.

*- بنابراین، هر چه نمازهای واجب و مستحب، اذکار، تسبیحات، آیة الکرسی، حمد، توحید و هر آیه‌ی از قرآن کریم، با ایمان و اخلاص بیشتر خوانده شود، اثر (ثواب) بیشتری دارد و البته که شناخت، مطالعه و تفکر در بُعد نظری و اهتمام به انجام در بُعد عملی، ایمان را راسخ‌تر و اخلاص را بیشتر می‌نماید و بالتبع نتیجه و اثر (ثواب) به مراتب بیشتر می‌گردد.

ثواب و خواص حمل آیات:

مقوله‌ی ثواب و خواص حمل آیات نیز مانند همان قرائت آیات می‌باشد. یعنی تمامی احادیث موثقی که در این باره آمده است، همه حقیقت دارد، منتهی نه برای همه. لشکریان معاویه لعنة الله علیه نیز که در جنگ صفین دیدند شکست می‌خورند، قرآن را بر سر نیزه حمل کردند و گفتند: «ما در پناه قرآن مجید درآمدیم»! عده‌ی بسیاری از یاران احمق، دگم و خرافی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نیز نه تنها دست از جنگ کشیدند، بلکه به امام زمان‌شان یورش بردند و گفتند: «تو با قرآن و اهل قرآن می‌جنگی، پس ما نمی‌جنگیم و حتی اگر ادامه دهی، تو را می‌کشیم»!

بنابراین، به لحاظ این که قرآن مجید، خودش یک روح زنده است، حکیم است، پس نگهدارنده و هدایت کننده است، لذا حمل آن یا برخی از آیاتش نیز مانند قرائتش، آثار خودش را دارد، اما خداوند متعال راجع به برخی از حمل کنندگان می‌فرماید: «مانند الاغی هستند که بارش کتاب است»:

«مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ» (الجمعة، ۵)

ترجمه: کسانی که مکلف به تورات شدند ولی حق آن را ادا نکردند، مانند درازگوشی هستند که کتابهایی حمل می‌کند، (آن را بر دوش می‌کشد اما چیزی از آن نمی‌فهمد)! گروهی که آیات خدا را انکار کردند مثال بدی دارند، و خداوند قوم ستمگر را هدایت نمی‌کند!

اگر شما صد جلد کلام الله مجید و یا صد تابلوی خطاطی شده از آیت الکرسی را بر پشت الاغ و یا وانت‌بار بگذارید، از حمل آن چه بهره‌ای می‌برند؟!

بنابراین، حمل آیات، نباید چنین حملی باشد.

تنبلی:

روخوانی به مراتب راحت‌تر از حفظ کردن است و حفظ کردن، به مراتب راحت‌تر از تأمل و تفکر است، و حمل یک نوشتار، به مراتب راحت‌تر از فهم و عمل به آن می‌باشد. چنان که ذکر لفظی، به مراتب راحت‌تر از ذکر قلبی است، اما آن چه سبب اطمینان و آرامش قلب می‌گردد، همان یاد خدا در قلب است، نه اکتفا به تلفظ آن به زبان. لذا فرمود که مؤمنان ذکر (یاد) خدا را در قلب دارند:

«الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (الرّعد، ۲۸)

ترجمه: همان كسانى كه ايمان آورده‏‌اند و دلهايشان به ياد خدا آرام مى‌گيرد آگاه باش كه با ياد خدا دلها آرامش مى‌يابد.

تنبلی، سبب گرایش و باور بسیاری از خرافات می‌باگردد، و چه بسا تنبل به مسئله حقی [قرآن کریم، آیة الکرسی، ذکر و …]، به دید خرافی نگاه کند که این همان برخورد ظالمانه می‌باشد.

تنبل، حال و حوصله ندارد که فکر کند، مطالعه نماید، شناخت حاصل کند، دوست شناسی و دشمن شناسی کند، برای همراهی دوست و دور کردن دشمن تدبیر کند، تلاش و مجاهدت کند، آگاهی و بصیرت کسب نماید و …، می‌گوید: صبح یک آیة الکرسی می‌خوانم و یک نوشته را به بازویم می‌بندم، همه‌ی کارها درست می‌شود! و بعد که نشد، می‌گوید: لابد یکی علیه من سحر کرده است!

عزیز شدن:

برخی گمان دارند که “عزیز” یعنی دوست داشتنی (محبوب)، و به همین معنا به کسانی که دوست دارند [پدر، مادر، همسر، فرزند، رفیق صمیمی و …] “عزیزم” می‌گویند! اما “عزیز” یعنی: «نفوذ ناپذیر»، و بالتبع «شکست ناپذیر»!

از این‌رو، در قرآن کریم، مکرر متذکر گردیده است که فقط و فقط خداوند متعال “عزیز” است و تمام “عزت” مال اوست و به هر کس که بخواهد می‌دهد، و آنها مؤمنان هستند. « وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ / المنافقون، ۸»

مثال “به هر کس که بخواهد می‌دهد”، یعنی: نور و روشنایی هست، پس اگر خودت را در معرض تابش نور قرار دهی، تو نیز نورانی و روشن می‌شوی – باران رحمت می‌بارد، پس اگر تو دهانه‌ی کاسه‌ی وجودت را رو به آن بگیری، بهره‌مند می‌شوی، اما اگر بر عکس و روبه دنیا بگیری (حب الدنیا)، هر چند شبانه روز باران رحمت ببارد، یک قطره هم به تو نمی‌رسد.

بنابراین، هر کسی که “عزیز” را شناخت و به عزت او وصل شد، خودش نیز عزیز “نفوذ ناپذیر و بالتبع غالب و پیروز” می‌شود. و البته که هر کس به آیة الکرسی وصل شد نیز “عزیز” می‌گردد، چرا که خودش را در پناه « الْحَيُّ الْقَيُّومُ » قرار داده است و او عزیز است.

چند آیه، درباره‌ی “عزت”:

«الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَيَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا» (النساء، ۱۳۹)

ترجمه: کسانی که کافران را به جای مؤمنان، دوست [و سرپرست] خود انتخاب می‌کنند. آیا عزّت و آبرو (قدرت و سربلندی را) نزد آنان می‌جویند؟ با اینکه همه عزّت‌ها از آن خداست؟!

منافقین که عزت را در پول و قدرت و تسلیحات و … می‌دیدند و می‌بینند، و استراتژی آنها نیز قتل، جنگ و اخراج از سرزمین‌هاست، گفتند وقتی به مدینه برگریم، مسلمانان را اخراج می‌کنیم!

«يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ» (المنافقون، ۸)

ترجمه: [منافقین] مى‌گويند اگر به مدينه برگرديم قطعا آنكه عزتمندتر است آن زبون‏تر را از آنجا بيرون خواهد كرد و[لى] عزت از آن خدا و از آن پيامبر او و از آن مؤمنان است ليكن اين دورويان نمى‌دانند.

«وَلَا يَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ» (یونس علیه السلام، ۶۵)

ترجمه: سخن آنان تو را غمگين نكند زيرا عزت همه از آن خداست او شنواى داناست.

●●● – پس عزت (نفوذ ناپذیری و بالتبع سربلندی و چیرگی) را از خداوند عزیز و منّان بخواهیم و در راه اخذ آن تلاش کنیم، که او وعده داده که بندگان مؤمنش را “عزیز” خواهد کرد و البته “عزیزِ” نزد خدا، نزد دوستان خدا، گرامی و دوست‌داشتنی، و نزد دشمنان خدا، منفور و مورد خشم خواهد بود.

مشارکت و هم افزایی (موضوع و نشانی لینک متن یادداشت)، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی.

پرسش:

آیا آیت الکرسی، با آن ثواب‌هایی که ذکر شده، یک آیه است یا سه آیه؟ و آیا حمل آیت الکرسی برای رفع بلا و عزیز شدن مؤثر است؟

پاسخ:

http://www.x-shobhe.com/shobhe/9643.html

 پیوستن و پیگیری در پیام‌رسان‌ها:

 

 

  

    


دانلود + ادامه مطلب

پاسخ به شبهه – آیت الله حائری شیرازی، رحمة الله علیه: رابطه دوستان درونی و برونی – اگر دشمن در درونت است و تو بیرون را لعن می‌کنی، به خطا رفته‌ای.

آیت الله حائری شیرازی رحمة الله علیه:

… اگر دشمن در درونت است و تو بیرون را لعن می‌کنی، به خطا رفته‌ای. تا وقتی این خطا را می‌کنی، این آتشبار مرتب بر تو می‌بارد؛ مگر این که موضع آتش را کشف کنی که از کجا می‌آید، همانجا را بکوبی.

می‌گوید: این رفیق تو نیست که تو را خوار یا معتاد می‌کند؛ چیزهایی در درون تو هست که زمینه‌ی رفاقت تو با چنین فردی است؛ و از اینجاست که ضربه می‌خوری و آسیب می‌بینی.

یعنی محور دوست‌های بیرونی انسان، ریشه‌های اخلاقی درون انسان است و دوستان داخلیِ وجود انسان هستند که زمینه‌ی دوستی‌های بیرون را فراهم می‌کنند. من با یک سلسله صفات و اخلاق و عادات دوست شده‌ام. اینها زمینه‌ای است برای این که من به ردیف آنها و بر طبق آنها هم نشین انتخاب کنم؛ یعنی من هم با همه کس توافق اخلاقی پیدا نمی‌کنم. با کسی جوش می‌خورم که گم شده‌ی خود را در او می‌بینم. وقتی من نمونه‌های آن چه می‌پسندم در شخص دیدم، او را می‌پسندم و با او معاشرت می‌کنم. بعد افساد من مزید می‌شود. یعنی دقیقاً این است که اگر فسادی درون من باشد، طبق آن انتخاب رفیق می‌کنم، و بعد با پیدا شدن این رفیق، فساد درونی من موضع پیدا می‌کند و شعله می‌کشد.

در حقیقت، این رفیق مانند تنوره‌ای است که بر آتش درونی خود قرار می‌دهیم. همانند روشن کردن زغال که روی آن یک لوله می‌گذارید که اختلاف فشار ایجاد کند و شعله بکشد و آتش را گسترده کند. شما اگر زغال را بگذارید و حبّه‌ی آتشی میان آن نگذارید، حتی اگر تنوره هم باشد، این شعله نمی‌کشد.

صفات درونی انسان، همانند حبّه‌ی آتش و درست مانند لوله‌ی تنوره است که اختلاف فشار ایجاد می‌کند. اگر حبّه‌ی آتش باشد ولی تنوره نباشد، دیرتر شعله می‌کشد و هر چه باد نزنی، دیرتر شعله می‌کشد.

دوست باد می‌زد و تنوره‌ای است برای انسان که آتش درون انسان را شعله‌ور می‌کند. شیطان عیناً چنین است که بر روی آتش درون انسان باد می‌زند؛ حال اگر این آتش نباشد، هر چه می‌خواهد باد بزند، یا هر چه هم تنوره بلندتر باشد، نمی‌تواند شعله بکشد.

دنیا و زمینه‌ها و جلوه‌هایی که در دنیا هست، باد به آتش نهاد انسان می‌زند. “خودپسندی” در درون انسان است، باید با آن درآویخت. جاه و مقام و دوست و دشمن هم به این آتش درونی باد می‌زنند و آن را شعله‌ور می‌کنند؛ یعنی اساس آتش در وجود انسان است و آن را باید خاموش کرد.

علی علیه السلام که اعتراض می‌کند، می‌گوید: سر این آتش‌خاموش‌کن را بیرون نگیر، رو به ریاست و شیطان نگیر، رو به خودت بگیر! تو این را خاموش کن، او دیگر نمی‌تواند کاری بکند. در قرآن این مطلب را به صراحت درباره‌ی شیطان می‌گوید که بزرگترین لوله است:

«إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ * إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ» (النّحل، ۹۹ و ۱۰۰)

ترجمه: همانا او هیچ تسلطی بر کسانی که ایمان آورده و به رب‌شان توکل می‌نمایند ندارد * تسلط (سلطه) او فقط بر کسانی است که [خودشان] سرپرستی (ولایت) او را پذیرفته‌اند، و کسانی که به او [خدا] شرک می‌ورزند.

شیطان استیلایی ندارد بر کسانی که ایمان آورده‌اند. تنها تسلط شیطان، بر کسانی است که شیطان را می‌پسندند؛ یعنی درون خود آنها چیزهایی است که شیطان با آنها جوش می‌خورد و شرک یا شیطان را ایجاب می‌کند و می‌گوید: « وَالَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ ».

یعنی فاعل این اشتراک، خود انسان‌ها هستند و این معامله و قرارداد از طرف انسان صورت می‌پذیرد. پس ریشه‌ی آن، علاقه به دنیاست که مذمت می‌شود؛ یعنی همان “حبّ الدنیا”ست که مورد مذمت قرار گرفته، نه زندگی و فعالیت. هیچ یک از اینها مذموم نیست. علی علیه السلام می‌گویند: «دَوَاؤُكَ فِيكَ وَ مَا تَشْعُرُ وَ دَاؤُكَ مِنْكَ وَ مَا تَبصرُ  (تَنْظُرُ) – دوای تو، در خود تو موجود است، ولی به آن آگاهی نداری؛ درد تو نیز از توست، ولی آن را نمی‌بینی (دیوان منسوب به امیرالمؤمنین، ج۱، ص ۱۷۵)».

درد تو از خودت است و دوای تو هم در خودت؛ یعنی هر دوی اینها، دوا و درد، را در انسان می‌بینی. آن جنبه‌ی انسان که طلوع حقیقت اوست، « دَوَاؤُكَ فِيكَ» است: دوای تو در خود توست. آن جنبه‌ی گذرگاهی و دلبستگی، در این مسیر عبور پیش می‌آید و « وَ دَاؤُكَ مِنْكَ » است: درد تو از خود توست؛ یعنی آن جنبه از انسان که می‌خواهد حقیقت انسان طلوع کند و شکوفا شود و اسرار نهفته‌ی وجود انسان ظهور و بروز پیدا کند و شکفته شود و بیرون بیاید، جنبه‌ی دوای انسان است و سرّ رشد و تعالی و بقای انسان و جنبه‌ی خیر اوست؛ و آن جنبه‌ی پشت کردن به این طلوع انسانیت و توجه به آن چه می‌تواند انسان را در مسیر مشغول کند که از هدف اصلی باز بماند، جنبه‌ی گذرگاهی انسان می‌شود که این، همان درد و مرض انسان است.

(کتاب تعلق، ص ۴۸، دفتر نشر معارف)

 


دانلود + ادامه مطلب

جنایت در غرناطه رُخ داد | آنتونیو ماچادو – قیصر امین پور جهان

آنتونیو ماچادو
Antonio Machado
۱۸۷۵-۱۹۳۹
آنتونیو ماچادو در خانواده ای مرفه در سویل متولد شد. در هشت سالگی به همراه خانواده به مادرید رفت. در آغاز قرن بیستم در سراسر اسپانیا تنها یک مدرسه وجود داشت که در آن آموزشهای جدی به دانش آموزان داده می شد. این مدرسه نامش Institution Libre de Ensenanza بود و ماچادو شانس آن را داشت که در آن درس بخواند. او بعد ها و پس از گذراندن آموزشهای دانشگاهی به عنوان معلم زبان فرانسوی در شهرهای مختلف اسپانیا از جمله مادرید کار واز همین طریق امرار معاش می کرد. اولین سروده هایش در سال ۱۹۰۱ در نشریه ای بنام «الکترت» و اولین کتابش در سال ۱۹۰۳ منتشر شد.آنتونیو در طی اقامت خود در پاریس (۱۸۹۹) با روبن داریو یکی از از پایه گذاران مدرنیسم ادبی در جهان آشنا شد و تحت تاثیر او قرار گرفت. ماچادو در ادامه تحصیلات دانشگاهی خود موفق به گرفتن درجه کترا در رشته های فلسفه و ادبیات از دانشگاه مادرید شد و در آکادمی سلطنتی اسپانیا بعنوان استاد ادبیات تدریس کرد. پس از مرگ نابهنگام لئونور همسر جوانش و نگاههای سرزنش آمیز اطرافیان، مدتها دچار افسردگی شد و به دنیای روحانی پناه آورد.
ماچادو در کنار اونامونو فیلسوف و ادیب شهیر اسپانیا برجسته ترین چهره جنبش ادبی نسل ۹۸ اسپانیا است. این جنبش در سال ۱۸۹۸، در سیصدمین سالگرد مرگ گنگورا Luis de Gongora شاعر بزرگ باروک اسپانیا و همزمان با جنگ‌های داخلی اسپانیا و ایالات متحده امریکا و شکست اسپانیا از آمریکا و بعنوان واکنش به این وقایع شکل گرفت و برخی از بزرگ‌ترین ادیبان اسپانیایی، در آن مشارکت داشتند. شعر ماچادو در آغاز تحت تاثیر و ملهم از فروپاشی اسپانیا بعنوان یک قدرت جهانی و بعدها تحت تاثیر جنگهای داخلی اسپانیا بود. برخلاف اونامونو شعر ماچادو کمتر ذهنی و فیلسوفانه و بیشتر مردمی و ملهم از فرهنگ کوچه است. شعرهای او گاه به نحوی به ساخت ترانه نزدیک می شود که این خود یکی از دلایل محبوبیت گسترده او در میان مردم اسپانیا ست. برخی اشعار او هنوز ورد زبان مردم عادی است. آنتونیو ماچادو به همراه برادرش مانوئل ماچادو و خوان رامون خیمه نز از بنیانگذاران شعر نو در اسپانیا و یکی از پیشکسوتان نسلی از شاعران اسپانیا است که بعنوان نسل ۲۷ مشهور شد و در میان آنها شاعرانی چون پدرو سالیناس، خورخه گیلن، داماسو آلونسو، فدریکو گارسیا لورکا، رافائل آلبرتی، وینسنته الیکساندره و سرنودا حضور داشتند.
“هنری گیفورد” در مقدمه کتاب «شعر آمریکای لاتین» می نویسد: “خوآن رامون خیمه نز، تاکیدها، بحور و مضامین داریو را در دو اثر مهم ماچادو (Campos de Castila و Galerias) نشان می دهد و این دو کتاب کارهای عمده شاعری است که کسان بسیاری آن را عظیم ترین آثاری می دانند که در اسپانیای قرن بیستم خلق شده است.”
آنتونیو ماچادو برخلاف خیمه نز که شاعران و بخصوص نسل جوان ۲۷ را با نیش کلام می آزرد، انسانی، بسیار ساده و دوست داشتنی، با قلبی بزرگ بود و در محافل ادبی از احترامی فوق العاده برخوردار بود. در جنگهای داخلی اسپانیا بر خلاف برادرش مانوئل که به طرفداری از فرانکو برخاست با تعهد بسیار از جمهوری خواهان دفاع کرد. در سال ۱۹۳۸ تحت تعقیب پلیس امنیتی فاشیست فرانکو به همراه مادرش به فرانسه در روستایی در پیرنه گریخت و پس از مدت کوتاهی در همان روستا در هم شکسته و بیمار، سه روز قبل از مرگ مادرش زندگی را بدرود گفت. آخرین سروده او را پس از مرگ در جیبش یافتند. شعر ماچادو با تاکید بر کاربست عینی کلمات، در عین سادگی و صراحت، جنبه های احساسی و عاطفی شدیدی دارد و واکنش و آلترناتیوی شگفت انگیز و قابل تعمق در برابر سبک سوررئالیسم است که بسیاری از شاعران و هنرمندان آن دوران از جمله نسل جوان ۲۷ را شیفته خود نموده بود. آنتونیو ماچادو با اشعار عمیق و آهنگین و با تعهد انسانی و اجتماعی اش برای همه نسل های بعدی به یک الگوی قدرتمند و بی بدیل تبدیل شد.
در زیر ترجمه سه شعر از او می آید که از آخرین سروده های این شاعر بزرگ است و در دشوارترین حالات روحی وی نوشته شده اند. او در این زمان در هراس از شکست احتمالی جمهوری خواهان می سوخت و تمامی خاطرات تلخ و شیرین بر او آوار شده بود. مرگ اعجوبه شعر اسپانیا، شاگرد و دوست جوانش فدریکو گارسیا لورکا، یکی از این خاطرات تلخ بود. ع. ا. فرداد

جنایت در غرناطه رخ داد
برای فدریکو گارسیا لورکا
تقدیم به دوست و برادر عزیزم محسن عمادی

به خون سرخش غلطید
بر زمین پاکش فرو افتاد
بر زمین خویش: بر خاک غرناطه.

۱
جنایت

در صبحی زود، زیر ستاره ها
او را دیدند، قدم زنان در میان تفنگها
از گذرگاهی بزرگ، تا مزارع سرد
فدریکو را کشتند
وقتی هوا روشن می شد
جوخه آتش
نمی توانست در چشمهایش نگاه کند
همه چشمهاشان را بستند
دعا کردند: با شد که خدا نجاتت را تقدیر نکند!
فدریکو مرده بر خاک افتاد
ـ خون بر پیشانی و سرب در دل ـ
… بدانید، جنایت در غرناطه رخ داد،
ـ غرناطه بینوا! ـ ، درغرناطه او …

۲
شاعر و مرگ

او را دیدند قدم‌زنان، تنها با مرگ
بی‌‌ هراس از داس‌اش.
ـ اینک خورشید از برجی به برجی؛
چکش ها برسندان ـ
در آهنگرخانه، بر سندان و سندان
با مرگ حرف می زد فدریکو
و مرگ‌، خاموش می‌شنیدش:
« چرا که دیروز، ای دوست، در شعرهایم
صدای کف دستهای خشکت طنین داشت
درخشش یخ را به ترانه هایم دادی
و تیزی داس نقره ای ات را به تراژدی ام.
برای تو آواز خواهم خواند، از کالبدی که نداری
چشم‌هایی که کم داری
موهایی که باد می آشفت
لبهای سرخی که دیگرانش می بوسیدند
امروز چون دیروز، کولی، ای مرگ من
چه خوب است با تو بودن، تنها
در بادهای غرناطه، غرناطه من!»

۳
او را دیدند، قدم زنان …

مزاری بنا نهید، ای دوستان،
برای شاعر،
از سنگ و رویا، در الحمرا
بر چشمه ای
که آب، مویه کنان تا ابد بخواند
که جنایت در غرناطه رخ داد
در غرناطه او.


دانلود + ادامه مطلب

مرگ پسر بچه‌ی مجروح | آنتونیو ماچادو

باز شب است … و چکش های تند تب بر شقیقه ی کودک پیشانی اش را به دستمالی بسته اند. مادر، پرنده ی زرد! پروانه ها، سیاه و بنفش! بخواب پسرم. و دستان کوچکش را کنار تخت در دستهایش می گیرد. آه، گُل آتش! چه کس باید تو را سرد کند، بگو، گلِ خونِ من؟ …


دانلود + ادامه مطلب

بهار | آنتونیو ماچادو – قیصر امین پور جهان

هنگام که با پروازی سنگین و گوشخراش
هواپیمای ملخی، تهدیدکنان به خانه نزدیک می شود
و لحظه ای بر فراز بامِ بیهوده متوقف می‌گردد

نیرومندتر از جنگ ـ خشونت و وحشت ـ
سرزمین اسپانیا را با چهره خندان خود می خوانی
که سبزی روشنت در جوانه های سپیدار، بیدار است.
برف قله هایت آب می شود و با صدایی سهمگین بر یخ فرومی ریزد
رودی سرخ و خونین بر بستری خاکستری جریان می‌یابد

هنگام که کوهستانها طنین ‌اندازند و بخار از دریا برمی خیزد
آژیری با صدایی گوشخراش ناله سرمی دهد
و هواپیمایی، نقره فام در آسمان آبی ، ظاهر می شود

تو ای دختر خستگی ناپذیر ربّانی
هی هی و ساز چوپانانت
چه بلند و نافذ بر گوش ها می نشیند.


دانلود + ادامه مطلب

مزرعه | آنتونیو ماچادو

شب فرود می آید همچون آتشی خرد که خاموش می شود بر فراز کوهها هنوز اخگرهایی چند می درخشند و این درخت شکسته بر راههای روشن انسان را از ترحم به گریه وامی دارد دو شاخه بر تنه ی زخمی و بر هریک برگی سیاه و فسرده گریه می کنی؟ آنجا در دوردست، میان سپیدارهای …


دانلود + ادامه مطلب

باغ | آنتونیو ماچادو – قیصر امین پور جهان

دور از باغ تو بر فراز جنگل
شب، اسپند طلایی را در شعله های سرخی
از مس و خاکستر می سوزاند
در باغ تو کوکبی ها می رویند
این باغ لعنتی
امروز همچون کار یک آرایشگر زیباست
با این نخل های کوچک و باریک
و این باغچه مستطیلی شکل با مورت های محصور
و درخت کوچک پرتقال در گلدان گلی…

و آب چشمه ی سنگی
که بر بستری از گوش ماهی های سپید
می رود و می خندد.


دانلود + ادامه مطلب